درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
نژاد
نژاد مردم روستای دهرود و کردوان استان بوشهرو...




میانگین دما در تیرماه (گرم‌ترین ماه سال) ۳۳ درجهٔ سانتی‌گراد، در دی‌ماه (سردترین ماه سال)، ۱۴ درجهٔ سانتی‌گراد، در فروردین‌ماه ۲۰ درجهٔ سانتی‌گراد و در مهرماه ۲۸ درجهٔ سانتی‌گراد می‌باشد و میانگین سالانهٔ دما ۲۵ درجهٔ سانتی‌گراد است. www.wikipedia.org

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 22:07 ::  نويسنده : سمانه علیپور
بندر بوشهر در بخش مرکزی استان بوشهر، در ارتفاع ۱۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ ساحلی خلیج فارس واقع شده و آب و هوای نیمه بیابانی گرم دارد. این شهر از سمت شمال، غرب و جنوب به خلیج فارس محدود شده‌است.

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 22:04 ::  نويسنده : سمانه علیپور

بندر بوشهر به جهت قدمت تاريخي و مهمتراز آن به سبب بندر بودن كه در دوران گذشته يكي از محدود راههاي ارتباطي ايران با تمدنهاي ديگر محسوب مي گرديد و هرگونه مراوده فرهنگي نيز از همين راه ميسر گرديده بود ، توانست از اولين شهرهاي ايران باشد كه تمدن جديد را پذيرا شده و داراي مراكز تعليمي و علمي و فرهنگي از جمله يكي از قديمي ترين سينماهاي كشور را دارا باشد. همچنين از اولين شهرهايي باشد كه مدرسه به شكل جديد در آن شكل گرفت كه شرح مختصري از چگونگي تاسيس اين مدرسه چنين است . در سال 1310 هـ . ق احمدخان دريابيگي به حكمراني بوشهر و بنادر و جزاير خليج فارس و عمانات منصوب گرديد ، وي براي ايجاد سيستم جديدتربيتي كمكهاي مؤثر مادي و معنوي به شيخ محمد باقر بهبهاني نمود و ضمن نامه اي به وزارت معارف درخواست اعزام مدير جهت اداره مدرسه به شكل جديد كرد. وزير معارف وقت مرحوم شيخ محمد حسين سعادت را كه عضو انجمن فرهنگي تهران و مردمي اديب ودانشمند بود در اوايل ذيقعده 1317 هـ ق به بوشهر اعزام داشت . سعادت به اتفاق برادرش شيخ عبدالكريم سعادت به بوشهر وارد و مدرسه را تحويل گرفت . از اين تاريخ به بعد مدرسه به نام سعادت (( سعادت مظفري )) ناميده شد . پسوند مظفري بعد از سعادت ابتكار احمدخان دريابيگي به منظور گرفتن كمكهاي نقدي از مظفر الدين شاه قاجار بود.

مقدمات كاربا ايجاد يك باب ساختمان به كمك اهالي و احمدخان دريابيگي فراهم گرديد اهالي بوشهر كه در ابتدا از فرستادن فرزندان خود به مدرسه خودداري مي كردند بمرور اولاد خود را به مدرسه سعادت فرستادند بطوري كه در پايان سال 1318 هـ . ق تعداد شاگردان مدرسه به 350نفر بالغ گرديد.دريابيگي بنا به تقاضاي مسئولان مدرسه در صدد احداث ساختمان مدرسه در بيرون شهر برآمد و دو هكتار زمين از اراضي ملك التجار كه به حاج معين التجار بوشهري واگذار شده بود ، گرفت و شالوده ساختمان مدرسه اي مشتمل بر شش كلاس بزرگ ، يك سالن ،‌ چهار راهرو وساير اتاقهاي مورد لزوم را فراهم كرد. تجار ودانش پژوهان در اين امر خيـر شركت كرده و با پرداخت وجه و اعانه ، كار ساختمان آغاز گرديد. احمدخان دريابيگي كه مدرسه را به نام مظفر الدين شاه ناميده بود . تلگرافي از وي تقاضاي كمك نقدي نمود ، مظفرالدين شاه مبلغ هزار تومان توسط اداره گمرك بوشهر براي قسمتي از هزينه هاي احداث مدرسه حواله كرد. هنوز بناي مدرسه تمام نشده بود كه احمدخان دريابيگي از حمكراني بنادر منفصل و به تهران احضار گرديد. 

در اين زمان گمركات بنادر به سرپرستي ماموران بلژيكي درآمد و مرحوم عبدالحميد خان متين السلطنه ، مترجم بلژيكي مدير گمركات بنادر خليج فارس و پسر او مرحوم ميرزا يانس ارمني كه مردي فرهنگ دوست بود به معاونت گمرك منصوب شـــد وي كه از وضع مدرسه آگاهي يافت عده اي از بزرگان تجار را دعوت و براي بقاي مدرسه و تعيين بودجه آن سخن گفت . سرانجام تا به پيشنهاد مرحوم ميرزا يانس مقرر گرديد از واردات اجناس به گمرك ، عدلي يك شاهي (يك بيستم قران ) و از اجناس صادره ، عدلي نيم شاهي به عنوان اعانه بطورمستمر به مدرسه پرداخت گردد.در سال 1325 هـ ق مرحوم احمدخان دريابيگي بار ديگر به امر محمد علي شاه قاجار حكمران بنادر و جزاير خليج فارس شد و به بوشهر آمد . حدود 2 سال به حكمراني بنادر پرداخت و از مدرسه سعادت كه بنيان گذار آن بود سرپرستي مي كرد و از خودش و ديگران براي اتمام ساختمان مدرسه همراهي و كمك كرد. در اين هنگام خانهاي دشتي و دشتستان كه ترفيات علمي و فضايل معنوي دانشجويان مدرسه سعادت را مشاهده نمودند مايل وخواستارشدند فرزندان خود را براي تحصيل به بوشهر بفرستند ، ولي ازآنجال كه حكمرانان بنادر به بهانه يا به واسطه ندادن حق حساب به فرمانرايان و كارگذاران دولت اولاد خانها را گرو مي گرفتند از اعزام فرزندان خود به بوشهر به منظور تحصيل در مدرسه سعادت استنكاف ، هئيت مديره مدرسه به وزارت علوم و معارف عريضه اي به دربار قاجاريه فرستادند و تقاضاي صدور حكم عموميت گرو كشي فرزندان خانها كه براي تحصيل به بوشهر مي آيند صادر كرد. پي از مدتي دربار محمدعلي شاه حكم و فرماني به نام مرحوم دريابيگي حكمران بنادر صادر كرد.

پس از ابلاغ فرمان مذكور از تنگستان يك نفر از نوه هاي باقرخان تنگستاني به نام محمد باقراز بلوك انگالي دو نفر از فرزندان احمدخان انگالي و يك يا دو نفر از فرزندان شيخ حسين خان چاكوتاهي به مدرسه سعادت آمده به تحصيل سواد و تربيت و فضيلت پرداختند.مرحوم شيخ محمد حسين سعادت مدت پانزده سال رياست مدرسه را به عده داشت . پس از وي عبدالكريم سعادت به رياست مدرسه انتخاب شد . با سعي و كوشش وي كتابهاي درسي مدرسه سعادت ، در تمام مدارس بنادر خليج فارس ، خرمشهر و اهواز تدريس مي شد و تعدادي ازكتابهاي مزبور به وسيله شيخ بهجت العلماء مدير روزنامه معارف به تهران فرستاده شد. شيخ عبدالكريم سعادت به پاس اين خدمات ارزنده در سال 1329هـ ق از سوي وزارت معارف به رياست معارف و فرهنگ بوشهر منصوب شد . 

در حدود سال 1323 هـ ق كتابخانه ملي بوشهر به همت مردم خيرخواه و فرهنگ دوست مردم بوشهر تاسيس گرديد . روز نامه معارف در شماره 60 به تاريخ 28 شوال 1324 برابر با پنجم دسامبر 1907 م در اين باره مي نويسد :
تقريباً مدت يك سال يامقداري بيشتر در بوشهر كه از بنادر معتبر ايران است يك باب كتابخانه به همت جمعي از نيك مردان خيرخواه تاسيس و افتتاح يافته و مقدار زيادي از كتب مفيده و جرايد نافعه در آنجا موجود است و افراد بي بضاعت بومي و سياحان و مستطرفين به سهولت مي توانند از آنجا كسب علوم و اخبار و اطلاعات بنمايند.شهر بوشهر يكي از قديميترين شهرهايي است كه صاحب سينما گرديد و در زمانهاي مختلف داراي حداقل 3 سينما بوده ولي در حال حاضر فقط دو دارد که یک سينما زير نظر كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است و دیگری یعنی سینما بهمن با داشتن سه سالن مجزا برای پخش ، مستقل می باشد ، فعال البته نمايش هايي بصورت ويدئو پروجكشن در چند مركز از جمله كانون فيـــــــلم وابسته به ارشاد انجام مي گيرد.اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي در هر شهرستان حداقل يك فرهنگسرا را دائر نموده و از همين فرهنگسراها جهت برگزاري نمايشگاههاي آثار هنرمندان و همچنين سالن هاي تئاتراستــــــــــفاده مي گردد. البته در شهرستان بوشهر دو سالن تئاتر بصورت دائمي و 3 سالن بصورت فصلي مورد استفاده هنرمندان تئاتر قرار مي گيرد.

منبع:http://dirinerooz.blogfa.com



سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 22:03 ::  نويسنده : سمانه علیپور
بنای بوشهر را به اردشیر ساسانی نسبت داده‌اند. ولی بوشهر کنونی که تاریخچه ۳۰۰ ساله دارد را «ابومهیری» پسر شیخ ناصرخان آل مذکور (ناخدا باشی کشتی‌های نادرشاه و بنیان گذار خاندان آل مذکور) در سال هزاروصدوپنجاه قمری (۱۱۱۴ش/ ۱۷۳۵م) پایه‌گذاری کرد، علت تاسیس این شهر به دلیل این بود که نادر شاه می‌خواست بندری در جنوب بسازد و همچنین نیروی دریایی را تاسیس کند. این بندر چنان پر رونق شد که به عنوان رقیب بزرگی برای بندر بصره به حساب می‌آمد. این شکوفایی تجاری تا آنجا پیشرفت که «حاج محمد شفیع» اجازه چاپ و نشر اسکناس رایج بوشهر را به دست آورد و این امتیاز تا برقراری بانک شاهی، در بوشهر باقی بود. بندر بوشهر از اولین مراکزی بود که دارای صنعت چاپ سنگی شد و همچنین بعدها در صنعت یخ سازی و برق پیشرو بود، مردم این شهر از اولین مردمان ایران بودند که با نشریات و مجلات آشنا شدند از اولین نشریات بوشهر می‌توان به روزنامه‌های مظفری. خلیج ایران و ندای جنوب اشاره کرد، همچنین به دلیل رونق و موقعیت خاص اولین نمایندگی‌های شرکتهای تجاری و کنسولگری دولت‌های خارجی از جمله بریتانیا، آلمان و روسیه و امپراطوری عثمانی در این شهر دایر شد ولی این رونق با توسعه راه آهن به خرمشهر منتقل شد. جبههٔ ساحلی بافت قدیم بوشهر در سال ۱۳۷۸ تحت شمارهٔ ۲۳۶۰ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است. منظرهٔ شهر آمیزه‌ای از رنگ‌های سفید، زرد و قهوه‌ای است. بافت شهر بوشهر از حدود هفتاد سال پیش یعنی پس از جنگ جهانی اول رونق خود را از دست داده و مصالح مورد نیاز آن که از آفریقا و هند تأمین می‌شده کم‌تر در دسترس بوده و ساکنین اصلی شهر شروع به ترک آن و مهاجرت به سایر نقاط کشور کرده‌اند. پس از جنگ دوم جهانی این مساله شدت گرفته و پس از انقلاب اسلامی نیز با تخریب بیش از یک چهارم این بافت توسط ادارهٔ بندر سیر صعودی این مهاجرت و تخریب شدت چند برابر یافته و هم اکنون به صورت نیمه ویرانه‌ای درآمده‌است. www.wikipedia.org

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 22:00 ::  نويسنده : سمانه علیپور
بنای بوشهر به اردشیر ساسانی نسبت داده شده و نام اصلی آن «رام اردشیر» بوده‌است. گفته می‌شود که «رام اردشیر» به مرور زمان به «ریشهر» تبدیل شد. به نظر می‌رسد که بوشهر تحریف شده ریشهر- همان شهر قدیمی است. در عصر هخامنشی از تمدنهای بزرگ در ایران تمدن لیان بوده‌است که برخی به اشتباه نام آن را از نام‌های بوشهر می‌دانند. هم اکنون نام خیابانی در بازار بوشهر به همین نام است طبق آثار کشف شده در منطقه باستانی هلیله و ریشهر نام این سرزمین ژرمانسیکا بوده‌است. همچنین در آثار باستانی شوش از این بندر نام برده شده‌است. در زمان اسکندر نام آن به موزامبری تغییر یافت. نام دیگر اباشهر در زمان اردشیر بابکان به معنی شهر بابک و بعد از آن بوشهر به معنای شهر پایین بدلیل اختلاف سطحی که با ریشهر داشته‌است. www.wikipedia.org

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 21:56 ::  نويسنده : سمانه علیپور
بندر بوشهر دربارهٔ این پرونده آوایش راهنما·اطلاعات یکی از شهر‌های استان بوشهر و مرکز استان بوشهر از استان‌های جنوب غربی ایران است. جمعیت این شهر در سال ۱۳۸۵ خورشیدی بالغ بر ۱۶۱٬۶۷۴ نفر بوده‌است. بندر بوشهر در بخش مرکزی استان بوشهر، در ارتفاع ۱۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ ساحلی خلیج فارس واقع شده و آب و هوای نیمه بیابانی گرم دارد. این شهر از سمت شمال، غرب و جنوب به خلیج فارس محدود شده‌است. نام بوشهر در کتاب‌ها و اسناد تاریخی، تحت نام‌های مختلفی نظیر «رام اردشیر»، «ابوشهر»، «لیان» و «ریشهر» به ثبت رسیده‌است. بیشتر مردم بوشهر به زبان فارسی تکلم می‌کنند. بندر امروزی بوشهر را نادرشاه افشار در ۱۷۳۶ میلادی رونق دوباره بخشید. نام این محل پیش از آن ریشهر بود. بندر بوشهر به خاطر عواملی مانند صیادی، وجود نیروگاه اتمی، کشتی سازی و صادرات از این بندر رونق اقتصادی گرفته‌است. هم اکنون ۱۸ اسفند سالروز تأسیس مدرسه سعادت روز بوشهر نام گرفته شده است.

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 21:54 ::  نويسنده : سمانه علیپور
نام‌های دختران ئ ئادان (آدان: زمین حاصلخیز) ئادار (آدار) ئاران (آران: قشلاق) ئاردا (آردا: نام فرشته‌‌ای در آیین زردشت) ئارژەن (آرژَن) ئاریمان (آریمان) ئارینا (آرینا: آریایی) ئاشتی (آشتی) ئاگرین (آگرین: آتشین) ئالووس (آلوس) ئالین (آلین) ئاڤان (آوان: نام کوهستانی در کردستان) ئاڤزەن (آوزَن) ئاڤبین (آوبین) ئاڤشین (آوشین) ئاڤین (آوین) ئارگۆن (آرگُن: به رنگ آتش) ئاژار (آژار: محصول زمین) ئاژنا (آژنا) ئاژوان (آژوان) ئاژین (آژین: زِبر) ئاساره (آساره: ستاره) ئاسکۆڵ (آسکُل: بچه آهو) ئاسمین (آسْمین: یاسمین) ئاشناو (آشْناو) ئالشک (آلِشک: شب‌بو) ئالیا (آلیا: غنچهٔ گل) ئاڵا (آلا: پرچم) ئاماژه (آماژه: اشاره) ئامێز (آمِز: آغوش) ئایرین (آیرین: آتشین) ئەتوون (اَتون) ئەدگار (اَدگار) ئەردەلان (اَردلان: نام ولایتی در کردستان) ئەردەم (اَردَم) ئەرمین (اَرمین) ئەرنەواز (اَرنَواز) ئەزموون (اَزمون: امتحان) ئەژین (اَژین) ئەسرین (اَسرین: اشکین) ئەستی (اَستی) ئەلەگەز (اَلَگَز) ئەنوا (اَنوا: پناه) ئەورین (اَوْرین) ئەوین، ئەڤین (اَوین: عشق) ئینانا (اینانا: الههٔ عشق) ئێلیان (اِلیان) ب بادا (بادا) بارین (بارین: باریدن) بازیان (بازیان) بازین (بازین) باژیلان (باژیلان، عشیره‌ای از کُردها) بانوورام (بانورام) بانە (بانه: فلات، نام شهری در استان کردستان) باوان (باوان) باوێژان (باوِژان) بانیا (بانیا) بریا (بِریا: کاش) بۆژانە (بُژانه: گلی خوشرنگ) بۆنە (بُنه: مناسبت) بووژان (بوژان: احیا) بەدەو (بَدَو: زیبا) بەرافین (بَرافین) بەرامە (بَرامه: بوی خوش) بەدڵ (بَردل: محبوب) بەربانگ (بَربانگ: افطار) بەرسنا (بَسنا: ) بەرسین (بَرسین: ) بەرکەن (بَرکن) بەرما (بَرما) بەروار (بَروار: نام کوهستانی در کردستان) بەژنا (بَژنا) بەژین (بَژین) بەسیلە (بَسیله) بەفران (بفران: برفان) بەفرین (بَفرین: برفی) بەناز (بَناز: نازنین) بەنەدەن (بَندَن: کوه) بەوران (بَوران) بەھیا (بَهیا) بەیان (بَیان: بامداد) بیارە (بیاره) بێری (بِری: شیردوش) بێریڤان (بِریوان: شیردوش) بێژا (بِژا) بێژان (بِژان) بێژین (بِژین) بێستان (بِستان: بوستان) بێشەنگ (بِشَنگ) پ پاراو (پاراو) پاکان (پاکان: نیکان) پاکانە (پاکانه: تبرئه، مبری) پاکاو (پاکاو) پاکینە (پاکینه) پرووشە (پُروشه: دانه‌های ریز برف) پڕژین (پُرژین) پڕناز (پُرناز) پژال (پژال: جوانهٔ نازک) پەرژین (پَرژین: پرچین) پەرگوڵ (پَرگُل) پەروە (پَروه) پەرەنگ (پَرَنگ) پەژنا (پَژنا) پەسار (پَسار: نسار) پەسنۆ (پَسنو) پەسیرە (پَسیره) پەلەک (پَلَک) پەلشین (پَلْشین) پێتۆ (پیتو) پیفۆک (پیفُک) پێلوو (پِلو: پلک) ت ترووسکه ترلال (زیبا،نوعی اسب) توار (نوعی ریسمان و کردی به معنای پرنده)،نام محلی در دوسیور کشور فرانسه ) تووشیار (اشعه ی خورشید) تانیا تارا (=ستاره، اصل این واژه بابلی است که به زبان هندی و زبان فارسی راه یافته[نیازمند منبع]) ج جیهان چاوجوان (زیباچشم) چاورەش (سیەچشم) چکاوک (نام پرندەای) چنور (نام گلی خوشبو) چرو (غنچە) چیمەن (سبزه و طبیعت) چوپی (نوعی رقص کردی) خ خەزال (غزال) خەزیم خوزگه (آرزو، حسرت) خوناو (باران آهسته و دلپذیر) د دامینه (دامنه ی کوه) دایان (مادر،جمع مادران،دایه) دلژین (باصفا زندگی کردن) زانا (دانا) دیلان (نوعی رقص کردی) دلنیا (دلگرم و مطمئن) دلووان (مهربان) دیانا (نام شهری درعراق، نام الهه رومی) دیمەن (چشم‌انداز) دژئاگر(آتش قلعه) ر رازاوه (آراسته،تروتمیز) راژانه (نام گیاهی داروی) روجا (آفتاب،در پارسی میانه مورد استفاده قرار میگرفت) روجیار (جمع آفتاب) روژآوا (غروب، غرب) روژا (روزها) روژان (روزها) روژانو (روز نو) روژبین (راهنما و هدایت کننده روز) روژدا (مادر زندگی) روژه (الماس) روژیار (میانجی روز و روشنایی) روژیا (یکی از روزها) روژیتا (مانند روز و روشنی) روژینا (چشم انداز روشنایی،روژین) روژ (خورشید) Roj روژین (خوروَش) روناک (روشنا) ریژنه (باران تند در هنگام آفتاب) روناهی (تابناک) رونیاس (روناس) ریژین (هوش) ز زارا (پسندیده) زریان (بادجنوب)(بهمن) زوزان زیرین ژ ژوان ژیانا (زندگی،حیات) ژین (زندگی) ژینا (زندگی) ژیلا ژینو (زنده) ژیار ژیوان (زی بان/بانی زندگی) ژینوس ژه نیار ژاله ژیله س ساریژ سایدا سروه سادیا سوژین سازان سەیران سکالا سروشت (طبیعت) سروه (نسیم) ستران سنور(مرز) سوزان سوکار (نام کوهستانی در کردستان) سوماه (روشنایی) سوما( نام منطقه ایی در ارومیه سرمه چشم) ش شاین (شاهدانه) شنیان (وزیدن نسیم،آرزو کردن،خنده نوزاد) شونا (نوعی گیاه،اثر) شیلان (نسترن) شلیر (۱. سوسن ۲. لاله) شوخان (=شوخ و شنگ) شنو (اشنویه) شنه (نسیم آرام و دلپذیر بهاری) شەپول (موج، آبخیز) شەمام شەرمین شەوبو ف فرمیسک (=اشک) فینک (=خنک و دلچسب) ق ڤیان (=عشق) ک کازیوه (سپیدی صبح تا آنجا که همه افق را فراگیرد) کیژان (جمع دختران) کالێ (=دختر چشم آبی با گیسوان طلایی) کانی (=چشمه) کەژال (=آهو، گونەای از واژه خەزال=غزال، اصل این واژه عربی است.) کویستان (=کوهستان) کوردستان (=کردستان) گ گلاریس (زلف تابیده،موی بافته شده به زیبایی و آراستگی) گیوا (جذاب و گیرا) گلاره(چشم،حبه ی انگور) گەلاویژ (ستاره شباهنگ،نوعی ستاره که درشبهای تابستان نمایان میشود) گولاله (لالە،گل) گزنگ (پرتو خورشید) م مژان (مژگان،مژه) میدیا (سرزمین ماد) مزگین (مژده) مهرایین ن نینا (اینها) نازار(دوست داشتنی) نالین ناسکی ناسکول نساره نەشمیل (زیبا و دلکش،خوشگل،زیبا اندام) نه شمین نەرمین (دلپذیر، مهربان) نیاز (دعا) نیان (لطیف، دلپذیر) نیشتمان (میهن،دیار) و وارش (بارش) وینه (تصویر،عکس،منظره) وه نه وشه (نوعی گل) ه هالان (ویژیگی دختر به لخاظ زیبایی،سروصدا) هانا (امید،بینایی،خواهش) هانه (تحریک کردن، اینک) هایا (هوشیار،زیرک و باهوش) هورا ( درکردی غوغا و در اوستایی به معنایی نوشیدنی مست کننده یادشده است.) هورین (صدای جریان شدید آب) هیدی (آرام،صبور) هیدیکا (به آهستگی) هاوین (تابستان) هەلاله (لاله) هیرو (گل ختمی)

دوشنبه 09 بهمن 1391 :: 01:10 ::  نويسنده : سمانه علیپور
نام‌های پسران ئا ئاراز (آراز: اَرَس) ئاسو (افق) ئاسوس ئاکار ئاکام (عاقبت، سرانجام) ئاکو (قلهٔ کوه) ئاگرین (آتشین، نام یک کوهستان) ئالان بلند، با حرمت، سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) ئاوات (امید) ئارتین ( شعله و گرمای آتش) ئارمین ( منسوب به آرام-پسر کیقباد) ئازا ( دلاور، همریشه با آزاد) ئەگید ( دلاور، اصل این واژه ترکی است) ئەلەند ( تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید) ئەردەلان ( اردلان) ئەردەوان ( اردوان) ئەژدەر ( اژدر) ئەویندار ( عاشق) ئاهورا آ آرشین آمیار آوات افران اورامان ب بریار (عهد و پیمان) باگرو ( تندباد) باهوز ( گردباد) بەلین ( پیمان) بەهیز ( نیرومند) بەرزان ( بلندپایه) بەرهەم ( ثمرە) بەتین ( آتشین) بهنوش (گوارا، بهترین نوش دارو) بلیسه ( شعله، اخگر) بلیمەت ( دلاور) بروسک ( جرقه) بروا ( ایمان) بریار ( تصمیم) بوران ( بوران) پ پارسیا (اهالی پارس) پەژار (افسردەدل) پەشیو (هراسان و افسردەدل «همریشه با پژمان») پشتیوان (پشتیبان) پشکو (شکوفە) پیشەنگ خ خوشناو (نامدار،نیک نام) د داژیار (روزی ،قدرت) داوین (دامنه کوه) دالاهو (برگرفته از کوهی در کرمانشاه) دانیار ( بخشندە) دارا دەرسیم (برگرفته از منطقه درسیم در ترکیه) دیار (دیار، پیدا) دیاری دیلمان(برگرفته از سرزمینی که مابین گیلان و مازندران قرار دارد) دیمەن (چشم‌انداز) ر راژور (جایی بالا،حاکم) روژیار (آفتاب،زمانه) روژمان (اندیشه نورانی،مانند روز) روژهات (روزها) راژان راویژ(تدبیر) روژند(نور خورشید) رامان (در شگفت ) ریبوار (رهگذر) ریوان (رهگذر) ریباز (راه و شیوه) ریناس (رهشناس) ریبین (رهشناس، دورنگر، راهبین، دوراندیش، آینده نگر) ریبین (دورنگر، راهبین) ریکەوت (کردی) ریزان (وارد، ماهر) رزگار (رستگار، آزاد) روژان ز زاگروس (زاگرس اصل این واژه یونانی است.) زال (حکمران، چیره) زانا (دانا) زانیار (دانشور) زمناکو (نام کوهستانی در کردستان) زیلان (کردی) زوران (تلاش، کشتی) زوراب (کردی) زریان (نام یک نوع باد) زیبار زەردەشت ژ ژیار (زندگی شهرنشینی) ژیکان (قطره ی باران) ژیوار (زندگی) ژاوەرو (ژاورود) ژوان (گفتگوی عاشقانە) ژیر (هوشمند، همریشه با واژه «زیرک») ژیلەمو (اخگر) ژیوار (تمدن) ژیوان(نگهبان زندگی) ژیهات (کاردان، ماهر) ژیهات (شایسته،لایق) س ساکو (کوه بدون گیاه،ساده و بی آلایش) سایمان (مانند سایه) سوران (نام یکی از منطقه های وسیع کردستان همچنین با اضافه شدن+ی=سورانی ؛نام یکی از لهجه های معروف در کردی) سیپان (بلندی مانع باد، نام دوکوه در کردستان) سارو ساکار (پاک و ساده) ساکو سامال سه یوان(کوهی در ایلام) سامرەند سەردار (سردار) سەنگاو سەرکەوت (پیروز) سەرکو سیامه ند سیروان (نام رودی در منطقه هورامان تخت - کردستان) سوران (نام نوعی لهجه ی مادری کردی سورانی - کرد سوران) سردشت (به مکانی رویایی گفته میشود همانند بهشت سرسبز،نام شهری کردنشین در آذربایجان غربی) سیوان (سایبان،چادر) سیروان ش شالیار (همدم شاه ) شاهو شیروان شمِال شیرکو شورش شیوان شوان شڤان ک کاویار (مراد،آرزو) کژوان (کوهنورد) م ماردین (نام یکی از شهرهای کردستان ترکیه) ماژان (بزرگان،همچنین مکانی در شهرستان بیرجند) میدیا(سرزمین ماد که محل تولد زرتشت است ) ن نیهاد (نهاد،هدف و مسیری) و وانیار (باسواد) وارو (رهگذر) ه هژار (بینوا،فقیر،تنگ دست) هژیان (ارزنده،شایان ارزش) هیرش (یورش،هجوم و حمله) هیژا (گرامی) هیمن (آرام) هیوا (امید) هاوری ( همراه) هاوراز (همراز) هەلمەت (هجوم ناگهانی، دگرگون‌شده واژه عربی حَملة) هەژار (ندار و فقیر) هیمن (متین،نجیب) هەلکەوت (فراز-رونده، چیره) هەلگورد هەلو (آله، عقاب) هەردی هەورام (برگرفته از اورامانی، نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نمودەاند) هەوراز ( فراز و نشیب) هیژا ( گرامی، محترم) هیرش (یورش) هیوا ( امید) هوزان (آوازەخوان) هومەر هیدی (آرام،ساکت) هەندرین ( نام کوهستانی در کردستان) هوگر ( علاقەمند)

دوشنبه 09 بهمن 1391 :: 01:08 ::  نويسنده : سمانه علیپور
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران