درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
نژاد
نژاد مردم روستای دهرود و کردوان استان بوشهرو...




گویند فایز دشتی در جوانی به پریزادی زیباروی دل میبندد و در پنهانی با او رابطه

عاشقانه برقرار می کند . فایز عهد می بندد که این سر و رابطه نهانی را فاش نسازد و با

کسی در میان نگذارد .از قضا روزی مشاجره ای در میگیرد بین فایز و زنش که کم و بیش

از ماجرا با خبر می شود ، وصف معشوقه پریزاد خود را میکند :

تو خوبی او ز خوبی بی نیاز اسست

تو سروي آن پري رخ سروناز است

مرنج از راستی دلدار فایز !

تو بازي آن نکو رخ شاهباز است

پریزاد که از این رویداد آگاه میشود ، از فایز روگردان شده و هر چند فایز التماس و لابه

میکند معشوقه به نزدش برنمی گردد ، اگر چه دوری و ترک فایز برایش مشکل و طاقت

فرسا بوده است .

به هنگام و داع آن لاله رخسار

به مژگان ریخت بر گل ژاله بسیار

به گریه گفت "فایز عهدت این بود

شکستی عهد و پیمانت به یکبار ؟"

و فایز در فراقش میگوید :

اگر دورم من از تو اي پریزاد

فراموشم مکن زنهار، زنهار!

همان عهدي که با تو بست فایز

وفادارم اگر هستی وفادار

بتا ختم رسل پیغمبري شد

به من روشن صفات دلبري شد

دو مثقال دلی که داشت فایز

به تاراج سر زلف پري شد

گروهی دیگر بر آنند که روزی فایز جوان در بیشه زاری ناگهان با پریزادی روبرو می شود و

سخت بر او دل میبندد و دنبالش می کند . پریزاد با فاصله ای کم پیشاپیش فایز راه می

رود ٬ فایز هر چه شتاب می کند و به سرعت راه میرود نمی تواند به پری دست یابد و

پری نیز با فاصله بسیار کمی سرعت و فاصله خود را زیادتر می کند تا از دید فایز دلباخته

ناپدید می شود . ولی همین دیدار کم کافی بود که فایز را برای همیشه شیداو عاشق

کند

فایز دشتی تالیف مجتبی سعیدی. منبع

 



یکشنبه 19 آبان 1392 :: 17:58 ::  نويسنده : kordavan

1: دکتر سید جعفر حمیدی در کتاب فرهنگنامه بوشهر

2: عبدالمجید زنگویی در کتاب ترانه های فایز که جامع ترین کتاب در مورد زندگی و

به « ترانه های فایز » شعر فایز است و در همه ی کتابفروشیهای کشور تحت عنوان

کوشش عبدالمجید زنگویی یافت میشود.

3: علی باباچاهی در کتاب شروه سرایی در جنوب ایران

4: دکتر سید احمد کازرونی در کتاب بوشهر شهر آفتاب و دریا

5: مصطفی فخرائی در کتاب فایز دشتی

6: دکتر مشایخ و قاسم یاحسینی در کتاب فایز دوبیتی سرای جنوب

2: منوچهر آتشی در چند شعر به یاد فایز

که اتفاقا این اندیشمندان بیطرف بوده

و هیچ کدام اهل دشتی نیستند و با اینکه

فایز متعلق به همه ی استان بوشهر است

همگی آنها متفق القولند که فایز تولد و وفاتش

در دشتی بوده ، در دشتی زندگی کرده و حقیقتا فایز دشتی است. در ضمنی که به فرهنگ و

ادب همه ی مناطق استان بوشهر احترام میگذاریم.



یکشنبه 19 آبان 1392 :: 17:24 ::  نويسنده : kordavan

عرفان و تصوف عمیقترین و استوارترین پایه ادبیات راستین و جاودانى کلاسیک مارا

تشکیل مى دهد و بدون اغراق اگر عرفان رااز ادبیات کلاسیک خود جدا سازیم، جزتنى چند

از قبیل فردوسى، خیام، نظامى، ناصر خسرو، عبید زاکانى و تعداد انگشت شمار دیگر

باقى و جاودانه نمى ماند. عرفان بر اکثر شعراى بزرگ ما اثرى ژرف گذاشته که غیر قابل

انکار است. در ترانه هاى فایز نیز که سرتاسر داستان شور و شیدایى است و حکایت

سودازدگى، گهگاهى با چشم اندازها رگه هاى ناب عرفانى رو برو مى گردیم که تا اعماق

روح بشرى اثر مى گذارد، که بى شباهت به کلام بزرگان دنیاى عرفان نیست ؛ اما نه آن

عرفانى است که از ماوراء الطبیعه سرچشمه گرفته باشد، بلکه از ظلم و جور طبیعت

است که بر این مرز و بوم مى گذرد. وقتى که مى سراید:

به سیر باغ رفتم باختم من

نظر بر نوگلى انداختم من

الهى دیده فایز شود کور

که دلبر آمد و نشناختم من

که غزل معروف حافظ را به یاد خواننده مى آرد.

سالها دل طلب جام جم از ما م ىکرد

آنچه خود داشت زبیگانه تمنا م ىکرد

گوهرى کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گمشدگان لب دریا مى ک رد

.......

بى دلى در همه احوال خدا با او بود

او نمى دیدش و از دور خدایا مى کرد

.....

و زمانى که به بى وفایى جهان متوجه مى شود و به دوستان نیمه راه و به رنج و زحمت

دنیاى فانى، صدا سر مى دهد:

بیا جانا که دنیا را وفا نیست

جوى راهت در این محنت سرا نیست

دراین ره هر چه فایز دیده بگشود

زهمراهان اثر جزنقش پا نیست

گاهى با شوریدگى از نگونبختى خود سخن مى راند:

تو که ملاى قرآن خوانى اى دل

تو که درد دلم مى دانى اى دل!

به بخت مردمانى شیخ و ملا

به بخت فایزت نادانى اى دل!

و زمانى که سراسیمه به دنبال جان جانان مى گردد و جویاى آب حیات مى شود، چه

خوب سرگردانى و حیرانى خود را و انسان را باز گو مى کند:

سراغ جان جانان از که پرسم؟

نشان ماه کنعان از که پرسم؟

چو اسکندر به ظلمت رفت فایز!

گذار آب حیوان از که پرسم؟

و یا:

چو آمد فکر یار اندر ضمیرم

بسوزد خرمن ماه ازنفیرم

نه فایز پیرعمر ماه و سالست

غم هجران جانان کرده پیرم

و باز هم از هجران فریادها دارد و چه سوزناک و اندوهگین:

خبر دارى به من هجران چهاکرد؟

دلم را ریش و جانم مبتلا کرد

زمردم عشق تو پوشیده فایز

ولى شوق تو رازش بر ملا کرد

فایز دلى آگاه دارد و دل آگاه و با خبر را چه نیاز است به پیغام و نوید:

دل آگه چه محتاج بریداست؟

چه حاجتمند پیغام نوید است؟

خبر از حال فایز یار دارد

چه لازم دیگرش گفت و شنید است؟

و گاهى شوریده وار مى سراید که شوریده شیدا یاشیداى شورید خیال یار را برایش

بسنده است و دیگر هیچ و این خود باز تاب در حقیقت است:

سرم پر شور شیداى تو کافیست

دلم داغ تمناى تو کافیست

به سیر گلستان فایز چه حاجت؟

خیال سرو بالاى تو کافیست

عالى طبع است و بلند پرواز و پرمایه که هر چشم و زلفى فریفته و پریشانش نم ىسازد:

نه هر چشمى ز جسمى مى برد جان

نه هر زلفى دلى سازد پریشان

نه هر دلبر ز فایز مى برد دل

رموز دلبرى سرى است پنهان

غیر از تصوف و عرفان گاهى نیز در ترانه هاى فایز با مسائل اجتمایعو دردهاى زمان و

تاریخ درد و حتى اندیشه هاى روشنفکرانه روبرو مى شویم که خود حکایت از آگاهى فایز

دارد. نسبت به پیرامون خویش نه در چهار دیوارى و حدود دشتى و دشتستان که مانند هر

شاعر دیگر مرزها را پشت سر مى گذارد و جهان او تنها و دشتی نیست، دشتی سرزمینى

است خشک و لب تشنه و فایز خوب مى داند که همه جا دشتى و دشتستان و تنگستان

نیست و هر سرزمینى خشک و سوزان :

رخ تو آتش و زلف تو دود است

مرا زین سرد مهریها چه سود است؟

چو فایز در بیابان تشنه جان داد

چه حاصل در صفاهان زنده رود است؟

در رسیدن به مقصود چون رزمندگان میدان نبرد و دلباختگان راه عشق و شیدایى از خنجر

و نیزه بیمى و هراسى به خود راه نمى دهد. از او سرمشق بگیریم که صادقانه و مردانه

مى سراید:

نخستین بار باید ترک جان کرد

سپس آهنگ روى گلرخان کرد

نباید در طریق عشق فایز!

حذر از خنجر و تیر و سنان کرد

زمانى خود را تنها مى بیند با یک دنیا ناراحتى و عذاب و چه دردناک است تنهایى و در

سکوت بسر بردن در شب عید و غریبانه در وطن خود گریستن بى یار و همدمى:

شب عید است و هر کس باعزیزش

کند بازى به زلف مشک بیزش

به جز فایز که دلدارى ندارد

نشیند با دل خونابه ریزش

بسیار حق دارد که گهگاه هم دچار سرگردانى روشنفکر گونه اى گردد، چراکه پایان کار

برایش نامعلوم است و پیوسته مانند مردم زمان خود با دلهره و اضطراب دست به

گریبان است. کشتى زندگیش سالم و موفق به ساحل خواهد رسید یانه؟ واین سؤالى

است که بسیارى از روشنفکران واقعى جهان از خود کرده اند و مى کنند :

مرا تن زورق است و ناخدا دل

در این زورق بود فرمانروا دل

رسد فایز به ساحل یا شود غرق

ندانم مى برد مارا کجا دل

متفکرین و اندیشه وران همیشه با اندوه رو برویند و از کجا معلوم که عاقبت مجنون

وار سر به بیابان نگذارند :

در این دنیا بسى اندهناکم

که ا زمردن نباشد هیچ باکم

یقین روز ازل تقدیر فایز

به آن غم عجین گردیده خاکم

یا:

غم دنیا خورم یاحسرت یار

و یا گریه کنم من با دل زار

همى ترسم شود دیوانه فایز

چو مجنون رو نهم بر دشت و کهسار

و گاهى هم از بخت بى تدبیر خویش مى نالد، همچون پلنگ تیر خورده و شیر در زنجیر بى

باک و خشمناک:

به شب نالم شب شبگیرنالم

گهى از بخت بى تدبیر نالم

بنالم چون پلنگ تیر خورده

گهى چون شیر در زنجیر نالم

منبع(فایز دشتی تالیف مجتبی سعیدی)

 



یکشنبه 19 آبان 1392 :: 17:20 ::  نويسنده : kordavan

فایز دشتی و بابا طاهر عریان روستایى صادق و سوته دل و شیدا، یکى از جنوب داغ

سوزان و دیگرى از غرب سرمازده ایران، یکى از دشتهاى پهناور و خشک و بى آب دشتى

و دیگرى از همدان پوشیده از برف، دو نیکو خصال، دو وارسته، دوانسان خوب باغم و

اندوهى فراوان و گرفتار آمده در اختناق فکرى شدید، دوترانه سرا هستند که با زبانى

ساده و ترانه هاى پرسوز و گداز خود هر خواننده را مسحور خویش مى سازند. اگر چه هر

کدام در زمینه اى نه چندان دور از هم که یکى در دنیایى سراپا عشق و شیدایى همراه با

وارستگى عارفانه دیگرى در عالم عرفان و شور و جذبه و فراموشى از خود گام م ىنهند

ولى آن چه مسلم است عشق و شور و شیدایى و صف ناپذیرى سخت دنیاى هر دو را

احاطه کرده است جز به عشق پاک خود به هیچ چیز نمى اندیشند. مست از باده عشق

و جذبه و غرق در دنیاى شورانگیز خویش و چه بسا که فایز در بعضى از دو بیتى هاى خود

تحت تأثیر بابا طاهر قرار گرفته، ولى با وجود این، چ=نان از خود استادى نشان مى دهد

که خواننده تصور نمى کند که بابا طاهر برفایز اثر گذاشته باشد و گهگاه دو بیتى ها صرف

نظر از لهجه چنان به هم شبیه است که اگر تخلص نداشته باشد به سختى م ىتوان آنها

را از هم تشخیص داد. مانند دو بیتى زیر از فایز که اگر تخلص نداشت، چه مشکل بود

جداییش از دو بیتى هاى باباطاهر براى خواننده:

بابا طاهر:

بیا جانادل پر درد من بین

سرشک سرخ و رنگ زرد من بین

غم مهجورى و درد صبورى

بیا بر جان غم پروورد من بین

فایز:

بیا جانا که دنیا را وفا نیست

جوى را حت در این محنتسرا نیست

در این ره هر چه فایز دیده بگشود

زهمراهان اثر جز نقش پا نیست

در این دو بیتى، بابا طاهر با زبانى ساده و روستایى، از درد پیرى نالیده است:

و ابیدم پیر و برناییم نمونده

بهتن توش و توناییم نمونده

به مو واجب بوره آلاله اى چین

نچینم چون که برناییم نمونده

وفایز در این باب گوید:

مرا هم ساق و هم زانو کند درد

کمر با ساعد و بازو کند درد

به هر عضو تو فایز پیرى آمد

جوانى رفت و جاى او کند درد

بابا طاهر در زمینه اى دیگر چه خوب و چه مردانه گویى در یک معر که و پیکار سیاسى

درگیرى پیدا کرده و در ع صر اختناق وحشتزا براى شکست دشمن سوگند یاد م ىکند و

عهد پیمان مى بندد که آسوده ننشیند تا نامردان را به کیفر برساند:

سرم چو گوى در میدان بگرده

دلم نز عهد و نز پیمان بگرده

اگر دوران به نامردان بمونه

نشینم تا دگر دوران بگرده

وفایز چنین سروده است در پایدارى نسبت به عهد و پیمان خود:

اگر دوران دهد بر بادم اى دوست

وگر هجران کند بنیادم اى دوست

مکن باور که فایز چشم و زلفش

رود از خاطر و از یادم اى دوست!

بابا طاهر:

مسلسل زلف بر رو ریته دیرى

گل و سنبل به هم آیته بینى

پریشان چون کرى آن تار زلفان

بهر تارى دلى آویته دیرى

فایز:

مسلسل حلقه حلقه زلف دلدار

به هر تارى دلى گشته گرفتار

دل فایز اسیردام زلفش

چون گنجشگان که گرد آیند بر مار

باباطاهر عاشق را به گرگى تشبیه مى کند که از هى هى چوپان ترسى ندارد و بى واهمه

به گله حملهور مى شود :

هر آن کس عاشق است از جان نترسد

که عشق ازکنده زندان نترسد

دل عشاق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هى هى چوپان نترسد

وفایز عشاق را چنین وصف مى کند:

هر آن کس عاشق است از دور پیداست

لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست

بود فایز مثال روزه داران

اگر تیرش زنى خونش نه پیداست

و در این دو بیتى ها چقدر از نظر فکرى و اندیشه شبیه است به دو بیت ىهاى باباطاهر:

دل من حالت پروانه دارد

به آتش سوختن پروا ندارد

دل فایز چو مرغ پر شکسته

به هر جا کو فتد پروا ندارد

بیا تا برگ گل نا رفته بر باد

گلى چینیم و بنشینیم دلشاد

بت فایز مکن تأخیر چندان

که تعجیل است عمر آدمیزاد

به کار گرفتن واژه ها

بابا طاهر در دو بیتى هایش از واژه هاى ساده لرى و عامیانه و فولکوریک استفاده مى کند

و کمتر کلمات فصیح ادبى و فارسى امروزى در دو بیت ىهاى خود به کار برده است و

تعهدى هم ندارددر به کار گرفتن واژه هاى فارسى درى و ترجیح مى دهد که از واژه هاى

لرى و محلى استفاده کند و اگر اکنون مى بینیم که بیشتر ترانه هاى بابا طاهر با زبان

فارسى سلیس سروده شده، بر اثر تصرفاتى است که بعدها دیگران به عمل آورد هاند،

چنان که:

از بابا طاهر مجموعه اى از کلمات قصار به عربى باقى مانده است که عقاید عرفانى را »

در علم و معرفت و ذکر عبادت و وجود و محبت بیان کرده است. دیگر مجموعه

ترانه هاى اوست به لهجه ى لرى. این اشعار بسیار لطیف و پر از عواطف دقیق و معانى

دل انگیز است، لیکن بر اثر کثرت اشتهار و تداول در میان عامهن فارسى زبانان در آ نها

تصرفاتى صورت گرفت، چنان که غالبا از هیأت اصلى خود بگردیده و به پارسى درى

نزدیک شده اند. آقاى مجتبى مینوى استاد فاضل دانشگاه در کتابخانه هاى استانبول

ابیاتى از بابا طاهر یافته است که به لهجه

اصلى لرى باقى مانده و چون آن را با دو بیتى هاى موجود از بابا طاهر مقایسه کنیم

«. اختلاف آنها را فراوان مى بینم

و اینک چند دو بیتى که هنوز هم به لهجه لرى باقى مانده است از همان کتاب:

من آن پیرم که خوانندم قلندر

ناخانم بى نه مانم بى نه لنگر

رو همه رو واریم گرد گیتى

شو درایه ى و او سنگى نهم سر

پنج روزى هنى خرم کهان بى

زمین خندان بر مان آسمان بى

پنج رویى هنى هازید و سامان

نه جینان نام و نه ز آنان نشان بى

از آن ا سیپیده بازم همدانى

به تنهایى کرم نچیره وانى

همه به من و دیرند چرخ و شاهین

به نام من کرند نچیروانى

یا کم دردى هنى دریه بندیار

یاکم خورید کهان پیدا نبدیار

من از آن رو به دامان ته زد دست

ده کرد دونت پرو پایى بسند یار

در حالى که واژه هایى که فایز در دو بیتى هاى خود به کار برده بیشتر شعرى و ادبى فصیح

یا عربى متداول در زبان فارسى مى باشد و جنبه هاى بدیعى و عروضى نیز به خوبى رعایت

گردیده و اگر چنانچه واژه هاى محلى و عامیانه در آنها دیده شود )جز دز یکى دو مورد آن

هم نه در دو بیتى ها( بى شک بایستى به حساب متصرفان گذاشت و هرزگیهاى نسخه

برادران نه به حساب فایز دشتى، فایزى که باید به عنوان دو بیت ىپردازى بزرگ و جاودان

جایش در تاریخ ادبیات ایران حفظ گردد. فایزى که نباید فراموش شود و فایزى که

بایستى همسان بابا طاهر عریان جزو افتخارات ادبى ملت ایران به حساب آید و

همدوش افتخار سازان زنده جاوید

منبع(فایز دشتی تالیف مجتبی سعیدی)...

 



یکشنبه 19 آبان 1392 :: 17:11 ::  نويسنده : kordavan

محمد علی دشتی متخلص به فایز در سال 1250 ه ق برابر 1209 ه ش در روستای

کردوان از توابع شهرستان دشتی دیده به جهان گشود.تحصیلات مقدماتی را ابتدا در

روستای کردوان و سپس در روستای بردخون زیر نظر مدرسین مکتب خانه ها فرا گرفت.

بعد از اتمام تحصیلات مقدماتی دوباره به کردوان بازگشت و نزد یکی از مشایخ آن

ولایت که در زبان و ادبیات فارسی و عربی تسلط داشته به نام شیخ احمد فرزند شیخ

عاشور مشغول به کسب علم و ادامه تحصیل گشت. ایشان در دربار محمد خان دشتی

که خود نیز طبع شاعری داشت و مشغول به ترویج علم بود و کتابت می کرد مشغول

به شعر گفتن و ترویج علم شد. پس از کشته شدن محمد خان فایز را به گزدراز(روستایی

نزدیک به خورموج) تبعید کردند. به هر ترتیب فایز شاعر شروه سرای دشتی پس از پشت

سر گذاشتن هشتاد سال زندگانی در سال 1289 ه ش برابر با 1330 ه ق در گزدراز

وفات یافت و جسدش را پس از چند ماه امانت بنا به وصیتش به نجف منتقل نموده و

در آنجا دفن کردند.

شرح حال زندگی فایز:

فایز کسی نیست که بشود او را فراموش کرد و از ذهن خود پاک کرد. اگر روزی این

اتفاق بیفتد ما هویت خود را از دست داده ایم. همیشه ملتی موفق و پیروز است که از

گذشتگان خود الهام بگیرد و آنها را پاس بدارد. فایز هم جزیی از گذشته این مرز بوم

است و مایه افتخار یک ملت بوده و هست. ایشان در زمانی می زیسته که ظلم خان ها

بیداد می کرده و شرایط زندگی بسیار سخت بوده است. فایز برخاسته از دل جامعه درد

کشیده و مظلوم بوده و تحمل زندگی در آن مناطق بسیار سخت و طاقت فرسا بوده

است به دلیل آفتاب سوزان و گرمای شدید در تابستان و سرمای وحشتناک در زمستان

و قحط سالی که همیشه گریبان گیر این مردم بوده و جنگهایی خواسته و ناخواسته که

باعث مرگ میر زیادی می شده است.فایز با آن روح لطیف و سرشار از عشق نمی

توانسته این فضای حاکم بر جامعه خود راتحمل کند به خاطر همین به شعر متوسل

می شود. یکی از نمونه های بارز شخصیتی او این بوده که کاملابا تن پروری و تنبلی

مخالف بوده و خود یک کشاورز درد کشیده و زحمت کش بوده است. فایز در تمام طول

زندگی خود عاشق بوده و عاشق از دنیا می رود. شعر های فایز از دل برخاسته و ناچار بر

دل می نشیند. ایشان که شاعری فرهیخته و با سواد بوده هیچوقت در مدح هیچ خانی

شعر نمی گفت و به همین سبب مورد غضب خان دشتی قرار گرفت و ایشان را تبعید

کرد و در همان جا به دیار باقی شتافت.

** کردوان / برد خون / خورموج مناطق و روستا های استان بوشهر هستند

درباره ی شرح احوال خصوصی و زندگانی فایز گفته میشود که از کلانتران و بزرگان قریه

"زیارت" دشتی به شمار میرفته و بازوانی توانا، اندامی زیبا، بیانی گیرا و کلامی مجلس

آرا داشته است، آنچنان که همه ی آشنایان مشتاق مصاحبش بوده اند. بسیار کوچک

بود که پدرش را از دست داد و از همان زمان  با مرگ پدر  تحت سرپرستی و مراقبت

مادرش قرار گرفت. مادر در پرورش پسرک یتیم خود تلاش بسیار کرد. و از حق نگذریم

که محمدعلی نیز چون به سنین رشد رسید، کمر به خدمت مادر پیر و فرتوت خویش

بست و بیشتر اوقات جوانی محمدعلی به نگهداری و مراقبت و خدمت از مادر سالخورده

اش گذشت

اشعار فایز شعرهایی حسی و عاطفی است که مملو از عشق و عرفان است

مفسر قران بوده و به کتب پیشنیان خود همچون فردوسی و حافظ اشنایی کامل داشته

است و از آنها الهام گرفته در اشعار فایز به شعرهایی برمیخوریم که نشان میدهد

ایشان از چه سطح عرفانی و سواد بالایی برخوردار بوده است.البته باید این را بگوییم که

فایز دشتی از شاعران بزرگ ایران زمین همچو فردوسی الهام گرفته و ما در اشعار او

هیچوقت تقلید کور کورانه نمیبینیم به چند نمونه از اشعار او توجه فرمایید.

در ترانه های فایز با چشم اندازها و رگه های ناب عرفانی روبرو میشویم کر تا اعماق

روح بشری اثر می گزارد وقتی که میسراید:

خیال کشتن من داشت جانان

کدامین سنگدل کردش پشیمان

ندانست عید فایز آن زمانست

که گردد در مناي دوست قربان

برای فایز دشتی مرگ یک نقطه اغاز برای رسیدن به خدای خود بود و از مردن هیچ هراسی

به دل راه نمی دهد و یا این شعر او:

پس از مرگم نخواهم هاي هایی

نه فریاد و نه افغان و نوایی

بگوید گشته فایز کشته دل

ندارد کشته دل خون بهایی

به راستی که فایز به راه حق رفت و جان سپرد و وقتی انسانی در راه حق جان دهد گریه

شیون معنایی ندارد.

بسیار حق دارد که گهگاه دچار سرگردانی روشنفکرانه ای میشود چرا که پایان راه برایش

نامعلوم است

و پیوسته مانند همه با دلهره و اضطراب دست به گریبان است.

مرا تن زورق است و ناخدا دل

در این زورق بود فرمنروا دل

رسد فایز به ساحل یا شود غرق

نمی دانم می برد ما را کجا دل

متفکران و اندیشمندان همیشه با اندوه و غم روبرو هستند چیزی که در اشعار فایز زیاد

دیده میشود غمی بی پیایان وقتی که میسراید:

در این دنیا بسی اندوهناکم

که از مردن نباشد هیچ باکم

یقین روز ازل تقدیر فایز

به آب غم عجین گردیده خاکم

و قتی که ز هجران سر میدهد و مینالد هجران او نه از دوری یار زمینیش است بلکه

ازجای دیگر نشات می گیرد :

خبر داري به من هجران چها کرد

دلم را ریش و جانم مبتلا کرد

ز مردم عشق تو پوشیده فایز

ولی شوق تو رازش بر ملا کرد

شعر فایز، شعر فاطفی است، پر از احساس غربت و غربت زدگی که البته این موضوع

تازه ای نیست زیرا همه شاعران واقعی دردیار خود و در زمان خود غریب بوده و هستند.

فایز شاعرى کم تجربه و کم اندوخته نبوده لکن به تمام جریانات ادبى زمان خود واقف

نبوده است و چنان که پیداست فقط معدودى از دیوانهاى شعراى سلف خود را دیده

است. امااز اغلب دو بیتى هاى فایز چنان بر مى آید که او شاهنامه فردوسى را عمیقا

مطالعه کرده و گاه تحت تأثیر اشعار شاهنامه قرار گرفته است، و در این تأثیر پذیرى

هیچ گونه اثرى از تقلید خشک و کور کورانه که در زمان فایز و در عصر بازگشت دوره ادبى

ور کود شعرى مى بینم مشاهده نمى شود. فایز درد زمان را درک مى کند که خود درد

» بازتاب فرهنگ زمان و دیار اوست « مى کشد و ریشه آن را مى بیند و ترانه هایش که

گاهى نرم و روان و همطراز شیرینترین غزلیات و زمانى رنگ شعرى حماسى به خود

مى گیرد در اوج صلابت و سنگینى:

دل من همچو رستم در عتابست

چو توران ملک سلم از وى خرابست

رقیب گرسیوز و فایز سیاوش

فرنگیس عشق و دل افراسیابست.



یکشنبه 19 آبان 1392 :: 17:01 ::  نويسنده : kordavan



سه‌شنبه 05 شهریور 1392 :: 17:48 ::  نويسنده : kordavan

من زمانی که از بو شهر به مناطق زلزله زده رفتم واقا شکه شدم یکی بخاطر خسارات جانی و مالی زلزله و دیگری شیطنت بعضی مسولان و بعضی هم وطنان  و قتی به در زمان زلزله ها به شهر کاکی رفتم مردم این شهر چادر نداشتندومگر میشد جای زلزله زده به مردم آنجا چادر ندهند البته روستا های اطراف چادر داشتند اما این شهر فاقد این امکان بود و مردم این شهر مجبور بودند موقع باد و باران و یا آلودگی هوا در آن شرایط به داخل خانه ها بروند.مسولان محترم چ ادر گیرشان نیامده بود یا......

البته بعضی مسولان از جان و دل گذاشتن اما

و بعد وقتی به شهر شنبه رفتم جایی که زلزله آنجا را ویران کرده بود وقتی دیدم هم وطنان دارن با جان و دل به  مردم کمک میکنند خوشحال شدم اما وقتی دیدم بعضی هم وطنان که مثلا برای کمک امده بودند و خود را زلزله زده جا میزدند و از ان فضا سو استفاده میکردن و کمک های زلزله زدگان را غارت میکیردند و برای مصرف شخصی خود میبردند  من خجالت کشیدم از این فقر فرهنگ خجالت کشیدم چی بگم چی بگم.



سه‌شنبه 05 شهریور 1392 :: 17:41 ::  نويسنده : kordavan

زمین‌لرزه‌های شهرستان دشتی همچنان ادامه دارد و تاکنون سه نفر کشته از زیر آوار بیرون کشیده شده است.

پس از وقوع یک زمین لرزه 6.1 ریشتری ساعت 16 و 22 دقیقه عصر سه شنبه در کاکی، پنج زمین لرزه بالای چهار ریشتر دیگر نیز در این شهرستان به وقوع پیوست.

بر اساس گزارشات رسیده تا کنون سه نفر در شهر شنبه از زیر آوار بیرون کشیده شده است.

فرماندار شهرستان دشتی با اشاره به تشکیل ستاد بحران در این شهرستان، اظهار داشت: در حال حاضر نیروهای امدادی در حال فعالیت در این منطقه هستند و تلاش برای کمک به آسیب دیدگان هستند.

سید علی هاشمی با اشاره به درخواست برای عزیمت گروه‌های امدادی از دیگر شهرستان‌های استان بوشهر، ادامه داد: در حال حاضر گزارش دقیقی از خسارات جانی و مالی حادثه در دست نیست و بررسی برای شناسایی ابعاد دقیق این حادثه در دست بررسی است.

این زمین لرزه تاکنون بیش از 30 پس‌لرزه خفیف نیز داشته است. 


اعزام گروههای ارزیاب اورژانس به مناطق

رئیس اورژانس کشور گفت: گروههای ارزیاب اورژانس به منطقه زلزله زده در استان بوشهر اعزام شده‌ا‌ند تا وسعت حادثه و امکانات مورد نیاز را برآورد کنند،همزمان ۲ دستگاه اتوبوس آمبولانس مجهز به تجهیرات نجات و پزشک از استانهای همجوار به سمت منطقه زلزله زده درحال حرکت است.

 محمدتقی طالبیان افزود: هنوز مأموران اورژانس به محل حادثه زلزله در استان بوشهر نرسیده‌اند اما گروههای ارزیاب اعزام شده‌اند و به زودی برآورد خود را از تعداد مجروحان و حادثه دیدگان اعلام می‌کنند.

وی گفت: همزمان دو دستگاه اتوبوس آ‌مبولانس از شیراز و اهواز به سمت منطقه زلزله زده در استان بوشهر اعزام شده‌اند تا در کنار امکانات خود استان بوشهر به زلزله زدگان رسیدگی کنند و امکانات کافی در این استان برای پوشش همه نیازها برقرار بماند.

سازمان امداد و نجات هلال احمر نیز همزمان ۸ تیم ارزیاب را از استانهای فارس و بوشهر به منطقه زلزله زده اعزام کرده است.


تخریب 100 درصدی یک‌ روستا در زلزله

رییس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال‌احمر با اشاره به وقوع زلزله 6/1 ریشتری در بوشهر، از اعزام 20 تیم عملیاتی به مناطق زلزله‌زده خبر داد.

محمود مظفر همچنین گفت: در حال حاضر 100 امدادگر در محل حادثه حضور دارند.

وی با بیان اینکه بیشتر خسارت در منطقه «خورموج» بوده است، گفت: بر اساس گزارشات اولیه، یک روستا با نام «باغان» در این زلزله به صورت 100 درصد تخریب شده است.

به گفته مظفر، بیشترین تخریب‌ها بر اساس گزارشات اولیه در روستای «سنا» و «باغان» بوده است.

رییس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال‌احمر همچنین اظهار کرد: تعدادی از مردم این منطقه نیز مجروح شده‌اند. 

 

اعزام گسترده نیروهای امدادی به مناطق زلزله‌زده/ ارتباط زمین لرزه با نیروگاه اتمی کذب محض است

 استاندار بوشهر گفت: در حال حاضر همه نیروهای امدادی استان بوشهر در حال کمک‌رسانی به مناطق زلزله‌زده شهرستان دشتی هستند.

فریدون حسنوند در گفتگو با مهر اظهار داشت: به منظور کمک به مناطق زلزله‌زدگان شهرستان دشتی، عملیات امداد و نجات آغاز شده و تلاش برای کمک به آسیب دیدگان این مناطق با جدیت انجام می‌شود.

وی ادامه داد: در حال حاضر گزارشی از خسارات این زمین لرزه در دست نیست و فعلا همه تمرکز خود را برای کمک‌رسانی به این منطقه قرار داده‌ایم و پس از پایان عملیات امداد و نجات به بررسی خسارات این زمین لرزه خواهیم پرداخت.

استاندار بوشهر همچنین خاطرنشان ساخت: آمار دقیقی از تلفات این زمین‌لرزه در دست نیست.

وی در پاسخ به خبرنگار مهر در ارتباط با وضعیت نیروگاه اتمی بوشهر نیز بیان داشت: مرکز این زمین‌لرزه با نیروگاه اتمی بوشهر فاصله زیادی دارد و هیچ ارتباطی بین این زمین لرزه و نیروگاه اتمی وجود نداشته و خبرهایی که در این زمینه منتشر شده، کذب است.


پیوستن سپاه امام صادق(ع) به مردم زلزله‌زده / ایست و بازرسی پلیس در ورودی‌های شنبه

سرپرست ستاد بحران استانداری بوشهر   گفت: از اولین ساعات وقوع زلزله گروه‌های امداد و نجات جمعیت هلال اهمر در مناطق زلزله‌زده به ویژه شنبه مستقر شده‌اند و امکانات اولیه را برای کمک به زلزله‌زدگان فراهم آورده‌اند.

 

کاظم مرادی گفت: سپاه امام صادق(ع) هم در قالب یک گردان در حال پیوستن به مردم زلزله‌زده است.

وی افزود: تیم‌های امداد هلال احمر در حال ورود به مناطق زلزله‌زده هستند و به زودی بالگرد امدادی هم در منطقه مستقر خواهد شد.

این مسئول ادامه داد: از اورژانس‌های استان در خواست کمک صورت گرفته است.

فرماندار دیر نیز در مناطق زلزله‌زده حضور پیدا کرده و اکیپ‌های امدادی را برای کمک به مردم به همراه خود آورده است.

 

این گزارش حاکی است فرمانده نیروی انتظامی به همراه روسای پلیس‌های تخصصی ، نیروهای راهور، پلیس راه ، نیرو‌های عملیاتی و پشتیبانی پلیس در مناطق زلزله‌زده حاضر شدند.

همچنین راه‌های خروجی و ورودی منطقه زلزله‌زده شنبه به وسیله ایست و بازرسی موقت پلیس تحت کنترل قرار گرفته است.

31کشته در زلزله دشتی / اعزام نیروهای بهداشت محیط به منطقه زلزله‌زده

رئیس دانشگاه علوم پزشکی بوشهر از کشته شدن 31 نفر در زلزله عصر امروز در شهرستان دشتی تاکنون خبر داد.

رئیس دانشگاه علوم پزشکی بوشهر  گفت: زلزله 6.1 ریشتری دشتی تاکنون 31 نفر کشته بر جای گذاشته است.

وی افزود: تجهیزان پزشکی شامل آمبولانس، پزشک و نیروهای امدادی به مناطق زلزله‌زده فرستاده‌ شده‌ است.



سه‌شنبه 05 شهریور 1392 :: 17:26 ::  نويسنده : kordavan
Vocabulary The bulk of the vocabulary in Kurdish is of Iranian origin, especially of northwestern Iranian. A considerable number of loanwords come from Semitic, mainly Arabic, which entered through Islam and historical relations with Arab tribes. Yet, a smaller group of loanwords which are of Armenian, Caucasian, and Turkic origins are used in Kurdish, besides some European words. There are also Kurdish words with no clear etymology Writing system The Kurdish language uses three different writing systems. In Iran and Iraq it is written using a modified version of the Arabic alphabet, composed by Sa'id Kaban Sedqi. More recently, sometimes with the Latin alphabet in Iraqi Kurdistan. In Turkey, Syria and Armenia, it is written using the Latin alphabet. Kurdish in the former USSR is written with a modified Cyrillic script. There is also a proposal for a unified international recognized Kurdish alphabet based on ISO-8859-1 called Yekgirtú.

سه‌شنبه 17 بهمن 1391 :: 21:16 ::  نويسنده : سمانه علیپور
Kurdish–English dictionaries Dictio, English–Kurdish Dictionary Rashid Karadaghi, The Azadi English–Kurdish Dictionary[dead link] Chyet, Michael L., Kurdish Dictionary: Kurmanji–English, Yale Language Series, U.S., 2003 (896 pages) (see) Abdullah, S. and Alam, K., English–Kurdish (Sorani) and Kurdish (Sorani)–English Dictionary, Star Publications / Languages of the World Publications, India, 2004 Awde, Nicholas, Kurdish–English/English–Kurdish Dictionary and Phrasebook, Hippocrene Books Inc., U.S., 2004 Raman: English–Kurdish (Sorani) Dictionary, Pen Press Publishers Ltd, UK, 2003, (800 pages) Saadallah, Salah, English–Kurdish Dictionary, Avesta/Paris Kurdish Institute, Istanbul, 2000, (1477 pages) Amindarov, Aziz, Kurdish–English/English–Kurdish Dictionary, Hippocrene Books Inc., U.S., 1994 Rizgar, Baran (M. F. Onen), Kurdish–English/English–Kurdish (Kurmancî Dictionary) UK, 1993, 400 p. + 70 illustrations

سه‌شنبه 17 بهمن 1391 :: 21:12 ::  نويسنده : سمانه علیپور
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران