درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
نژاد
نژاد مردم روستای دهرود و کردوان استان بوشهرو...




محل زندگی طوایف کرد مهاجر در استان های ایران جغرافی‌دانان و مورخان اولیه، گروه‌های صحرانشین و نیمه‌صحرانشین ایرانی را نیز به عنوان کلی اکراد ذکر می‌کرده‌اند و منظور آن‌ها لزوماً مردمان کردنژاد نبوده بل‌که همه چادرنشینان و گله‌داران ایرانی غیر عرب و غیر ترک را به همین نام می‌خواندند. طوایف کرد البرز مرکزی گیلان شهرستان رودبار و پیرامون ( شهرستان طارم، رودبار الموت، شهرستان سیاهکل و شهرستان تنکابن ) کانون کردنشین استان گیلان شمرده می شود؛ در نتیجه تیره های بزرگ کرد زبان به ویژه عمارلو در سرتاسر این نواحی حضور انبوه دارند. از کنفدراسیون عمارلو تیره های زیر در شهرستان رودبار می زیند: در بخش عمارلو شهرستان رودبار: عمارلو، قبه کرانلو، استاجلو، بیجانلو، بیشانلو، شمخانلو در بخش مرکزی شهرستان رودبار (رحمت آباد): برامکله، حاتمی، پیراصلو، عمارلو در بخش مرکزی شهرستان رودبار (گلوگاه): بهتویی، ولی یاری، باجلانی، چمشگزک و کلهر و رشوند زنجان تا منطقه تاکستان قزوین زعفرانلو، ارامانلو، کیوانلو، قراچورلو، عمارلو، شادلو، باوه نور و.... قزوین طایفه چگنی، جلیلوند، مافی، رشوند، کاکاوند، باجلانی، پاپلی، قیاسوند، کرمانی، ولی یاری و.. کردهای منطقه تاکستان قزوین و (زنجان): زعفرانلو، ارامانلو، کیوانلو، قراچورلو، عمارلو، شادلو، باوه نور و.... کردهای مازندران جهان بیگلو، ملانلو، دراره ده ساری: عبدالملکی و...، تیره‌های کلبادی، مسگر، اشکارگر، خواجه وند، در کلارشتاق شرف وند، کجور: طایفه لک، طایفه‌های قیاسوند، اصانلو، ایرانلو. کردهای گرگان: طایفه‌های حسنوند، کاکاوند، طایفه‌های کرد در کرد کوی: زعفرانلو، کاکاوند، جهانبگلو، عمرانلو، دوانلو، سپانلو، منوچهرلو، عرب خویشانلو، حسینلو، طایفه‌های کرد زیدی، باباکردی، کتولی و... طوایف کرد در غرب ایران کردهای آذربایجان غربی: کردهای ماکو و خوی: ایل میلان، خلکانی، ایل جلالی، حیدرلو، و کره سنی و مامش طایفه‌های ایل شکاک در سلماس، بیگ‌زاده در غرب ارومیه و... کردهای منطقه نقده : ایل زرزا ایل هرکی، ایل سادات کردهای منطقه پیرانشهر: پیران، مامش و منگور کردهای منطقه مهاباد : ایل‌ها و طایفه‌های دهبکری، منگور، گورک، عثمان بیگی،و... کردهای منطقه سردشت : ایل‌ها و طایفه‌های باسک کوله، بریاحی، پیشدری، کلاسی و ایل مکری و... کردهای منطقه مرکور و ترکور ایل هرکی کردهای کردستان: کردهای بانه : طایفه‌های شهیدی، بهرام بیگی، احمدی، توکلی، لطف الله بیگی و... کردهای منطقه سقز : فیض الله بیگی، گورک، تیله کوهی، جاف، سقز، کلالی و... کردهای منطقه سنندج : طایفه‌های اردلان سنندجی: حبیبی، کلماسی، زند، آصف، اردلان، شاه ویسی، بابان، وکیل. صادق وزیری مسعود وزیری، معتمد وزیری، آصف وزیری، مردوخی و... کردهای منطقه کامیاران: طایفه‌های کمانگر، لطف الله بیگی، شهیدی، کشککی احمدی. کردهای کرمانشاه: ایل‌ها و طایفه‌های : زنگنه، سنجابی، کلهر، گوران،قلخانی" قبادی، چوپان، کاوه، باباخانی، ولدبیگی، مصطفی سلطانی، کانی سانی. کردهای منطقه جوانرود : ایناخی ،کلاشی، میر عبدلی،تایجوزری،ولدبیگی، رستم بیگی، باباخانی و... کردهای ایلام: ایل ارکوازی، ایل کرد، ایل ملکشاهی، شوهان، ایل خزل، کلهر و طوایف علی شروان، دهبالایی، ریزه وند و زرگوش. کردهای لرستان: ایل و طایفه‌های حسنوند، کاکاوند، کولیوند، یوسفوند، دلدوند، تاج وند، مظفروند، باریکوند. کردهای همدان تا ملایر: طایفه‌های زنگنه، زند، لک و بهتونی (بتونی) و... طوایف کرد در ایران مرکزی کردهای دماوند و خوار و ورامین: طایفه‌های کردبچه، جاوان (جابان)، شادلو، زعفرانلو، ، ایزانلو، . کردهای استان سمنان(در شاهرود): چگنی، رشوند. کردهای گرمسار شامل دو طایفه شادلو و قراچورلو می باشند. تاریخ استقرار آنها به سال ۱۰۰۶ هـ.ق که حرکت تاریخی کرد از جنوب قفقاز به آذربایجان و از آنجا به خوار و ورامین و از آنجا به خراسان انتقال یافته اند، می رسد. برخی از قراچورلوها و شادلوها درخوار و ورامین اسکان یافته اند. کردها در روستاهای حسین آباد کردها، علی آباد، قلعه خرابه و جلیل آباد ساکنند. مسعود کیهان در سال ۱۳۱۱ هـ .ش تعداد آنها را ۱۲۰ خانوار نوشته است. طوایف کرد در جنوب ایران کردهای خوزستان و چهارمحال و بختیاری: طایفه‌های کرد و کرد زنگنه در نواحی باغ ملک که امروز به گویش بختیاری تکلم می کنند. [۲][۳] کردهای استان فارس : در تاریخ نام بیشتری از آنها بوده و امروزه تنها در برخی روستاهای توابع کازرون مانند عبدو[۶] و کرون[۶] باقیمانده اند. زبانشان حالتی میان فارسی و کردی دارد اما ویژگیهای زبان کردی و اصطلاحات کردی در میانشان رایج است. برخی از طوایف کوهمره سرخی نیز کرد تبار می باشند که زبانشان ویژگیهای زبان کردی را دارا است. [۷] در حال حاضر در استان فارس، گروهی از کردها زندگی می کنند که خود را کرونی می نامند این گروه در حدود ۱۰۰۰ خانوار هستند که در روستاهای شیراز و کازرون و سپیدان زندگی می کنند. سه روستا صد در صد کرد و ۱۱ روستای مشترک با فارسها. اینها به زبان کردی کرمانشاهی صحبت می کنند. ۱۷ خانوار از کردهای شیراز هنوز کوچ روی می کنند. در لارستان فارس ۱۰ هزار نفر کرد هستند که پیرو مذهب اهل سنت شافعی بوده اند. [۸] از طایفه‌های کرد پارس، که نام آنان در متون قرون اولیه اسلامی درج شده، برخی تاکنون پابرجا هستند. طایفه‌های شش گانه سرخی (سهری و سهرکیه مندرج در متون فوق) و مهرکی و بککی، که در منطقه کوهمره سرخی می‌زیند، بازماندگان «اکراد پارس» عهد ساسانی اند. کردهای کرمان: طایفه‌های بامری در جبال بارز، لک در پاریز، خواجوینی (خواجه وند) و افشارقاسملو (قاسم اولادی). ردپای کردهای کرمان تا کهنوج و بم هم دنبال شده است. مهنی ها در سیرجان و رفسنجان هستند؛ در دامنه کوههای بارز. کردهای استان بوشهر:ایل زنگنه استان کرمانشاه در مرکز وشمال این استان واقع شده اند. طوایف کرد شرق ایران کردهای بلوچستان: طایفه‌های سهراب زایی، مصطفی زایی، میرابلوچ زایی، گدازایی، شه کرم زایی، الله رسان زایی، جمال زایی، کمال خانی زایی، علم خان زایی، درزاده، غلام رسان زایی، شهدادزایی، سید خان زایی، سالار زایی، علما خان زایی، میریحیا زایی، مرادزایی، گل محمود زایی، ناگزی زایی شهمراد زایی، گنگدازایی، بولگاک زایی، متیم زایی، عجب زایی، کرم زایی، ناروزایی.[نیازمند منبع ] کردهای خراسان: در استان خراسان شمالی و قسمت‌هایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به زبان کردی صحبت می‌کنند که از این میان می‌توان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره نمود. مردم کردتبار[نیازمند منبع] این مناطق بنا به روایت تاریخ از ایل افشار هستند که در زمان شاه عباس از منطقه غرب دریاچه اورمیه به این نواحی برای محافظت از مرزهای ایران کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه شاه عباس آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خان‌های کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی‌امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.[۵] طوایف زعفرانلو، ارامانلو، سعدانلو، کیوانلو، عمارلو، شادلو، بچاوند، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند، کاوانلو در رادکان، دوانلو در مزوج و بجنورد، عمارلو در نیشابور، ایزانلو و عمرانلو در شیروان، شیخ امیرانلو، سووانلو، پیچپرانلو، شاملو، بهادرانلو در قوچان، پالکانو در جیرستان، پهلوانلو در باجگیران، توپکانلو، تیتکانلو، حمزه لو، رشوانلو، رودکانلو، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز، سیوکانلو در اوغار، کم کیلانلو در باجگیران، سپرسپرانلو در جیرستان، شهرانلو، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز، طایفه‌های شیخوانلو، باچوانلو، قراچورلو، زیدانلو، مادانلو (بادانلو)، کیکانلو، پالکانلو، کیوانلو، زنگنه، تورانلو، دوله شانلو، ارتکانلو، بریوان لو، چگنی، صوفیانلو، بادلو، کپکانلو، گوشانلو، گیلانلو و... کلات: اردلان، شارلو، گوشانلو، ترسانلو، بادللو و... ایل‌ها و طوایف دیگری را می‌توان نام برد که در سراسر ایران پراکنده‌اند، که یادآوری آنها نیز بتدریج صورت میگیرد. توپکانلوها یکی از گروههای کُرد پراکنده در استان خراسان هستند که خود را (توپان) می‌نامند و توپان را واژه‌ای کردی به معنای انبوه جمعیت یا درخت می‌دانند. برخی این معنا را به سبب پرجمعیت‌ بودن توپکانلوها در میان عشایر خراسان دانسته‌اند. [۹] این احتمال وجود دارد که چون این ایشان در صنعت سر رشته داشته اند توپچی، توپ‌های جنگی بوده اند. بنابر شواهد تاریخی خاستگاه اصلی توپکانلوها به احتمال قوی مناطق غرب ایران و کردستان بوده است. آنها نیز مانند دیگر گروههای کرد خراسان به تدریج در دورهٔ حکومت شاه اسماعیل اول (۹۰۷-۹۳۰ق/۱۵۰۱-۱۵۲۴م)، شاه عباس اول صفوی (۹۹۶-۱۰۳۸ق/۱۵۸۸-۱۶۲۹م) و نادرشاه افشار (۱۱۴۸-۱۱۶۰ق/۱۷۳۵-۱۷۴۷م) برای مقابله با ترکمنها و ازبکها به‌ سرحدات شمال شرق کشور کوچانده شدند. [۱۰] و در نواحی چکنه، مشهد، جوین، نیشابور، دشت تقی، درگز، قوچان، شیروان، سرخس، اسفراین و بینالود استان خراسان اسکان یافتند . درگذشته شمار بسیاری از توپکانلوها کوچنده بودند و میان نواحی ییلاقی دامنهٔ کوههای شاه‌جهان و آلاداغ، حاشیهٔ رودخانهٔ اترک و نواحی اطراف مراوه تپه و نواحی قشلاقی اطراف سرخس، کشف‌رود و مزدوران کوچ می‌کردند . ایوانف که در اوایل سدهٔ ۲۰م در میان کردهای خراسان بوده است، از گستردگی کوچ توپکانلوها و اتحاد و همبستگی آنها در کوچ اظهار تعجب می‌کند و می‌گوید: کوچ توپکانلوها که چند هفته در مسافتی طولانی طول می‌کشید، بیشتر بدون پیشامدهای ناگوار و دزدی خاتمه می‌یافت . امروزه بیشتر توپکانلوها یکجانشین شده‌اند و در روستاها و شهرها اسکان یافته‌اند، اما شمار اندکی از آنها هنوز میان دهستانهای شهرستانهای اسفراین، بجنورد، برد اسکن، چناران، درگز، سبزوار، سرخس، شیروان، طبس و... استان خراسان ییلاق و قشلاق می‌کنند (سرشماری، جمعیت، ۵۴-۷۱). زبان مادری توپکانلوها مانند گروههای دیگر کرد خراسان، کردی، و احتمالاً از دستهٔ گویشهای مُکری بوده است. درآمیختگی و همزیستی کردهای خراسان با همسایگان ترک و ترکمن در چند صد سال گذشته، سبب شده که بسیاری از عناصر فرهنگ کردی گروههای قومی کُرد، از جمله زبان، جایش را به زبان و فرهنگ ترک و ترکمن بدهد؛ از این‌رو ایوانف شناسایی هویت کردهای خراسان را مشکل دانسته است و آنها را ترک‌زبانان یا ترکمن‌شده‌هایی می‌داند که رفته رفته هویت کردی را از دست می‌دهند. [۱۱] ایل افشار که در بالا اشاره شده از ترکان افشار اورمی هستند که توسط نادر شاه افشار در تاریخ ۱۱۴۲ ه.ق به ریاست کوسه احمدلوی افشار ارومی از شهر اورمیه کوچ داده و در منطقه ابیورد خراسان ساکن شده اند اینها اصالتاً از ترکان افشار اورمیه می باشند[۱۲] منابع ↑مصطفی تقوی مقدم در کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۷۷ ↑

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 00:53 ::  نويسنده : doctor kamyab
شةوي عاشقان( شب عاشقان) ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــ جعفر رشادت مةرهةمي زام و قةراري د‍پ بريندارانة شةو خةپوةتي شيرين و جصذواني ئةويندارانة شةو رازي عيشق و شةونمي فرمصسکي ضاوي عاشقة ناپة و ئاهي دپي ثأدةردي دةروصشانة شةو ضؤن نةطرييم من بة کوپ، شصواوة لصم أؤذ و شةوم بؤ تةوافي أؤذي رووت شصواوة و سةرطةردانة شةو خةرمةني ذينم بة بادا ضوو بة دةس هيجراني تؤ من دةسووتصم و شةميش بؤ حاپي من طريانة شةو شةوقي أوويي تؤية رووناکي دپي سةوداسةرم بؤ تريفةي ماهي أووت ضةن بص‌سةروسامانة شةو ترجمه: مرهم آلام و قرار دلهاي خسته‌ است شب خلوتي شيرين و ميعاد عاشقان است شب راز عشق و شبنم ديدة دلشد‌گان ناله و آه دل پردرد درويشان است شب چگونه نگريم مني که روز و شبم را بازنمي‌شناسم بهر طواف خورشيد روي توست که شب سرگردان است خرمن هستي‌ام را هجران تو به دست باد سپرد من مي‌سوزم و شمع نيز بر حالم مي‌گريد شب شوق ديدار روي تو روشني‌بخش دل سودايي من‌است بي‌ فروغ ماه رويت، جلوه و جلايي ندارد شب منبع:www.p30city.com

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 00:30 ::  نويسنده : doctor kamyab
دياري ياران( ارمغان ياران) ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ شاعر:عزيز الي درووني ثأ شؤر و تاسةم هةوارطةي يادي يارانة هةموودةم بة يادي ئةوان هةرصمي دپ طوپبارانة ياراني تامةزرؤي ضاکة ئةوينداري جواني و ثاکي ئةوانةي بصزار بوون لة شةو باپيان طرت بةرةو أووناکي ئةوانةي لة أصي باوةأيان لة دنياي روون ضاويان ثؤشي تاپ بوو لايانذياني ديلي خؤشاوي هةرمانيان نؤشي کاتص زستان هاتة زصدمان داطيري کا بة يةکجاري ياران بة سينةي ثأطوپيان بةهاريان هصنا بة دياري ياراني کؤض کردوو ئصستا طةرضي بة أةنط لصمان‌دوورن دانيشتووي مةپبةندي نوورن هصزي هةناو، سؤماي ضاون درون سرشار از شور من گلگشت ياد ياران است هردم از برکت ياد آنان سرزمين دل، گلباران است ياران شيفتة نيکي عاشقان زيبايي و پاکي آنها که از شب بيزار بودند و به سوي نور پرواز کردند آنها که در راه ايمانشان نيروي جان و روشني ديدة مايند زندگي باذلت به مذاقشان تلخ آمد شربت جاودانگي نوشيدند آنگاه که زمستان به خاک ما تاخت و خواست که آنرا تسخير کند ياران با سينه‌هاي پرگل خود بهار را به ارمغان آوردند ياران سفرکرده‌ ما اکنون در سرزمين نور مسکن گزيده‌اند اگرچه به ظاهر از ما دورند چشم از خوشي‌هاي دنيا پوشيدند منبع:www.p30city.net

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 00:28 ::  نويسنده : doctor kamyab
بةهاري کوصستان( بهار درکوهساران) شاعر : استاد هيمن بة لةنطصزة بة باران بة شنةباي بةهاران توانةوة وةک جاران کةوي بةفري نيساران · دةشت وضيمةن رازاوة کصو و بةندةن نةخشاوة زؤنط و ضصنکة ذياوة طيا سةري ثصوة ناوة · وةنةوشةي جواني خؤشبؤ هاتة دةر لة لصوي جؤ دار دةري کردووة ضرؤ کةروصشکةي کرد طةنم و جؤ · سوصسن و بةيبوون و شلصر رواون لة جصطةي زةنوصر قةپبةزي بةست ئاوهةپدصر شةثؤلان دةدا ئةستصر · بذوصنة هةموو وپات زيندوو بؤتةوة ماپات جةنطةي بانةمةأص هات بةرةو کوصستان ضوو خصپات · ئةو ترؤثک و نشيوة ئةو ياپ و خأ و شيوة لة طوصن بةهةشت خةمپيوة کص مةپبةندي واي ديوة؟ ترجمه : رگبارها و باران‌‌هاي پياپي و نفس نسيم بهاري پوشش ستبر برف کوهساران را بار ديگر آب کرد · دشت و دمن آراسته شد کوه و صخره نقش‌ و نگار گرفت مرداب‌ها و تالاب‌ها باز جان‌گرفتند و گياهان خودرو از هر سو بردميدند · بنفشة زيباي خوشبو بر لب جوي خودنمايي مي‌کند درختان جوانه زد‌ه‌اند و کشتزارهاي گندم و جو موج مي‌زنند · سوسن و بابونه و شقايق در دامنه‌هاي سرسبز شکفته‌اند آبشارها کف‌آلود و خروشانند و برکه‌ها و آبگيرها سرشارند. · همه‌جا سرسبز است دامها زندگي را از سرگرفته‌اند موسم رفتن به ييلاق فرارسيده و عشاير راهي کوهستان شده‌اند. · هرچه بلندي و پستي است هرچه دامنه و گردنه و دره است همانند بهشت آراسته شده است چه‌کسي چنين سرزميني ديده‌است؟ منبع:p30city.net

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 00:26 ::  نويسنده : doctor kamyab
خيري خودا ____________________________________________________________ __________________________________________ شاعر : عزيز الي لة ثةسني خؤشةويستي خوادا ئةي خصــري خودا ، سوورطوپي بص‌خـاري مني تؤ* ئةي بةختي کةوي ، خؤري شةوي تاري مني تؤ خةلكي هةموو تـيـنـوون و تـراويـلکةية بـةشيان * بــاخـي بـةبـةر و سصـبــةر و جــؤبــاري مـني تؤ بـصـضارةيـة هــةرکـةس دپـي نـامــؤ لـة ئـةوين بـص * لــةم سـةردةمـي نـامـؤيـي‌يـةدا ،‌ ضـاري مـني تؤ سـةرمـةستم ودةربــةستي طــرص و بـةرطـري أص نيم * بــاوي قــةدةمـم خـؤشـة کة وشيـاري مني تؤ ســـةد أا بـــة‌ ثــةلامــاري بــةپا أصــکي زةوي بـــم * بــؤ کــؤشـشـي أابــوونــةوة بـأيـاري مـني تؤ بــا بــةردي أک و کـيــنـة لــة هــةرلاوة بــبــارص * شـووشـةي دپـةکـةم ســاغــة کـة دپـداري مني تؤ طــوص نــادةمــة زستــان کـة وپاتي سـأ و کـأ کـرد * واتــةت طــوپـة ، زارت طـوپــة ، ‌طـوپـزاري مني تؤ ترجمه : موهبت الهي اي موهبت ا لهي ، ،گل بي‌خار مني تو اي بخت موافق ، خورشيد شب تار مني تو ديگران تشنه‌اند و نصيبشان سراب است1 باغ پربار و سايه‌سار و جويبار مني تو بيچاره‌است هركه دلش با عشق بيگانه‌است در اين عصر بيگانگي چارة كار مني تو سرمستم و ازدرشتي و ناهمواري راه غم ندارم خوش گام برمي‌دارم چراكه هشيار مني تو2 بگذار از هرسو سنگ كينه و دشمني ببارد آبگينة دلم در امان است زيراكه دلدار مني تو گوشم بدهكار زمستان نيست كه افسردگي و خموشي مي‌آورد كلامت گل است ، دهانت گل است ، گلزار مني تو صدبار اگر از هجوم بلا نقش زمين گردم باردگر برخاستن را ، عزم استوار مني تو

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 00:23 ::  نويسنده : doctor kamyab
غزلي از رضا جمشيدي (شاعر توانای کرد) براي رمضان اي صاحب ما،ما همه مهمان شماييم يك لحظه بفرما بده تا زود بياييم دستور بده سفره ي افطار بچينند چون تشنه ي يك لقمه ي آن آب و غذاييم بر سفره ي احساس تو صد جور غذا هست ما بنده ي بيچاره ي لبريز گناهيم كوتاه شده باده ي ما از مي نابت ما كاسه بدستيم كه محتاج دعاييم آنهم به در خانه ي آباد تو يارب كاري نكني پيش تو با ناز نياييم شرمنده ولي ما كه به جز خانه ي سبزت جايي كه نداريم فقط پيش شماييم يك ماه قرارست مزاحم بشويمت هي ورد زبانم شده »مهمان خداييم« منبع:kordijnoob.blogfa.com

سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 00:18 ::  نويسنده : doctor kamyab
نام‌های دختران ئ ئادان (آدان: زمین حاصلخیز) ئادار (آدار) ئاران (آران: قشلاق) ئاردا (آردا: نام فرشته‌‌ای در آیین زردشت) ئارژەن (آرژَن) ئاریمان (آریمان) ئارینا (آرینا: آریایی) ئاشتی (آشتی) ئاگرین (آگرین: آتشین) ئالووس (آلوس) ئالین (آلین) ئاڤان (آوان: نام کوهستانی در کردستان) ئاڤزەن (آوزَن) ئاڤبین (آوبین) ئاڤشین (آوشین) ئاڤین (آوین) ئارگۆن (آرگُن: به رنگ آتش) ئاژار (آژار: محصول زمین) ئاژنا (آژنا) ئاژوان (آژوان) ئاژین (آژین: زِبر) ئاساره (آساره: ستاره) ئاسکۆڵ (آسکُل: بچه آهو) ئاسمین (آسْمین: یاسمین) ئاشناو (آشْناو) ئالشک (آلِشک: شب‌بو) ئالیا (آلیا: غنچهٔ گل) ئاڵا (آلا: پرچم) ئاماژه (آماژه: اشاره) ئامێز (آمِز: آغوش) ئایرین (آیرین: آتشین) ئەتوون (اَتون) ئەدگار (اَدگار) ئەردەلان (اَردلان: نام ولایتی در کردستان) ئەردەم (اَردَم) ئەرمین (اَرمین) ئەرنەواز (اَرنَواز) ئەزموون (اَزمون: امتحان) ئەژین (اَژین) ئەسرین (اَسرین: اشکین) ئەستی (اَستی) ئەلەگەز (اَلَگَز) ئەنوا (اَنوا: پناه) ئەورین (اَوْرین) ئەوین، ئەڤین (اَوین: عشق) ئینانا (اینانا: الههٔ عشق) ئێلیان (اِلیان) ب بادا (بادا) بارین (بارین: باریدن) بازیان (بازیان) بازین (بازین) باژیلان (باژیلان، عشیره‌ای از کُردها) بانوورام (بانورام) بانە (بانه: فلات، نام شهری در استان کردستان) باوان (باوان) باوێژان (باوِژان) بانیا (بانیا) بریا (بِریا: کاش) بۆژانە (بُژانه: گلی خوشرنگ) بۆنە (بُنه: مناسبت) بووژان (بوژان: احیا) بەدەو (بَدَو: زیبا) بەرافین (بَرافین) بەرامە (بَرامه: بوی خوش) بەدڵ (بَردل: محبوب) بەربانگ (بَربانگ: افطار) بەرسنا (بَسنا: ) بەرسین (بَرسین: ) بەرکەن (بَرکن) بەرما (بَرما) بەروار (بَروار: نام کوهستانی در کردستان) بەژنا (بَژنا) بەژین (بَژین) بەسیلە (بَسیله) بەفران (بفران: برفان) بەفرین (بَفرین: برفی) بەناز (بَناز: نازنین) بەنەدەن (بَندَن: کوه) بەوران (بَوران) بەھیا (بَهیا) بەیان (بَیان: بامداد) بیارە (بیاره) بێری (بِری: شیردوش) بێریڤان (بِریوان: شیردوش) بێژا (بِژا) بێژان (بِژان) بێژین (بِژین) بێستان (بِستان: بوستان) بێشەنگ (بِشَنگ) پ پاراو (پاراو) پاکان (پاکان: نیکان) پاکانە (پاکانه: تبرئه، مبری) پاکاو (پاکاو) پاکینە (پاکینه) پرووشە (پُروشه: دانه‌های ریز برف) پڕژین (پُرژین) پڕناز (پُرناز) پژال (پژال: جوانهٔ نازک) پەرژین (پَرژین: پرچین) پەرگوڵ (پَرگُل) پەروە (پَروه) پەرەنگ (پَرَنگ) پەژنا (پَژنا) پەسار (پَسار: نسار) پەسنۆ (پَسنو) پەسیرە (پَسیره) پەلەک (پَلَک) پەلشین (پَلْشین) پێتۆ (پیتو) پیفۆک (پیفُک) پێلوو (پِلو: پلک) ت ترووسکه ترلال (زیبا،نوعی اسب) توار (نوعی ریسمان و کردی به معنای پرنده)،نام محلی در دوسیور کشور فرانسه ) تووشیار (اشعه ی خورشید) تانیا تارا (=ستاره، اصل این واژه بابلی است که به زبان هندی و زبان فارسی راه یافته[نیازمند منبع]) ج جیهان چاوجوان (زیباچشم) چاورەش (سیەچشم) چکاوک (نام پرندەای) چنور (نام گلی خوشبو) چرو (غنچە) چیمەن (سبزه و طبیعت) چوپی (نوعی رقص کردی) خ خەزال (غزال) خەزیم خوزگه (آرزو، حسرت) خوناو (باران آهسته و دلپذیر) د دامینه (دامنه ی کوه) دایان (مادر،جمع مادران،دایه) دلژین (باصفا زندگی کردن) زانا (دانا) دیلان (نوعی رقص کردی) دلنیا (دلگرم و مطمئن) دلووان (مهربان) دیانا (نام شهری درعراق، نام الهه رومی) دیمەن (چشم‌انداز) دژئاگر(آتش قلعه) ر رازاوه (آراسته،تروتمیز) راژانه (نام گیاهی داروی) روجا (آفتاب،در پارسی میانه مورد استفاده قرار میگرفت) روجیار (جمع آفتاب) روژآوا (غروب، غرب) روژا (روزها) روژان (روزها) روژانو (روز نو) روژبین (راهنما و هدایت کننده روز) روژدا (مادر زندگی) روژه (الماس) روژیار (میانجی روز و روشنایی) روژیا (یکی از روزها) روژیتا (مانند روز و روشنی) روژینا (چشم انداز روشنایی،روژین) روژ (خورشید) Roj روژین (خوروَش) روناک (روشنا) ریژنه (باران تند در هنگام آفتاب) روناهی (تابناک) رونیاس (روناس) ریژین (هوش) ز زارا (پسندیده) زریان (بادجنوب)(بهمن) زوزان زیرین ژ ژوان ژیانا (زندگی،حیات) ژین (زندگی) ژینا (زندگی) ژیلا ژینو (زنده) ژیار ژیوان (زی بان/بانی زندگی) ژینوس ژه نیار ژاله ژیله س ساریژ سایدا سروه سادیا سوژین سازان سەیران سکالا سروشت (طبیعت) سروه (نسیم) ستران سنور(مرز) سوزان سوکار (نام کوهستانی در کردستان) سوماه (روشنایی) سوما( نام منطقه ایی در ارومیه سرمه چشم) ش شاین (شاهدانه) شنیان (وزیدن نسیم،آرزو کردن،خنده نوزاد) شونا (نوعی گیاه،اثر) شیلان (نسترن) شلیر (۱. سوسن ۲. لاله) شوخان (=شوخ و شنگ) شنو (اشنویه) شنه (نسیم آرام و دلپذیر بهاری) شەپول (موج، آبخیز) شەمام شەرمین شەوبو ف فرمیسک (=اشک) فینک (=خنک و دلچسب) ق ڤیان (=عشق) ک کازیوه (سپیدی صبح تا آنجا که همه افق را فراگیرد) کیژان (جمع دختران) کالێ (=دختر چشم آبی با گیسوان طلایی) کانی (=چشمه) کەژال (=آهو، گونەای از واژه خەزال=غزال، اصل این واژه عربی است.) کویستان (=کوهستان) کوردستان (=کردستان) گ گلاریس (زلف تابیده،موی بافته شده به زیبایی و آراستگی) گیوا (جذاب و گیرا) گلاره(چشم،حبه ی انگور) گەلاویژ (ستاره شباهنگ،نوعی ستاره که درشبهای تابستان نمایان میشود) گولاله (لالە،گل) گزنگ (پرتو خورشید) م مژان (مژگان،مژه) میدیا (سرزمین ماد) مزگین (مژده) مهرایین ن نینا (اینها) نازار(دوست داشتنی) نالین ناسکی ناسکول نساره نەشمیل (زیبا و دلکش،خوشگل،زیبا اندام) نه شمین نەرمین (دلپذیر، مهربان) نیاز (دعا) نیان (لطیف، دلپذیر) نیشتمان (میهن،دیار) و وارش (بارش) وینه (تصویر،عکس،منظره) وه نه وشه (نوعی گل) ه هالان (ویژیگی دختر به لخاظ زیبایی،سروصدا) هانا (امید،بینایی،خواهش) هانه (تحریک کردن، اینک) هایا (هوشیار،زیرک و باهوش) هورا ( درکردی غوغا و در اوستایی به معنایی نوشیدنی مست کننده یادشده است.) هورین (صدای جریان شدید آب) هیدی (آرام،صبور) هیدیکا (به آهستگی) هاوین (تابستان) هەلاله (لاله) هیرو (گل ختمی)

دوشنبه 09 بهمن 1391 :: 01:10 ::  نويسنده : سمانه علیپور
نام‌های پسران ئا ئاراز (آراز: اَرَس) ئاسو (افق) ئاسوس ئاکار ئاکام (عاقبت، سرانجام) ئاکو (قلهٔ کوه) ئاگرین (آتشین، نام یک کوهستان) ئالان بلند، با حرمت، سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) ئاوات (امید) ئارتین ( شعله و گرمای آتش) ئارمین ( منسوب به آرام-پسر کیقباد) ئازا ( دلاور، همریشه با آزاد) ئەگید ( دلاور، اصل این واژه ترکی است) ئەلەند ( تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید) ئەردەلان ( اردلان) ئەردەوان ( اردوان) ئەژدەر ( اژدر) ئەویندار ( عاشق) ئاهورا آ آرشین آمیار آوات افران اورامان ب بریار (عهد و پیمان) باگرو ( تندباد) باهوز ( گردباد) بەلین ( پیمان) بەهیز ( نیرومند) بەرزان ( بلندپایه) بەرهەم ( ثمرە) بەتین ( آتشین) بهنوش (گوارا، بهترین نوش دارو) بلیسه ( شعله، اخگر) بلیمەت ( دلاور) بروسک ( جرقه) بروا ( ایمان) بریار ( تصمیم) بوران ( بوران) پ پارسیا (اهالی پارس) پەژار (افسردەدل) پەشیو (هراسان و افسردەدل «همریشه با پژمان») پشتیوان (پشتیبان) پشکو (شکوفە) پیشەنگ خ خوشناو (نامدار،نیک نام) د داژیار (روزی ،قدرت) داوین (دامنه کوه) دالاهو (برگرفته از کوهی در کرمانشاه) دانیار ( بخشندە) دارا دەرسیم (برگرفته از منطقه درسیم در ترکیه) دیار (دیار، پیدا) دیاری دیلمان(برگرفته از سرزمینی که مابین گیلان و مازندران قرار دارد) دیمەن (چشم‌انداز) ر راژور (جایی بالا،حاکم) روژیار (آفتاب،زمانه) روژمان (اندیشه نورانی،مانند روز) روژهات (روزها) راژان راویژ(تدبیر) روژند(نور خورشید) رامان (در شگفت ) ریبوار (رهگذر) ریوان (رهگذر) ریباز (راه و شیوه) ریناس (رهشناس) ریبین (رهشناس، دورنگر، راهبین، دوراندیش، آینده نگر) ریبین (دورنگر، راهبین) ریکەوت (کردی) ریزان (وارد، ماهر) رزگار (رستگار، آزاد) روژان ز زاگروس (زاگرس اصل این واژه یونانی است.) زال (حکمران، چیره) زانا (دانا) زانیار (دانشور) زمناکو (نام کوهستانی در کردستان) زیلان (کردی) زوران (تلاش، کشتی) زوراب (کردی) زریان (نام یک نوع باد) زیبار زەردەشت ژ ژیار (زندگی شهرنشینی) ژیکان (قطره ی باران) ژیوار (زندگی) ژاوەرو (ژاورود) ژوان (گفتگوی عاشقانە) ژیر (هوشمند، همریشه با واژه «زیرک») ژیلەمو (اخگر) ژیوار (تمدن) ژیوان(نگهبان زندگی) ژیهات (کاردان، ماهر) ژیهات (شایسته،لایق) س ساکو (کوه بدون گیاه،ساده و بی آلایش) سایمان (مانند سایه) سوران (نام یکی از منطقه های وسیع کردستان همچنین با اضافه شدن+ی=سورانی ؛نام یکی از لهجه های معروف در کردی) سیپان (بلندی مانع باد، نام دوکوه در کردستان) سارو ساکار (پاک و ساده) ساکو سامال سه یوان(کوهی در ایلام) سامرەند سەردار (سردار) سەنگاو سەرکەوت (پیروز) سەرکو سیامه ند سیروان (نام رودی در منطقه هورامان تخت - کردستان) سوران (نام نوعی لهجه ی مادری کردی سورانی - کرد سوران) سردشت (به مکانی رویایی گفته میشود همانند بهشت سرسبز،نام شهری کردنشین در آذربایجان غربی) سیوان (سایبان،چادر) سیروان ش شالیار (همدم شاه ) شاهو شیروان شمِال شیرکو شورش شیوان شوان شڤان ک کاویار (مراد،آرزو) کژوان (کوهنورد) م ماردین (نام یکی از شهرهای کردستان ترکیه) ماژان (بزرگان،همچنین مکانی در شهرستان بیرجند) میدیا(سرزمین ماد که محل تولد زرتشت است ) ن نیهاد (نهاد،هدف و مسیری) و وانیار (باسواد) وارو (رهگذر) ه هژار (بینوا،فقیر،تنگ دست) هژیان (ارزنده،شایان ارزش) هیرش (یورش،هجوم و حمله) هیژا (گرامی) هیمن (آرام) هیوا (امید) هاوری ( همراه) هاوراز (همراز) هەلمەت (هجوم ناگهانی، دگرگون‌شده واژه عربی حَملة) هەژار (ندار و فقیر) هیمن (متین،نجیب) هەلکەوت (فراز-رونده، چیره) هەلگورد هەلو (آله، عقاب) هەردی هەورام (برگرفته از اورامانی، نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نمودەاند) هەوراز ( فراز و نشیب) هیژا ( گرامی، محترم) هیرش (یورش) هیوا ( امید) هوزان (آوازەخوان) هومەر هیدی (آرام،ساکت) هەندرین ( نام کوهستانی در کردستان) هوگر ( علاقەمند)

دوشنبه 09 بهمن 1391 :: 01:08 ::  نويسنده : سمانه علیپور
تمام سرزمین کردستان پس از امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یک ایالات مستقل در مجموعه ی سرزمینی ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجاً تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 23:28 ::  نويسنده : فاطمه مینایی
موسیقی کردی به موسیقی و ترانه‌های مردم کردیزبان گفته‌ می‌شود. یک پژوهشگر موسیقی کردی براین باور است که انگیزش پیدایش موسیقی کردی در راستای حفظ زبان ادبیات، فرهنگ، سرگذشتها و در مجموع تمدن و پیشنیه کردها بوده است. موسیقی هاموید (فولکلور) کردی از سه بخش افسانه‌ها، حکایتها و داستان‌ها تشکیل شده است. افسانه ها پیدایش موسیقی کردی مثل اکثر قومها و ملت‌های دیگر از افسانه‌های کردی شروع شد که در این قسمت، افسانه‌ها در قالب ترانه‌های کردی گفته می‌شوند و این ترانه‌ها در فرهنگ کردی به ترانه‌های دیوانی تقسیم می‌شوند و بیشتر محتوای آنها همان افسانه‌های کردی است، که شکل حماسی دارند. اولین طلیعه‌های هنر کردی از بار ادبی و هنر موسیقی حماسه‌های کردی بودند که مشهورترین کسی که به این نوع موسیقی پرداخته «کاویس آغا» بود که ترانه‌های وی همان حماسه‌هایی هستند که از گذشتگان بر جای مانده است. افسانه های زیادی در زبان کردی موجود است که اگر فیلمسازان حرفه ای به آن توجه نمایند و می تواند سوژه های بسیار جالبی را از آن ساخت مانند : زارا عشق چوپان حکایت‌ها و داستان ها نوع دیگری از موسیقی فولکولور کردی مربوط به حکایتها و داستان‌هایی می‌شود که ترانه‌های داستانی نیز به دو بخش قهرمانی و دلدادگی قابل تقسیم هستند. در ترانه‌های قهرمانی به دلاوریها و مبارزه طلبی‌های یک قهرمان پرداخته می‌شود و در ترانه‌های دلدادگی جنبه‌های رمانتیک و عاشقانه بین دو شخص بیان می‌شود که از این میان، ترانه «زنبیل‌فروش» که جنبه عرفانی دارد و ترانه‌های "آس و حسن" و "خج و سیامند" که سرگذشت دو دلداده را بیان می‌کند، از معروفترین آثار در این بخش هستند. در بخش دیگر موسیقی کردی، کردهای «سورانی» برای خود نوع ویژه‌ای از موسیقی دارند که به آنها «گورانی» می‌‌گویند که این نوع ترانه‌ها در میان کردهای اطرف شهرستان ارومیه و کردهای ترکیه (شمال) «لاوژه» گفته می‌شود و این نوع گورانی‌ها ریتمی به نام «قه‌تار» دارند که پژوهشگران براین باورند ریشه این واژه‌ از واژه‌ زرتشتی «گاتا» گرفته‌شده که در اوایل، مربوط به یک سری نیایش‌ها و مراسم مذهبی بوده است. دومین نوع این موسیقی «هوره» نام دارد که در ابتدا ترانه‌های ویژه‌ای در حمد و نیایش «اهورامزدا» بود و این واژه نیز ریشه زرتشتی دارد که برای نیایش‌های مذهبی آن زمان کردها که زرتشتی بودند، سروده شده‌اند. در مراسم ترحیم هنگامی که فردی برای مردم آن منطقه دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای بوده، فوت می‌کند، کردها از یک نوع موسیقی که با مرثیه‌سرایی و مرثیه‌خوانی شباهت دارد به صورت ترانه و با تعریف ویژگیهای آن شخص برای او زاری می‌کنند. در آیین‌های زادروز محمد، کردها یک نوع ویژه از موسیقی را اجرا می‌کنند که به آن «مولودی» می‌گویند. البته مولودی‌خوانی در بیشتر جوامع مسلمان رواج دارد. اولین مولودنامه در وصف و ستایش محمد را «ملاباتدیی» صوفی و عارف مشهور نوشت که بعدا مرسوم شد که در زمان عید مولود از سروده‌های وی در مولودی خوانی استفاده کنند. اصیل‌ترین سازهای استفاده شده در موسیقی کردی «سرنا» و «دهل» هستند و بعدا سازهایی که وارد این نوع موسیقی شده‌اند مانند «دف» و «تنبور» دارای اهمیت ویژه‌ای شده‌اند. برای اطلاعات بیشتر می‌‌توانید به میژوی ئه ده بی کوردی علاالدین سجادی و پژوهشی در فولکلور کردی مراجعه کنید.موسیقی کردی تا حدودی نمادی از شادیهاو غم و اندوه بعد ازپایان هر جنگ است. هنرمندان نامدار کرد در عرصه موسیقی حسن زیرک سید محمد صفایی منش سید علی اصغر کردستانی احمد کایا محسون قرمزی گول مرضیه فریقی مظهر خالقی شوان پرور ماملی جوان هاجو ذکریا (زه‌که‌ریا) زیاد اسعد چوپی فتاح عادل هورامی قاله‌ مه‌ری اردلان طاهر توفیق شهرام ناظری سید خلیل عالی نژاد شهریبان کردی گلستان پرور کاوه روتیندا کازو شاکرو طاهرو کراپت خاچو گولیزر جاسم سرحد طاهر خلیلی جمال مفتی بهجت یحیی علی مردان عدنان کریم دیار قره داغی دلشاد انور قره داغی برهان چاچان عزت یلدز هان عایشان علیشان زوزان بشیر کایا خلیل غمگین بنگین محمد شخو هوی ژاله بصر شاهین روژین بدرالدین جوشکون ارام تیکران حسن شامو محمد عارف جزراوی ایاز زاخویی کریم کابان جمشید عندلیبی کیومرث پورناظری بیژن کامکار قشنک کامکار اردلان کامکار اردوان کامکار ارسلان کامکار حکیم سفقان سعید خان دلوان کوما چار نوا شوان پرور ناصر رزازی نجم الدین غلامی لیلا فریقی هردی اراز کمال حسن کاووس آغا بلقیس عزت التن نشه اسماعیل شرفی حسن ضیافتی عوسمانه سور شهین طالبانی . محمدرضا شجریان کیومرث پورناظری رشو جانه آزاد عین الدین عادل هورامی عزیز شاهرخ فتانه ولیدی قادر الیاسی حشمت الله لرنژاد حسین صفامنش سیروس امامی حمید حمیدی رضا لرستانی سید جلال الدین محمدیان میکائیل قال دایره حسن ضیافتی از خوانندکان نسل جدید می باشد / او متولد سال 1353 در شهر بوکان می باشد وتا کنون چندین کنسرت موسیقی را در شهرهای بوکان ،تهران، سنندج، بانه و... برگزار کرده است . ایشان تاکنون دو آلبوم موسیقی را در کردستان ایران وکردستان عراق عرضه کرده است وبه صورت زنده در کانالهای kurd sut ,kurdistanTV اجرای پخش مستقیم را داشته اند. ایشان اکنون در شهر بوکان زندگی می کنند. قاله دایره یکی از هنرمندان دف زن در کردستان ایران می باشد که در شهر بوکان زندگی می کند او هم اکنون حدود 55 سال داشته ودر مراسمهای عروسی در شهر بوکان دف زنی می نماید. برگرفته از:www.kurdiiran.blogfa.com

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 22:53 ::  نويسنده : samaneh
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران