|
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات
آخرین مطالب پيوندها نويسندگان نژاد نژاد مردم روستای دهرود و کردوان استان بوشهرو...
جاذبه های تاریخی
اهرم : امام زاده ابراهیم، امام زاده اسماعیل، امام زاده جعفر، امام زاده زین الشهدا منطقه خائیز، قدمگاه حضرت عباس (ع)، قلعه زایر خضرخان تنگستانی یا قلعه کلات.
پل-مشیر
برازجان : بازار قدیمی و سرپوشیده برازجان، پل مشیرالملک، شاهزاده ابراهیم (ع)، کاخ زمستانی کوروش هخامنشی، کاخ بردک سیاه، کاروانسرای مشیرالملک، کوشک اردشیر، گور دختر، کوه قلعه در ارتفاعات شرق برازجان، کاروانسرای دالکی، چهل خانه سعدآباد، قصر دختر و گوری گاه در تنگ ارم، قلعه سبز در شبانکاره، قلعه غضنفرالسلطنه در کوه قلعه، نخلستان های سرسبز
گور دختر
بندر بوشهر : آب انبار قوام، آرامگاه اصفهانی، امام زاده میرمحمد در جزیره خارک، بقعه خواجه خضر، خانه قاضی، خرابه های شهر لیان، قبر ژنرال انگلیسی، قلعه هلندی ها، عمارت ملک، کلیسای مسیح مقدس گور دختر، معبد خدا دریا، موزه مردم شناسی.
بندر دیر : آثار آسیاب بادی در شرق روستای لوحک و سرمستان، آثار تاریخی روستای خرگونه، آثار باقیماندهدر غرب بردستان، بتانه یا بت خانه، بی خاتی یا بی بی خاتون، تل سوز یا تل سبز، تل ملاها، تل غرابی، تل ورزشی، تل سنگ، پیاله پاتیل، شهرهای تاریخی بردستان، قبرستان قدیمی دیر و سنگ، قلعه گنوی، قصر دختر، کیچه بازار، مسجد بردستان، ویرانه های بطانه، ویرانه های بندر باستانی نجیرم، ویرانه های شهر باستانی خورشید و نوشته های آن
بندر دیلم : آثار خرابه های بندر سی، بندر قدیمی مهرویان
بندر کنگان : آتشکده کوه پردیس، بافت قدیمی بندر کنگان
امامزاده-سليمان-بن-علي(ع).jpg
بندر گناوه : امام زاده سلیمان بن علی، برج حسینیه خان، تل گوری و شاه صدرالدین، مقبره بی بی مریم، قدمگاه حضرت عباس و امیرالمونین مقبره آقا ابوالحسن
کلات-مند-دشتي
خور موج : آتشکده خور موج، بارگاه امیر ارم بن سام بن نوح، برج و قلعه خورموج، قلعه محمدخان دشتی، قلعه دختر، عمارت شیرینه، مسجد جامع خورموج
منبع:www.iran.ir
جمعه 06 بهمن 1391 :: 00:16 :: نويسنده : kordavan
جاذبه های طبیعی - گردشگری
اهرم : چشمه آب گرم اوباد اهرم، چشمه آب گرم میر احمد
رودخانه-دالکی
برازجان : آبشار شول، آبشار فاریاب در پشتکوه، پارک جنگلی سرکره دامنه کوه های گیسکان، چشمه آب گوگردی در دالکی، چشمه زیرراه
نخلستان-های-آبپخش
بندربوشهر : حاشیه رود اهرم منطقه گردشگری دلوار، نخلستان های آب پخش
رودخانه-مند
بندر دیر : حاشیه رود مند، قله درنگ، چشمه آب گرم گنوی، چشمه آب لوحک، چشمه آب تنگ دو راهک، چشمه آب تنگ هیخ، چشمه آب گرگم، جزیره گرم
بندر دیلم : سواحل خلیج فارس
کوه پردیس
بندر کنگان : ساحل بندر تاریخی سیراف در کنگان، سواحل خلیج فارس در بندر کنگان، کوه پردیس در مسیر بندر کنگان – فیروزآباد
تالاب-حله
بندر گناوه : تالاب حله، جنگل چاهک، جنگل کلر کمالی، سواحل ماسه ای خلیج فارس، طبیعت دامنه کوه های زاگرس
گنبد-نمکي-جاشک
خور موج : گنبد نمکی جاشک، غارهای نمکی قله بیرم
منبع:www.iran.ir
جمعه 06 بهمن 1391 :: 00:15 :: نويسنده : kordavan
پیشینه تاریخی
براساس کاوش های انجام شده ، منطقه بوشهر، پیش از ورود و استقرار «آریایی ها» محل سکونت نژادهای بومی و گروه های مختلفی بوده است. در دوره حکومت «عیلامی ها»، این منطقه که «لیان» نامیده می شد، از «بندر دیلم» شروع شده و تا «بندر سیراف قدیم» ، در حوالی «بندر طاهری» در شهرستان کنگان ادامه داشت.
لیان به معنی « آفتاب درخشان» یا «سرزمین آفتاب درخشان» است که نامی عیلامی محسوب می شود. اهمیت این منطقه در آن زمان بیشتر به لحاظ حفاظت دريايي مرزهاي جنوبي، تجارت با حوزه جنوب شرقي درياي پارس -نواحي اقيانوس هند و جنوب شرقي آسيا– و از همه مهم تر داشتن موقعيت مهم مذهبي، یعنی وجود «معبد ایزد بانوی بزرگ لیان» بود. همچنین، مطابق خشت نوشته عصر عیلامی که از محلی به نام «تل پی تل» یعنی «تپه ای کنار تپه ای» در جنوب محله امام زاده بوشهر بدست آمده است ، معبد بزرگ خداي ايلامي «ان شوشيناك» نیز در این منطقه قرار داشت.
سرزمین بوشهر، در دوران حكومت هخامنشيان، جزو یکی از ساتراپ نشین های پارس بود. در زمان حکومت سلوكيان و ساسانيان بوشهر یا «ریو اردشیر» به عنوان بندر مهم تجاري و فرهنگی مورد توجه بود. ساسانيان در «ريواردشير» كه بعدها «ريشهر» نام گرفت، قلعه مستحكمي با دیوار های بلند و برج بنا كردند كه اطراف این دیوار از يك طرف به سمت دريا بود و از سه طرف دیگر مشرف به خندق هاي عظيمي بود كه هنگام حمله احتمالي دشمن و يا هرگونه خطري، از آب دريا پر مي شد.
با سقوط سلسه ساساني به دست اعراب مسلمان تمدن و فرهنگ «ريشهر» نيز رو به زوال گذاشت. فتح ريشهر به دست مسلمانان به اندازه اي اهميت داشت، كه جمعي از مورخان اسلامي آن را با فتح قادسيه مقايسه كرده اند. بلاذري در فتوح البلدان مي نويسد: «در اين جنگ در دشواري و كثرت نعمتي كه به دست مسلمين افتاد ، همانند جنگ قادسيه بود.»
در خصوص اوضاع ريشهر، پس از سقوط آن به دست مسلمانان تا زمان روی کار آمدن نادر شاه افشار اطلاعات اندكي در دست است. اقدام های نادر شاه و سياست دريايي او براي مبارزه با عثماني ها و گسترش قلمرو دريايي در خليج فارس سبب شد تا اين شهر بندري بار ديگر مورد توجه قرار گيرد. وی آن جا را به عنوان پايگاه ناوگان دريايي خود در خليج فارس برگزيد و نامش را به «بندر نادريه» تغيير داد. «نادر شاه» با به كار گماردن يك تاجر انگليسي به نام «جان التون» بوشهر را به صورت يك مركز مهم كشتي سازي و پادگان نظامي در آورد.
با مرگ نادر در سال ۱۱۶۰ هـ.ق سپاه دريايي او بين حکام بوشهر و بندرعباس تقسيم شد، شيخ ناصرخان آل مذکور، كه در دوران نادر يكي از سالاران وي بود، پس از مرگ نادر شاه كشتي ها و ناوگان مستقر در بوشهر را تصرف کرد و حكومت مقتدرانه «خاندان آل مذكور» كه قريب يكصد سال بر بوشهر حكمراني كردند را بنيان نهاد. بوشهر در زمان «خاندان آل مذكور» رو به عمران وآباداني گذاشت و روابط تجاري گسترده اي با هلندي ها برقرار كرد. در دورة زمامداري «كريم خان زند» ، بوشهر و تاريخ آن وارد مرحلة تازه اي شد. در سال ۱۱۷۷ هـ.ق انگليسي ها با حمايت شيخ ناصر خان آل مذكور قرار داد معروفي با كريم خان زند منعقد كردند كه اين قرار داد زمينه ساز حضور استعماري انگليسي ها در جنوب ايران و خليج فارس بود. بوشهر، در دوره كريم خان، بندر بازرگاني اصلي ايران به شمار می آمد.
در دوران قاجاريه این سرزمین به صورت بندر مهم تجاري، فرهنگي و سياسي در آمد. بوشهر در دوره قاجار معتبرترين بندر تجاري ايران بود بطوری كه اكثر دول خارجي مانند انگليس، روسيه، آلمان، ايتاليا، فرانسه، هلند، نروژ و عثماني در اين شهر دفتر نمايندگي سياسي و تجاري دایر کردند و به دروازه جنوبي ايران براي تبادل افكار سياسي و مناسبات فرهنگي تبدیل شد. به نوشته «دائرة المعارف ايرانيكا»، در آغاز سدة نوزدهم ميلادي پس از ناآرامي هايي كه نمايانگر پيدايش خاندان قاجار بود، سالانه نزديك به صد كشتي انگليسي و عربي از هند و مسقط براي انجام امور بازرگاني وارد بندر مي شدند و با خود پارچه، انواع ادويه، چاي، برنج شكر و غیره از اروپا ، هند و چين مي آوردند.
در سال ۱۳۳۳ هـ.ق نيز در زمان جنگ جهاني اول و به دنبال قيام «ریيسعلي دلواري» عليه منافع انگليسي ها در جنوب ايران، انگليسي ها نيروي تقويتي به بوشهر اعزام كرده وشهر بوشهر را اشغال نمودند.
پس از پايان جنگ جهاني اول و با روی کار آمدن رضا پهلوی، بوشهر همچنان كانون پر تشنج وقايع باقي ماند و خوانين بسياري عليه حاكميت رضا شاه سر به طغيان برداشتند. در دورة حاكميت رضا پهلوی با كشيده شدن راه آهن سراسري و انتقال حجم عمده داد و ستدهاي تجاري از ايران به بصره در دوره حکومت رضا پهلوی و نیز پس از جنگ جهاني دوم، بوشهر، جايگاه خود را به عنوان ستاد فرماندهي انگليسي هاي مقيم در حوزه خليج فارس از دست داد.
این منطقه در زمان جنگ تحميلي عراق به ايران نيز ايفاگر نقش هاي اقتصادي و استراتژيكي مهمي بود و هم اكنو ن از نظر استراتژيكي، اقتصادي و گردشگري براي ايران داراي اهميت بسياري است.
استان بوشهر در سال ۱۳۵۲ ه . ش، به استاني مستقل تبديل شد كه با دربرگرفتن شهرستان ها، شهرها و روستاهاي متعدد از جمله مناطق مهم جنوب ايران به شمار می آید.
جمعه 06 بهمن 1391 :: 00:12 :: نويسنده : kordavan
موقعیت جغرافیایی
استان بوشهر از نظر موقعیت جغرافیایی از دو بخش «جلگه ای» و «کوهستانی» تشکیل شده است. بخش «جلگه ای» این استان در امتداد خلیج فارس قرار دارد و هرچه از سمت شمال و شمال غربی به طرف جنوب و جنوب شرقی پیش رویم بر عرض جلگه ای آن افزوده می شود و اما بخش «کوهستانی» استان که در شمال و شرق آن واقع شده، از دو رشته کوه «گچ ترش» و «نوکند» تشکیل شده که در سراسر طول استان به موازات هم امتداد یافته اند و در حقیقت دنباله «رشته کوه های زاگرس» هستند.
عوامل متعددي در جریان آب و هوایی منطقه تاثیر به سزایی دارد که از آن جمله می توان به: كمي ارتفاع، قرار گرفتن در محدوده عرض هاي جغرافيايي پايين، مجاورت با دريا، وزش بادهاي گرم جنوب غربي و بادهاي گرم و مرطوب دريايي، عبور پاييزي- زمستاني طوفان هاي موسمی سوداني و مديترانه اي اشاره کرد. در خصوص آب و هوای استان می توان گفت؛ آب و هوای منطقه در داخل استان ، به دليل نزديكي به خط استوا و كمي ارتفاع ، «گرم و خشک بيايانی» و در نوار ساحلی «گرم و مرطوب» است.
رودهاي اين استان به علت عبور از طبقات نمکي معمولاً شور و غيرقابل شرب هستند که مهم ترين آنها عبارتند از: رود مند، رود دالکي، رود شاپور، رود حله، رود اهرم و رود شور.
همچنین از رودهای فصلی استان بوشهر می توان به رود اهرم، رود دره آبداری، رود گپ و رود شور گناوه اشاره کرد.
منبع:www.iran.ir
جمعه 06 بهمن 1391 :: 00:11 :: نويسنده : kordavan
مردم استان بوشهر از نظر نژادی اختلاطی از نژاد آريايی ، سامی ، آفريقايی و نژاد خاصی كه اصطلاحاً به بوشهری معروف است ، هستند . پيش از ورود و استقرار آريایيان در بوشهر ، نژادهادی بومی در اين منطقه می زيسته اند و مداركی كه از عصرحجر و برنز (مفرغ ) باقی مانده بر اين قضيه گــواهی می دهد كه علاوه بر نژاد مديترانه ای نژادهای ديگر مانند دراويدی ، سياه پوست ، سامی ، عيلامی و عرب نیز در این سرزمين سكونت داشته اند .
قوم های این استان:
1-تنگستانی"تنگستان"
2-پاپری"برازجان"
3-کمالی"برازجان"
4-خسروی"برازجان"
5-فراشبندی"در برازجان ودالکی"
6-شبانکاره"در بخش شبانکاره"
7-تیمیمی و بالکی و آل حرم"در نواحی دشتستان"
8-بوشهریها"اعراب و لرها که نژاد خاصی معروف به بوشهریها دارند"
9-انگالی"دهستان انگالی"
10-دموخ"دهستان چاه کوتاه"
11-حیات داوودی"در ناحیه داوود گناوه"
12-دشتی و حاجیانی"ماندستان"
13-کنگانی یا آل نسوز"در ناحیه کنگان
و...
ادامه مطلب ... پنجشنبه 05 بهمن 1391 :: 23:46 :: نويسنده : kordavan
باتشکیل حکومت ساسانیان عصر شکوفایی و قدرت وحضور کسترده کردها باید نامید
ساسانیان در عهد خود توجه خاصی به کردها داشتن بطوری که مرکز قدرت امپراطوری
خود رانزدیک مناطق کرد نشین یعنی مدائن و تیسفون اوردند ..بوجود آمدن سلسله
ساسانیان در حقیقت دنباله حکومت مادها و عصر ساسانیان عصر شکوفایی و قدرت
حضور کردها نامید.
تاریخ سیاسی اجتماعی کرد با ظهور اسلام وارد مرحله تازه ای شد با تسلط اعراب
بر ایران و انحلال کامل امپراطوری ایران این کردهابودند که در قالب حکومت محلی
علیه اعراب به پا خواستن و حاکمیت آنها را نپذیرفتندو برخی از سران کرد که علیه
اعراب به پا خواستن : ابومسلم کرد-یعقوب لیث صفاری-مروانیان-حسنوبه کرد زیکانی
و.....
با آغاز دولت صفوی کردها بین دو قدرت سیاسی یعنی صفویه و عثمانی قرار گرفتن
با شروع جنگ بین عثمانی و صفویه کردها به دودسته تقسیم شدند گروهی از کردها
در غرب و مقابل عثمانیها ایستادند و از ایران دفاع کردند و گروهی دیگرکه ایل چشمگزگ
کرمانج بودند توسط شاه صفی به مرزهای شرقی فرستاده شدن تا در مقابل ازبک ها
ایستادگی کنند.شاه صفی از تقسیم کردها دو هدف داشت اول قدرت جنگاوری و مقاومت
کردها در مقابل ازبک ها و ترکهای عثمانی دوم تضعیف کردها بدلیل جلوگیری از انسجام
انها ...
نخستین حرکتها کردها بعد از ظهور اسلام در اویل حکومت قاجار در کردستان شمالی
علیه دولت عثمانی اغاز گردید.
همانطور که می دانید کردها پس از جنگ جهانی اول بدلیل بی کفایتی حکومت قاجاریه
بین چهار کشور ایران عراق ترکیه وسوریه برخلاف میل باطنی خود و با دخالت دولتهای
استعمار گر تقسیم شدند.متاسفانه کردها هرگز این تقسیم را نپذیرفتند و حال هم
نمیپذیرند که کشورهای بزرگ استعمار گر انها را به بازی می گیرند و انها را با عناوین
تجزیه طلبی کردستان سرگرم می کنند و تاوان آن را ملت کرد می دهند.
کشورهای عراق و ترکیه در دهه های گذشته کردها را چنان در محدویت قرار می دانند
که مجال هیچگونه خود نمایی نداشتنداز حرف زدن به زبان مادری خود منع شدن وهر گاه
دم از ادای حقوق از دست رفته خود می کردند آنها را شرور و یاغی می نامیدند.
ببمارانهای ویران کننده در دهه ۵۰و۶۰و۸۰ میلادی هیچگاه از ذهن ها فراموش نخواهد شد
بمباران شیمیایی سردشت -حلبچه لکه ننگینی بود که بر پیشانی رژیم بعث عراق نشست
وهزاران مردم بی گناه فقط به جرم کرد بودن برای همیشه نفس هایشان بند امد.
در خصوص کردهای ایران
کردها ی ایران مردم و یا سرزمینی ملحق شده به ایران نیستند که امروز بخواهند در مقام
جدایی آن بر آیند.بلکه ایران متعلق به تمام کردهاست و اثبات این گفته راتاریخ گواه است.
نمیتوان حق خود مختاری یا جدایی را برای کردها بیان کردبلکه حق کردها اشتراک بر حاکمیت
ایران است.آنها نیز چون گذشته دور که بنیاد ایران را نهادند بر حاکمیت سیاسی ایران سهیمند
مگر این کردها نخستین قوم آریایی نبودند که نام ایران را برای این سر زمین انتخاب کردند.
مگر آرشها - فریدون ها و فرهاد ها کرد نبودند.
کردها همانهایی هستند که در نگهداری و پیشرفت ایران اسلامی رنجها کشیدن و نگهدار
مرزهای ایرانند نباید این همه از خود گذشتگی کردها نادیده گرفته شود.
منبع:"http://heran.blogfa.com"
پنجشنبه 05 بهمن 1391 :: 23:13 :: نويسنده : kordavan
نویسنده : محمدرضا زادهوش منوچهرآتشی متخلص به سرنا شاعر معاصر، نویسنده، مدرس، ادیب، مولف و مترجم ایرانی در دوم مهر ماه سال 1310 در دهرود دشتستان در نزدیکی بوشهر چشم به جهان گشود و در بیست و نهم آبان 1384 در هفتاد و چهار سالگی دیده از جهان فروبست. به گفته ی خودش: دوم مهرماه 1310 در روستای به نام "دهرود" دشتستان جنوب متولد شدمٰ خانواده ما جزء عشایر زنگنه كرمانشاه بودند كه در حدود 4 نسل پیش به جنوب مهاجرت كرده بودند.
نام خانوادگی من به دلیل اینكه نام جد من "آتشخان زنگنه" بود "آتشی" شد، پدرم فردی باسوادی بود و به دلیل علاقهای كه سرگرد اسفندیاری كه در جنوب به رضاخان كوچك مشهور بود، پدرم را به بوشهر انتقال داد و پدرم كارمند اداره ثبت و احوال بوشهر شد. در سال 1318 به مكتب خانه رفتم در همان سالها قرآن و گلستان سعدی را یاد گرفتم ولی به دلیل شورشی كه در آن شهر شد سال دوم را تمام نكرده بودم از كنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسی بوشهر ثبت نام كردم و تا كلاس چهارم در این مدرسه بودم و در تمام این دوران شاگرد اول بودم و كلاس پنجم را به دلیل تغییر محل سكونت در مدرسه گلستان ثبت نام كردم. كلاس ششم را با موفقیت در دبستان گلستان به پایان رساندم، در این سالها بود كه هوایی شدم و دلم برای روستا تنگ شد و با مخالفتهایی كه وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتیم و در چاهكوه بود كه با عشق آشنا شدم و اولین شعرهایم نیز مربوط به همین دوران است. البته مساله علاقمندی من به شعر و شاعری به دوران كودكیام باز میگردد خیلی كوچك بودم كه به شعر علاقهمند شدم، اما اولین تجربه عشقی در چاهكوه اتفاق افتاد او نیز توجهی پاك و ساده دلانه به من داشت، آن دختر خیلی روی من تاثیر گذاشت و در واقع او بود كه مرا شاعر كرد. شاعر مجموعه "آواز خاك" در ادامه با بیان این نكته كه در آن سالها ترانههای زیادی سرودم و به دلیل نرسیدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد دیگر و سرطانی كه بعدها به آن دچار شد رد پایی این عشق در تمام اشعار من به چشم میخورد. پس از آن به بوشهر بازگشتم و دوره متوسطه را در دبیرستان سعادت به پایان رساندم, در آن سالها بود كه اشعارم را روزنامههای دیواری كه در این مدرسه درست كرده بودیم منتشر میكردم و حتی در این سالها در چند تئاتر نیز نقشهایی ایفاء كردم. او در ادامه با بیان این نكته كه پس از اتمام دوره دبیرستان به دانشرای عالی راه پیدا كرده است و به عنوان معلم مشغول به تدریس شده, گفت: در همین سالها اولین شعرهایم را در مجله فردوسی منتشر كردم و این شعرها محصول سرگشتگی در كوهها و درههاست كه به صورت ملموس در اشعار من بیان شدهاند. آشنایی با حزب توده تاثیرات بسیار زیادی بر آثار من گذاشت و شعرهای زیادی برای این حزب با نامهای مستعار در روزنامههای آن روزها منتشر كردم و حتی در 29 مرداد پس از كودتا در ایجاد انگیزه به كارگران برای شورش نقش بسزایی داشتم, ولی با مسائلی كه برای حزب بهوجود آمد،از این حزب فاصله گرفتم و فعالیت جدی سیاسی من به نوعی پایان یافت. من تاكنون دوبار ازدواج كردهام كه هر دو بار كه بیثمر بوده است، همسر اولم با این كه دو فرزند از او داشتم (البته پسرم مانلی به دلیل بیماری كه داشت فوت كرد) به دلیل اینكه من حاضر نشدم با او به آمریكا بروم از من جدا شد و دخترم شقایق نیز در حال حاضر در آلمان وكیل است. در سال 1361 ازدواج دیگری داشتم كه آنهم به انجام نرسید و یك دختر نیز از این ازدواج دارم. فعالیتام را با آموزش و پرورش آغاز كردم البته شغلهای متعددی را تجربه كردم، مدتی با صدا و سیما همكاری داشتم، مسئول شعر مجله تماشا بودم،مشاور ادبی نشریات و انتشارات مختلف بودهام و در حال حاضر نیز در نشریه كارنامه مشغول هستم. من با این سن ام هیچ كتابی نیست كه در حوزه فعالیتام ناخوانده مانده باشد، اگر كسانی كه به شعر علاقهمند هستند و حس میكنند قریحه شعری دارند به سراغ شعر بروند و گرنه به دنبال شعر رفتن كاری عبث و بیهوده است.
از اشعار او: ای دریغا عمر ما همچو نیلوفر مپیچ ای دل به شاخ نسترن ره نشین چون لاله شو، فصل هم آغوشی گذشت در غزل هم آتشی نقش مجزا می زند گرچه عمر ما همه در شیوه یوشی گذشت قامت سرو تو قامت سرو تو در گلشن شیراز یکی است سرو در شهر زیاد است ولی ناز یکی است طالبان رخ خوب تو فراوان باشند لیکنت عاشق شوریده جانباز یکی است سر، سرانجام نثار قدمت خواهم کرد سخن آخر سرباز، از آغاز یکی است شاعرانند در این ملک فراوان اما شیوه زنده سرنای غزلساز یکی است سخن از سینه برآید مرا ز حشر مترسان که روز رستاخیز چو خاک پس بزنی لاله در کفن بینی به جای سایه بال هما بود سورنا در آن دیار که طوطی کم از زغن بینی
وی به سال 1384 به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شد و چندی بعد درگذشت. وی را در بوشهر به خاک سپردند.
از اشعار او است: اسب سفید وحشی بر آخور ایستاده گران سر اندیشناک سینه مفلوک دشت هاست. اندوهناک قلعه خورشید سوخته است!
و شعر شکار نی به نقل از جنگ اصفهان: تصویر ماهتاب، وحشی تر از گوزن گرفتاری بود در آب. نیزار سبز ساحل موند باهای هوی ما خالی شد از گرازان و قوچ های کوهی، از آبخور رمیده، باز آمدند. با بانگ آشنایی بوی ما. صیادهای چابک هر ساله - سال روز نخستین آواز کومه را - به شکار نی می آیند. اینک اجاق هاشان - که دشت را مشبک کرده! آواز زندگی را بر پهنه بیابان... مرموز می سرایند.
از آثار او است: بر انتهای آغاز. وصف گل سوری، 1370. این کتاب در کیهان هوایی 30 بهمن 1370، ش 970، ص 18 تا 20 معرفی شد. ترجمه فانتامارا، اثر اینیاتسیو سیلونه. ترجمه مهاجران. ترجمه دلاله اثر تورنتون نیون وایلدر، تهران: فرمند، 1351، رقعی، 136ص. آواز خاک، آتشی شعری آواز خاک را در تیرماه سال 1343 در مجله آرش انتشار داد. پس از این به سال 1347 آن را به همراه چند شعر دیگر به چاپ سپرد. نام مجموعه به یاد این شعر، آواز خاک نام گرفت. / چاپ دوم 1380، تهران: موسسه انتشارات نگاه، 182 ص. محمدعلی سپانلو این مجموعه را در بررسی کتاب، ش 3، دی تا اسفند 1347 و اسماعیل نوری علاء در دفترهای روزن، ش 2، بهار و تابستان 1347 نقد کرد. آهنگ دیگر، 1339 / چاپ دوم 1380، تهران: موسسه انتشارات نگاه، 160 ص. اتفاق آخر، 1379، تهران: موسسه انتشارات نگاه، 192 ص. مقدمه بر از بنفش تند تا ... به تو می اندیشم اثر هوشنگ ایرانی، 1379، تهران: نشر نخستین، 232 ص. باران برگ ذوق: دفتر غزلها، به کوشش عبدالمجید زنگویی، 1380، تهران: مرکز نشر و تحقیقات قلم آشنا، 306 ص. تندیس مه: نگاهی به آثار کسرا (علی) عنقایی، به کوشش بهمن معتمدیان، مجموعه ای شامل شعر، داستان کوتاه، فیلمنامه، نمایشنامه و یک مصاحبه با نقدهایی از منوچهر آتشی و دیگران، 1376، شیراز: نوید شیراز، 174 ص. حلقه نیلوفری، ش 19. ترجمه جزیره دلفین های آبی رنگ، نوشته سکات اودل، 1379، تهران: شهر کتاب، هرمس (کیمیا)، 198 ص / تهران: کتابهای جیبی: فرانکلین، 1350 / چاپ سوم 1380. داستانی است از سرخپوستان آمریکای شمالی. چه تلخ است این سیب! (شعرهای 69 تا آغاز 72)، 1378، تهران: آگاه، 237 ص. حادثه در بامداد، 1380، تهران: موسسه انتشارات نگاه، 200 ص. خلیج و خزر، 1381، تهران: نگاه، 148 ص. دیدار در فلق، 1348 / چاپ سوم 1380، تهران: موسسه انتشارات نگاه، 152 ص. مقدمه بر کتاب فایز (دوبیتی سرای جنوب): مجموعه مقالات، به کوشش عبدالکریم مشایخی، برای بنیاد ایران شناسی - شعبه بوشهر، با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر، 1381، تهران: لیان، ث + 300 ص. این کتاب برگزیده مقالات سمینار یک روزه فائز دشتستانی است که در 19 اسفند ماه 1378 در بوشهر برگزار شد. گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر، 1379، تهران: کتاب نیستان، 95 ص. گزینه اشعار، 1365، تهران: مروارید، 325 ص / چاپ سوم 1375. گندم و گیلاس، 1370، تهران: قطره، 184 ص / 1381، تهران: نگاه، 192 ص. ترجمه شفای ثقل سامعه در گوشه ای از جهان نوشته گورونوی ریس، کتاب نمونه، ش 1، بهار 1351. گفت و گو با ایران غفاری درباره کمال الملک، یادنامه کمال الملک، به کوشش علی دهباشی و بهنام شباهنگ داراب، تهران: چکامه، چاپ اول 1366، ص 289 تا 298. «اردشیر محصص»، تماشا، ش 134، آبان 1352، ص 30 تا 33. «صورتگر سحرآفرین»، منوچهر آتشی، تماشا، ش 186، آبان 1353، ص 12 تا 15. «موسیقی مذهبی ایران»، تماشا، دوره اول، ش 37، آذر 1350، ص 57. نقد و معرفی کتاب موسیقی مذهبی و نقش آن در حفظ و اشاعه موسیقی ملی ایران نوشته حسن مشحون است. «مردان موسیقی»، تماشا، دوره دوم، شهریور 1351، ص 78 تا 79. «زندگانی بتهوون»، تماشا، دوره دوم، ش 102، اسفند 1351، ص 101. «نامه های شالیاپین به دخترش و ماکسیم گورکی»، تماشا، دوره چهارم، ش 161، اردیبهشت 1353، ص 24 تا 25.
فهرست منابع کتاب ماه ادبیات و فلسفه، ش 36، ص 30 و ش 37، ص 61. سیمای شاعران فارس در هزار سال، حسن امداد، تهران: ما، چاپ اول 1377، ج 2. کتاب شناسی ملی ایران. نگاهی به نشریات گهگاهی (معرفی نشریات نامنظم غیر دولتی 1332 تا 1357)، کاظم سادات اشکوری، 1370، تهران: تیراژه. ادبیات معاصر ایران، سیدحسن امین، تهران: دایره المعارف ایران شناسی، چاپ اول 1384، ص 117. بحثی پیرامون منوچهر آتشی شاعر ایرانی، حمید آزمون، روزنامه ابرار، 18 آبان 1372، ص 8. بررسی خصوصیات شعر منوچهر آتشی، روزنامه اطلاعات، 14 آذر 1370، ص 6. نقدی بر کلمات منوچهر آتشی پیرامون سرشت مادی وجود، اسماعیل شفیعی سروستانی، روزنامه کیهان، 9 فروردین 1372، ص 16.
فایز کردوانی دشتی محمد علی دشتی متخلص به فايز در سال 1250 ه ق برابر 1209 ه ش در روستای کردوان ديده به جهان گشود.تحصيلات مقدماتی را ابتدا در روستای کردوان و سپس در روستای بردخون زير نظر مدرسين مکتب خانه ها فرا گرفت. بعد از اتمام تحصيلات مقدماتی دوباره به کردوان بازگشت و نزد يکی از مشايخ آن ولايت که در زبان و ادبيات فارسی و عربی تسلط داشته به نام شيخ احمد فرزند شيخ عاشور مشغول به کسب علم و ادامه تحصيل گشت. ایشان در دربار محمد خان دشتی که خود نیز طبع شاعری داشت و مشغول به ترويج علم بود و کتابت مي کرد مشغول به شعر گفتن و ترویج علم شد. پس از کشته شدن محمد خان فایز را به گزدراز(روستايی نزديک به خورموج) تبعيد کردند. به هر ترتيب فايز شاعر شروه سرای دشتی پس از پشت سر گذاشتن هشتاد سال زندگانی در سال 1298 ه ش برابر با 1330 ه ق در گزدراز وفات يافت و جسدش را پس از چند ماه امانت بنا به وصيتش به نجف منتقل نموده و در آنجا دفن کردند. افسانه و فايز
فايز را با دوبيتی هايش می شناسند .با دوبيتی ها و ترانه های جانسوز و غم افزايش با ترانه های که در کهسار و بيشه زار دشتی و دشتستان تا جاودان تنين انداز است با ترانه های که مردم اين مر زبوم با آن آغاز ميکنند و با آن به پايان ميرسانند زندگی پر فراز نشيب خود را در گرمای سوزان و در سرمای جانکاه در کشتزارها در سفر و حضر دوبيتی های فايز را به عنوان بهترين يار ميپذيرند و چه خوش شروه سر مي دهند که احساس نکنندخستگی روزانه را که نيکوترين دوای درد باز ياران است و انگيز نده رنجبران. افسانه های زيبا و خواندنی در مورد فايز وجود دارد که من يکی از آنها برای شما می نویسم: فايز در اول جوانی بر اثر اختلاف با روسای کردوان از اينجا تبعيد می شود و به ناچار راه شنبه را در پيش ميگيرد که عمه اش در آنجا ساکن بوده.از قضا به مرض حصبه دچار ميشود.عمه اش برای اینکه ديگران از اين بيماری مصون و در امان باشند فايز را به قلعه ويران و متروکه دور از شنبه می فرستد و کنيزی را واسطه قرار ميدهد که هر روز و شب غذا و آب و ساير مايحتاج را برای فايز ببرد.چند شابنه روز این کار تکرار ميشود.شبی از شبها که فايز چشم به راه کنيز می نشيند سه زن را ميبيند که بسويش می آيند.سه زن زيبا سه حور سه پری پيکر سه زن که با ديگر زنان تفاوت فاحش دارند اما فايز هرگز انان را نديده است و نمی شناسد.زنان در نزد فايز مينشينند اما ساکت و خاموش و فايز نيز که مات و مبهوت مانده قدرت تکلم ندارد.از چشمان فايز وحشت ميبارد.اما اين وحشت ادامه نمی يابد هنگامی که ميبند يکی از زنان دستمالی را باز ميکند که در آن سه سيب و سه انار است و سه به گذاشته و در پيش فايز مينهد بی هيچ گفتگويی و هر سه ناپديد ميشوند و فايز را در بهتی باور نکردنی و عميق باقی می گذارند.ديگر شب که فرا ميرسد فايز در انتظار کنيز و رسيدن شام بسر ميبرد که ناگاه دو نفر از زنان شب پيشين با دستمالی دردست هويدا می شوند.باز هم سکوت است خموشی که حاکم بر پيرامون فايز است.هنوز کنيز نيامده و فرصتی است که آنان دو سيب دو انار و دو به را به فايز بدهند.نگاه فايز تو ام با بهت است و تعجب و ياری سخن گفتن ندارد چرا که چنين پری رويانی را تا کنون نديده و تنها در افسانه ها خوانده است و در قصها شنيده نگاه نگاهی است که نور عشق و دلدادگی از آن ساطع ميشود.شب سوم فرا ميرسد شب سرنوشت شب شور شب التهاب شب اظطراب و اخذ تصميم فايز ديگر به کنيز شام نمی انديشد.هر چه در سر دارد فکر دلداده است و قصه دلدادگی و شيدايی.و انتظار به پايان ميرسد زمانی که ميبيند باز هم دو زن همان دو پری رو پری رويان شب پيشين با دستمالی در دست ظاهر می گردند.اما فايز هم از برکت معجزه عشق و شيدايی نيرويی يافته و تاب گفتاری.فايز ديگر آن فايز مبهوتی نيست که توان و ياری گپ زدن را نداشته باشد ميخواهد از اين بازی اگاه شود.میخواهد عشق خود را بنمايد.اما چگونه برای يک روستايی ساده دل محجوب کار ساده ای نيست با پريرويی و پری زاد به گفتگو نشستن آن هم از عشق سخن به ميان آوردن.ولی چاره چيست بايد در کار عشق دريادل بود و دل به دريا زد.بايد از جان مايه گذاشت و بی ترس و وحشتی پيش رفت خنجر تير وحشت آب آتش چيزهايی نيستند که جلوی عشق را سد کنند و مانع پيشرفت آن شوند.فايز تحمل خود را از دست ميدهد و قضيه را جويا می شود و علت این عيادت سبب این رسيدگی و محبت را راز اين دوستی را ميخواهد بداند.اما فايز به احساسی دست ميابد احساسی که قوت قلب برايش ارمغان دارد می آورد.از نگاه پری کوچکتر از چشمان آن دختر زيبارو آن پری زاد احساس ميکند که عشقی دو سره و دو جانبه در حال تکوين است.عشقی که پايانش نا معلوم است. درامد يار از رخ نور ساطع منور کرده آفاق از لوامع پريشان مو برای قتل فايز من الروناس مخضوب الصابع آن که بزرگتر است ان که مادر است دستمال را باز ميکند که در ان يک سيب يک انار و يک به است و جلو فايز می گذارد و ميگويد پريشب ما سه نفر بوديم که به ديدارت آمديم تا تو را شفا بخشيم.هر دو از دختران منند.آن که پريشب با ما بود دختر بزرگم بود که ديشب او را به خانه شوهر فرستادم و اين يکی دختر کوچک من است که به تو دلباخته است چون از نيت تو هم اگاهيم آمده ايم تا او را به رسم پريان به عقد و ازدواج تو در آورم اما يک شرط دارد و آن اين است که هرگز اين راز را با آدميزادی در ميان نگذاری که اگر پيمان بشکنی و راز ما و دختر ما را با کسی در ميان نهی با تو قطع پيمان کنيم و تنهايت گذاريم فايز عهد ميبندد که داستان را با کسی در ميان ننهد و راز را بر ملا نسازد. همان شب ازدواج فايز با پريزاد صورت می گيرد.از سويی هر چه کنيز خوراک برای فايز مياورد دست نخورده آن را بر ميگرداند و این موضوع کنجکاوی نزديکان و بستگان فايز را بر می انگيزد.دو هفته از عروسی آنان می گذرد.به ناچار عمه فايز و ساير خويشان در انديشه چاره می افتند وه به نزد او می آيند و سبب را جويا ميشوند علت نخوردن غذا را و علت بهبودی يافتن بی هيچ دارويی.فايز سکوت را شايسته تر ميداند ولی اصرار است و پا فشاری همه ميخواهند از این راز اگاه شوند ((اخه تو نه فرشته ای نه پري و نه ديو از خاکی نه از آتش تو به آب و غذا احتياج داری چرا غذا نميخوری))و باز هم سکوت است و خموشی. قران می آورند و فايز را به قران سوگند ميدهند که ماجرا را بازگو کند فايز ميگويد((پس بيشک شما به فکر نابودی و زوال منيد و گرنه در دانستن این راز اصرار نمی کرديد)) جواب ميدهند که: ما تو را دوست داريم و در انديشه نابودی تو نيستيم با این حال ميخاهيم از قضايا با خبر شويم ما ميخاهيم بدانيم که تو با چه کسی رابطه بر قرار کرده ای يا عاشق چه کسی هستی.و فايز که قران را در پيش روی خود ميبيند ميگويد:مرا به حال خود واگذاريد بدانید که گفتن من همان است و بدبختی و فلاکت من همان.شايد هم بين من و پری ربطه ای و عشقی باشد. شما را با من چه کار و بدين طريق فايز عشق و رابطه خود را بر ملا ميسازد و آشکار ميکند اما خود ميداند که قصه عشق او با پری پايان می پذيرد و ديگر پريذاد را نخواهد ديد و پری او را نخوهد پذيرفت و او ماند با باری از اندوه و غم که گفته است:
الا ای اسمان از من چه ديدی که از کين يار من از من بريدی دو هفته بود وصل يار فايز تو عمری انتقام از من کشيدی منبع:کتاب ترانه های فایز
پنجشنبه 09 آذر 1391 :: 14:38 :: نويسنده : kordavan
خصوصیات نژادی کردان در سرزمینی که میان کوهستان قفقاز و کشور هندوستان واقع است ، طوایفی امروز مسکن دارند که نامشان در تاریخ جهان مکرر ذکر شده است مانند پارسها و مادها و عرب و ترک . در این قطعه خاک ، تمدن های باستانی بابل و آشوری و فنیقی و غیره هم جلوه گر شده است. از حیث زبان مردم این قسمت آسیا دو دسته اند :آنانکه ایرانی حرف می زنند و آنانکه سامی زبانند . ایران و بلوچستان و افغانستان و قسمت شرقی آسیای صغیر ، مهد نژاد ایرانی است و شعب بسیار از این نژاد امروز نمایانست ، مانند پارسیان و تاجیکان و آذربایجانیان قفقاز جنوبی و سارتهای ترکستان روس و تاتها ( در جنوب غربی دریای خزر ) ، در سمت مشرق افغانها و بلوچها ، در آسیای صغیر کردها و ارمنیان هستند که گروه گروه در نواحی متلف زندگی میکنند. اگر از حیث علم نژادشناسی محض بخواهیم این همه اقوام را دسته بندی کنیم ، نتیجه کار ما این می شود ، که با اختلافات بسیار مواجه گردیم ، زیرا که از حیث شکل و اندازه جمجمه باهم تفاوت زیادی دارند مثلا پاتانها افغانها (دولیکوسفال) دراز سران هستند ، و قسمت اعظم ایرانیان کنونی (مادون دولیکوسفال) و جماعتی از تاجیکان و پارسیان (مادون براکی سفال) پهن سران می باشد. تاتهای آذربایجان ، که از شعبه (مادون براکی سفال) هستند با ارمنیان که قطعا شعبه براکی سفالند آمیخته اند ، پس می توان گفت که در زیر خیمه یک زبان (ایرانی) اقوامی گرد آمده اند ، که ریشه بعض آنها از حیث نژاد مختلف بوده است ، و سببش آن است که این سرزمین محل بروز حوادث و مهاجمات کثیر واقع شده است . در هر عصری اقوام مهاجم آمده و جزء نژاد خالص ایرانی شده ، و رنگ اجتماعی آنان گرفته اند ، حتی در ایام قدیم هم کشور ایران را اگر کشور ماد ، یا کشور پارس می گوییم مقصود این نیست که یک نژاد خالص در تمام این خاک پهناور جای داشته است ، بلکه مراد آنست که نژاد پارس یا ماد غالب بوده ، و همه اقوام دیگر را بطور مسامحه بنام آنان می خوانده اند . از میان اقوام ایرانیان کردان بیشتر از همه سالم و دست نخورده مانده اند ، زیرا مکان آنان کوهستانی صعب است ، و کمتر معبر نژاد مهاجم واقع شده است . ولینباید تصور کرد که محل اقامت اکراد منحصرا کوهستان زاگروس است ، بهمه اطراف تجاوز کرده اند ، قسمت وسطی و علیای شط دجله و تمام خاک آشور قدیم و بخشی از ارمنستان را جزو قلمرو ایننژاد باید شمرد ،در حقیقت وسعت حوزه نژادی کرد ، بیش از قلمروسیاسی آن طایفه است. از نوسندگان نژاد شناسی سلف ریچ از لحاظ ساختمان طبیعی اکراد را دو طایفه شمرده است : یکی چادر نشینان ، که چوپان ورمه بان و سلحشورند ، و آنها را اسیرتا assireta نامیده است ، دیگر ده نشینان و کشاورزان که بنام گوران خوانده است . گوید دسته اول چهره درشت و پیشانی پیش آمده و خطوط صورت پیچیده دارند ، و دسته دوم بعکس آنها می باشند . البته این قسم توصیف قدری بافسانه شباهت دارد ، ولی ای نکته که ریچ گوید در میان اکراد نمونه ای از چشم کبود و آبی دیده ام قابل ملاحظه است از سال 1863 میلادب ببعد ، شرح های دقیقتری از اکراد در دست داریم ، بنابر قول کلنل دوهوسه کردها دارای جمجمه براکی سفال هستند ، قدشان کوتاه و عضلاتشان نیرومند است . رنگ خرمایی ، مو سیاه ، ابرو ضخم و پهن ، بینی درشت و عقابی چانه مربع ، گونه برجسته ، از تماشای آنها شخص یاد سکه های ساسانی می افتد. خانیکف گویداز حیث علایم ظاهری کردها خیلی شباهت به افغانان دارند ، در میان آنان افرادی دارای دارای بینی درشت و نوکدار و عقابی دیده شده است ، غالبا چشمان سیاه دارند ، کهدرشت تر از چشم افغان هاست و فاصله بین دو چشم آنها خیلی بیشتر از سایر ایرانیان غربی و تاجیک ها و پشتو است . از این مطالب معلوم شد ، که اطلاعات گذشتگان راجع بع نژاد های غرب آسیا ضعیف و قلیل بوده و بعض آنها اراء غریبه اظهار کرده اند مثلا سولاک گفته است که رنگ پوست و موی اکراد بانژادهای شمالی اروپا خیلی نزدیک است ، چنانکه کردها اگر بطرز شرقی موی خود را رنگ نمی بستند لباس محلی نمی پوشیدند بیننده آنها را از مردم اروپای شمالی می پنداشت . شخص از خود می پرسد ، که آقای سولاک چنین افرادی را کجا دیده است که به این قطعیت سخن می راند ، من عده بسیاری از اکراد را آزمایش کرده ام و ندیده ام . البته در قفقاز خاصه در میان طایفه اوست osset مردمان خرمایی رنگ موجود است و در سالهای اخیر زابوروسکی zaborosky در باب این افراد بیاناتی کرده است که شبیه گفته های سولاک می باشد ، بنابر قول او ، این عنصر در قفقاز : از اروپاییان خرمایی رنگ هستند ، که مستقیما نژادشان بشعبه ی عتیق دولیکوسفال نئولیتیک روسیه جنوبی مربوط می گردد ، و درازمنه ی بعد اقوام خرمایی رنگ دیگر از سکاها و آلانها با آنها پیوسته ند که چون با گتها goths مخلوط بوده اند ، بسیاری از صفات ژرمنی در آنها مخلوط مانده است. قول سولاک را راجع بهمنژادی اکراد با طوایف شمال اروپا فن لوخان تایید کرده است و گوید دویست و بیت و یک نفر کرد را مورد آزمایش قرار داده ام که یکصد و پانزده تن از آنها از سکنه نواحی قراقوش بوده اند از این عده پنجاه و سه در صذ از دسته گزانتوکروئید xantho-croides یافتم از حیث اندازه جمجمه آنها را سه گروه باید دانست : از این قرار : 74.9 75.2 76.9 بنا بر قول این نویسنده ، در عهود قدیم همه اکراد خرمایی رنگ و کبود چشم و دراز سر بوده اند ، بعد بواسطه وصلت با ترکان و ارمنیان و سایر ایرانیان کندم گون و پهن سر شده اند . شخص از خود می پرسد فعلا آن قسمت قدیم طایفه کرد که گوید موی و چشم چنین و چنان داشته اند و کله آنها دراز بوده کجا هستند، چراما آنها را نمی یابیم؟ علمای دیگر هم به این اقوال توجه کرده اند ، خلاف آن رایافته اند مثلا شانتر که زمانی طولانی در میان اکراد بوده در کتاب نخستین خود گوید: از یکصد و پنجاه و هشت تن فقط سه نفر را خرمایی رنگ یافتم باقی زلفشان یا سیاه بود یا بلوطی. درباب رنگ چشم آنها گوید : از دویست و سی و دو نفر که آزمودم فقط 8 نفر چشمشان روشن بود . میان این تحقیقات و آنچه فن لوخان von luchan گفته ، اختلاف فاحشی است چون اینهمه آراء گوناگون راجع به کردها هست عیبی ندارد ، که قدری دقیقتر شویم ، و احوال این طایفه که آن را بعضی از اخلاف مادها و برخی از اولاد کلدانیان شمرده اند ،بررسی نمایم . پس تدقیقات ذیل را که ملخص آزمایشهای ایوانوسکی ivanovsky و شانتر chanter وخود نویسنده Eugene pittard است می نویسد : کردان از حیث قامت بلند هستند قدآنها متجاوز از یکصد و شصت و هشت سانتی متر است و این اندازه را در نژاد تاجیک و افغان و کالچا یافته ایم در عده دیگر اکرادی ، که من شخصا مورد آزمایش قرار داده ام ، هشتاد و سه درصد از حد وسط بلند تر بودند و شاید بعضی طوایف کرد باشند ، که حد وسط قامت آنها بیش از میزان سابق الذکر هم باشد مثلا رادکی ها radkis، ولی بعضی طوایف هم هستند که قدشان کوتاه است مانند یزیدیها و میلانیها ( بنا به گفته شانتر) اما راجع به اندازه جمجمه کردها نتیجه تحقیقات مختلف است و موازینی که راجع به جمجمه ذکر کرده اند تفاوت دارد مثلا حد وسط جمجمه: بنا بر قول ماسونف massonof 77.48 است بنا بر قول شانتر 78.53 است بنا بر قول هیتار 86.49 است بعضی تصور کرده اند که چون اکراد اطفال خود را بنحو خاصی می پیچند سرشان تغییر شکل می دهد و خیلی دراز می گردد چنانکه در اندازه های علمی باید آنان را جز طبقه دراز سران حساب کرد ولی این درازی سر از جهت تغییر شکل جمجمه اطفال نیست زیرا که عمل مزبور تا این اندازه موجب تغییر جمجمه نمی شود . شانتر در شعبه درازسران و پهن سران هر دو اجرای این رسم را در باره اطفال دیده است و هم این محقق که بیش از همه به این آزمایش پرداخته ، و عده بیشتری از اکراد را مورد مطالعه قرار داده اختلافات بسیاری در اندازه جمجمه آنان یافته است مثلا گوید اندازه متوسط : جمجمه یزیدیها 70.04 است جمجمه بیلیکانیها 86.48 است از حیث اندازه بینی اکراد را از شعبه لپتورینی leoptorrhinienne و از لحاظ اندازه چهره از شعبه لپتوپرزوپ leptorprosope شمرده اند رنگ چشم اکراد علی المعلوم سیاه است . شانتر هم با این قول موافقت داردنگارنده pittard در میان اکرادی که آزموده است نه درصد آنها را دارای چشم میشی دیده است ، ولی حتی یک نفر کبودچشم هم به نظر نیاورده است و یک نفر خرمایی مو هم ندیده است ، از حیث رنگ موی آنها هشتاد و دو درصد سیاه و بقیه بلوطی تیره بوده اند بنابر آراء ریچ و سولاک و فن لوخان راجع به شبهت اکراد با اقوام شمالی اروپا هیچ مبنای ندارد و ابدا گروهی از اروپاییان شمالی بآسیا نیامده اند و در آنجا باقی نمانده اند این عقیده منست ، ولی هنوز دلیل علمی برای اثبات آن ندارم. نوشته شده توسط حامد سعیدی فرد
پنجشنبه 09 آذر 1391 :: 14:28 :: نويسنده : kordavan
|