درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
نژاد
نژاد مردم روستای دهرود و کردوان استان بوشهرو...




نام‌های پسران ئا ئاراز (آراز: اَرَس) ئاسو (افق) ئاسوس ئاکار ئاکام (عاقبت، سرانجام) ئاکو (قلهٔ کوه) ئاگرین (آتشین، نام یک کوهستان) ئالان بلند، با حرمت، سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) ئاوات (امید) ئارتین ( شعله و گرمای آتش) ئارمین ( منسوب به آرام-پسر کیقباد) ئازا ( دلاور، همریشه با آزاد) ئەگید ( دلاور، اصل این واژه ترکی است) ئەلەند ( تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید) ئەردەلان ( اردلان) ئەردەوان ( اردوان) ئەژدەر ( اژدر) ئەویندار ( عاشق) ئاهورا آ آرشین آمیار آوات افران اورامان ب بریار (عهد و پیمان) باگرو ( تندباد) باهوز ( گردباد) بەلین ( پیمان) بەهیز ( نیرومند) بەرزان ( بلندپایه) بەرهەم ( ثمرە) بەتین ( آتشین) بهنوش (گوارا، بهترین نوش دارو) بلیسه ( شعله، اخگر) بلیمەت ( دلاور) بروسک ( جرقه) بروا ( ایمان) بریار ( تصمیم) بوران ( بوران) پ پارسیا (اهالی پارس) پەژار (افسردەدل) پەشیو (هراسان و افسردەدل «همریشه با پژمان») پشتیوان (پشتیبان) پشکو (شکوفە) پیشەنگ خ خوشناو (نامدار،نیک نام) د داژیار (روزی ،قدرت) داوین (دامنه کوه) دالاهو (برگرفته از کوهی در کرمانشاه) دانیار ( بخشندە) دارا دەرسیم (برگرفته از منطقه درسیم در ترکیه) دیار (دیار، پیدا) دیاری دیلمان(برگرفته از سرزمینی که مابین گیلان و مازندران قرار دارد) دیمەن (چشم‌انداز) ر راژور (جایی بالا،حاکم) روژیار (آفتاب،زمانه) روژمان (اندیشه نورانی،مانند روز) روژهات (روزها) راژان راویژ(تدبیر) روژند(نور خورشید) رامان (در شگفت ) ریبوار (رهگذر) ریوان (رهگذر) ریباز (راه و شیوه) ریناس (رهشناس) ریبین (رهشناس، دورنگر، راهبین، دوراندیش، آینده نگر) ریبین (دورنگر، راهبین) ریکەوت (کردی) ریزان (وارد، ماهر) رزگار (رستگار، آزاد) روژان ز زاگروس (زاگرس اصل این واژه یونانی است.) زال (حکمران، چیره) زانا (دانا) زانیار (دانشور) زمناکو (نام کوهستانی در کردستان) زیلان (کردی) زوران (تلاش، کشتی) زوراب (کردی) زریان (نام یک نوع باد) زیبار زەردەشت ژ ژیار (زندگی شهرنشینی) ژیکان (قطره ی باران) ژیوار (زندگی) ژاوەرو (ژاورود) ژوان (گفتگوی عاشقانە) ژیر (هوشمند، همریشه با واژه «زیرک») ژیلەمو (اخگر) ژیوار (تمدن) ژیوان(نگهبان زندگی) ژیهات (کاردان، ماهر) ژیهات (شایسته،لایق) س ساکو (کوه بدون گیاه،ساده و بی آلایش) سایمان (مانند سایه) سوران (نام یکی از منطقه های وسیع کردستان همچنین با اضافه شدن+ی=سورانی ؛نام یکی از لهجه های معروف در کردی) سیپان (بلندی مانع باد، نام دوکوه در کردستان) سارو ساکار (پاک و ساده) ساکو سامال سه یوان(کوهی در ایلام) سامرەند سەردار (سردار) سەنگاو سەرکەوت (پیروز) سەرکو سیامه ند سیروان (نام رودی در منطقه هورامان تخت - کردستان) سوران (نام نوعی لهجه ی مادری کردی سورانی - کرد سوران) سردشت (به مکانی رویایی گفته میشود همانند بهشت سرسبز،نام شهری کردنشین در آذربایجان غربی) سیوان (سایبان،چادر) سیروان ش شالیار (همدم شاه ) شاهو شیروان شمِال شیرکو شورش شیوان شوان شڤان ک کاویار (مراد،آرزو) کژوان (کوهنورد) م ماردین (نام یکی از شهرهای کردستان ترکیه) ماژان (بزرگان،همچنین مکانی در شهرستان بیرجند) میدیا(سرزمین ماد که محل تولد زرتشت است ) ن نیهاد (نهاد،هدف و مسیری) و وانیار (باسواد) وارو (رهگذر) ه هژار (بینوا،فقیر،تنگ دست) هژیان (ارزنده،شایان ارزش) هیرش (یورش،هجوم و حمله) هیژا (گرامی) هیمن (آرام) هیوا (امید) هاوری ( همراه) هاوراز (همراز) هەلمەت (هجوم ناگهانی، دگرگون‌شده واژه عربی حَملة) هەژار (ندار و فقیر) هیمن (متین،نجیب) هەلکەوت (فراز-رونده، چیره) هەلگورد هەلو (آله، عقاب) هەردی هەورام (برگرفته از اورامانی، نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نمودەاند) هەوراز ( فراز و نشیب) هیژا ( گرامی، محترم) هیرش (یورش) هیوا ( امید) هوزان (آوازەخوان) هومەر هیدی (آرام،ساکت) هەندرین ( نام کوهستانی در کردستان) هوگر ( علاقەمند)

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 22:30 ::  نويسنده : samaneh
مشخصات: ایل زنگنه کهن سال ترین تشکیلات ایل ایرانی است که ریشه در حماسه و تاریخ و فرهنگ این مرزو بوم دوانیده و در تمامی دوران تاریخ این سرزمین راه سربلندی و صیانت و استقلال ایران قد برافراشته و از خود سایه روشن بر جای گذاشته اند . زیستگاه ایل زنگنه و ایلات و طوایف وابسته به ان را باید در ماورای مرزهای کنونی و در سرزمین ایران بزرگ جستجو کرد .مناطق کوچ این ایل بیشتر در اطراف شمال عراق کنونی (پنجوین ، سلیمانیه و ایالت اربیل و از جنوب شرقی به بدره و از جنوب غربی به حلبچه و خانقین واز غرب به تکریت و سامرا و بغداد ) محدود است .و توسط شاه اسماعیل صفوی (905 تا 930 فمری ) به زیستگاه کنونی در منطقه کرمانشاهان کوچیدند . در این محدوده (از شمال به بیله وار و دینه ور و از شرق به صحنه و از غرب به کلهر و روانسر و از حنوب به شیروان چرداول ) ایلات کوچرو و تخته قاپوی زنگنه و وند که وابسته و هم پیمان یکدیگرند و از دوره صفویه و قبل از ان در ان جا سکونت یافته اند. طوایف و تیره های ایل زنگنه و وند: کنفدراسیون ایلی زنگنه شامل ایلات وند که در حال حاضر عبارتند از طوایف :بالاوند ، جلالوند،عثمانوند،شیخوند ، نامیوند،احمدوند،بهتویی وند،پایروند،بختیاروند،جلیلوند، خالوند،احمدوند شیرازی ، کاکاوند ،و طوایف زنگنه : کندوله و پریانی زنگنه چهری ، زنگنه شمشیر چوبی ، زوله زنگنه ، زنگنه دورویی ، زنگنه کرکوکی ، زنگنه کرانی و ایل نتاخر سنجابی و طایفه های : خدابنده لو ،مافی وند ،نانکلی وند، باجلان که چهار طایفه اخیرالذکر با ایل کلیایی در عصر زندیه اتحادیه واحدی را تشکیل دادند . سنجابی که در اواسط قاجاریه از زنگنه منشعب شده و استقلال یافت و طوایفی چون کاکاوند و بالاوند که قبل از سکونت وند و زنگنه در این سو می زیستند و سابقه دیرینه ای دارند . طایفه زنگنه دورویی : محل سکونت آنها اصلا در کنار رود ارس آذربایجان بوده که مرحوم کریم خان وکیل ( خان زند ) دو هزار خانوار از آنها را کوچانیده و به خاک کرمانشاهان آورده اند . بازماندگان آنها هنوز در کناره رود ارس باقی مانده اند . اکنون این طایفه در جنوب جاده اصلی کرمانشاه به تهران و در شرق کرمانشاه در دهستان درو فرامان سکونت دارند و تا سال های اخیر از ابتدایی ترین وسایل رفاهی محروم هستند. طایفه زنگنه کرانی : از اصل زنگنه هستند نزدیک هشتاد خانوار می باشند این که مشهور به کرانی هستند چونکه کرانی مزرعه ای است جزء دروفرامان که در ان مزرعه سکونت داشته اند هم اکنون در چهر هرسین و بعضی هم در خود کرانی سکونت دارند . ملک و باغی ندارند و به گرمسیر نمی روند و متوقف ییلاق اند و چهل و دو نفر سرباز دارند (سال 1309 هجری قمری ) ( از کتاب کلبعلی خان زنگنه – رساله عشایر کرمانشاهان نسخه خطی – صفحه 4 ) منبع:www.zanganeh.blogfa.com

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 18:14 ::  نويسنده : kordavan
ما اطلاعات دقيقي از كردان پارس در دوره هخامنشي در دست نداريم . سعيد نفيسي مي فرمايد : " از زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين فارس ما به نام كرد برخورد مي كنيم "در اين كه كردها از ن‍‍ژ‍اد اريايي هستند ، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد .كردها به همراه ساير اريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در 3400 تا 3700 سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرابي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از اريايي ها در همين دشتها ساخته مي شود. احسان نوري در كتاب تاريخ ريشه نژادهاي كرد مي گويد :" گروهي براين باورند كه مادها نياكان كردان امروزي مي باشند " و اين نظريه كاملا توسط تمام كردشناسان پذيرفته شده است و افزوده اند كه پارسيان و مادها در هزاره اول پيش از ميلاد در فلات ايران ساكن شده اند . نكته ديگري كه نظريه پردازان ( به نقل از احمد شريفي در مجله فارس شناخت در مقاله " عشاير كرد فارس" ) مطرح كرده اند ازدواج ماندانا دختر استياك پادشاه مادها با كمبوجيه شاهزاده پارسي در حدود سال 584 پيش از ميلاد سبب مي شود كه بر اساس سنت كردان گروهي از خدمه و همراهان به همراهي اين شاهدخت مادي امده باشند و كردان پارس از اينان بوجود امده باشند . اين تئوري با توجه به جمعيت 500000( پانصد هزار نفري ) كردان پارس بسيار ضعيف است . اينان مي افزايند كه كورش در نزد مادها يعني كردان تربيت شده و در نقشهاي تخت جمشيد از دوران داريوش از سران مادي زياد مي بينيم و بر اين اساس ، امدن كردان را به فارس ،پس از واقعه گئوماتا در سال 522 پ.م دانسته اند . از سوي ديگر مي دانيم كه كورش ، استياگس ( آستياك= آستياژ) را شكست مي دهد و امپرالتوري ماد را در سال 550 پ.م سرنگون مي كند .به همين دليل كوروش براي خود و پايتخت خويش ، محلي را برمي گزيند كه در ان جا بر مادها پيروز شده است كه همين دشت مرغاب مي باشد . نكته ديگر انكه رود پلوار امروزي كه از دشت مرغاب مي گذرد ، در ايران باستان مدويس (medus) ناميده مي شد كه از واژه "ماد" گرفته شده است. منبع:www.zanganeh.blogfa.com

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 18:12 ::  نويسنده : kordavan
اخرين حكمران فارس در دوره اشكانيان گوزهر از طايف بازرنگي در فارس بوده كه يك طايفه كرد است و عشاير بازرنجي كرد فعلي كه در خارج از فارس زندگي مي كنند بازماندگان انان مي باشند. محل استقرار طايفه بازرنگي در برخي منابع قلعه سفيد بوده كه به عقيده شادروان رشيد ياسمي در بيضاي فارس قرار داشته ولي همينك در نزديكي نوراباد ممسني به همين نام قرار دارد . وصلت ساسان با بازرنگي ها : ساسان يكي از نجبا و موبد معبد اناهيتا در شهر استخر همسري از خاندان بازرنگي به نام رام بهشت مي گيرد كه نوشته اند ني ريزي بوده است . كه پاپك فرزند ساسان و رام بهشت مي باشد ،كه بعدها ازثمره او اردشير پاپكان يا بابكان بوجود مي ايد . اردشير را براي تربيت تحت نظر ارگبد دارابگرد قرار مي دهند و پس از چند سالي خود ارگبد دارابگرد مي شود و پس از ان حاكم شهر خير (كه امروزه بخشي از شهرستان استهبان است )مي شود و از انجا پرچم استقلال خواهي را عليه گوزهر ، والي فارس ، و اردوان پنجم پادشاه اشكاني به اهتزاز در مي اورد و با پشتوانه اي كه از مردم خير برخوردار بوده و مادرش ني ريزي بوده شهر گوپانان در شمال ني ريز را تسخير مي كند و گوزهر را مي كد و حركت خودر ار بر ضد اردوان پنجم اغاز مي كند . اردوان پنجم از حركت اردشير بابكان خشمگين مي شود و در نامه اي كه به او مي نويسد خون كردي داشتن و كرد بودن اردشير بابكان و پرورش كردي وي را به رخش مي كشد اين چنين : « اي كرد تربيت شده در خيمه كردان ، از حد خود برون رفته اي و مرگ خويش را خوانده اي . كي به تو اجازه داد كه تاج بر سر نهي و ولايت بگيري و پادشاهان و كسان به اطاعت خود در اوري و ....»0اردشير بابكان سپس با كردان دو جنگ مي كند كه در جنگ اول شكست مي خورد ولي در جنگ دوم همانگونه كه در شاهنامه فردوسي هم امده است پيروز مي شود .« اردشير چهارهزارمرد اراسته ، برايشان تازش و شبيخون كرد و از كردان هزاران مرد بكشت ، ديگران را خسته دستگير كرد و از كردانشاه با پسران و برادران و فرزندان ، بس هيرو خواسته به پارس گسيل داشت »فردوسي( كه خدايش بيامرزاد)همين مطلب را چنين مي سرايد : سپاهـي ز استــــخر بي مَر ببرد بشد ساخته تـا كند جنـگ كُرد چون شاه اردشير اندر امد به تنگ پذيره شدش كُرد بي مر بجنگ يكي كـار بد خوار و دشوار گشـت ابـا كُـرد كشور همه يار گشـت ........... اردشير به كردان شبيخون مي زند : چون شب نيم بگذشت و تاريك شد جهـانـدار بـا كُرد نزديـك شـد همه دشت از ايشان پر از خفته ديد يكـايـك دل لشكر آشفتـه ديـد چو آمـد سپـهبـد بــه باليـن كُـرد عنـان بــازه تيز تـك را سپــرد و.......... سيد محمد باقر نجفي در سخنراني خود در انستيتوي ايران و عرب در لندن در روز 20 سپتامبر 1993 .م ( 29 شهريور 1372 خورشيدي ) ميگويد : «نبرد بابك و اردشير با كردان پارس ، جزيي از نبردهايي است كه وي با اميران محلي پارس ، اسپهان ،خوزستان ، كرمان و سيستان داشته و اين امر نشان دهنده ان است كه كردان در مركز پارس تحت نفوذ شاهان محلي پارس ، خود را مقام جانشينان هخامنشي بزرگ حافظ سنتهاي پارسي و جزيي از ساختار قومي سرزمين پارس مي دانستند » مورد بعدي در مورد وضعيت كردان فارس در دوره ساسانيان بهرام چوبين است كه يكي از اهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده است و خواهر بهرام به نام " كرديه" همسر اردشير بابكان بوده است و برادري داشته به نام كردي ، بنابراين يكي ديگر از مناطق كردان بايستي دره سرسبز و باصفاي خفر جهرم بوده است . براي كردبودن اردشير بابكان مطلب زير زا رشيد ياسمي اورده و فاروقي ان را اقتباس كرده است : «سلاطين اين سلسله به يادگار طايفه خود يك از شهرهاي مدائن را كرد اباد نام نهادند ياقوت به نقل از حمزه مي نويسد كه در سير الفرس آمده است كه اردشير چون به مكان مداين رسيد ، انجا را پسنديد و در انجا اباداني انجا كوشيد و بعد از نامگذاري يكي از محلات هفت گانه مداين به نام كرد اباد نام برده است » خلاصه اينكه از انچه در مطلب ساسانيان ذكر شد نتيجه گيري ميشود كه : 1- با دلايل زياد محرز است كه ساسانيان كرد بوده اند 2- كردان پارس در مناطق زير مي زيسته اند : الف - در منطقه بين آباده و اصفهان ب - اطراف درياچه ني ريز تا اواسط استان كرمان پ - تا اطراف بوشهر 3- ايلهاي ممسني ، كهكيلويه و بوير احمد و شبانكاره ها از بازماندگان آنان بوده اند شبانكاره ها در دوران حكومت خود افتخار مي كردند كه از بازماندگان ساسانيان بوده اند. شبانكارگان كرد پس از سقوط يزدگرد اخرين پادشاه ساساني به حمايت از او نيز خيزش نموده اند منبع:www.zanganeh.blogfa.com

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 18:07 ::  نويسنده : kordavan
در سالهاي 18 و 23 هجري قمري كردان پارس در دفاع از شهرهاي اهواز و فسا و دارابگرد به كمك ساير هم نژادان خود سخت كوشيده اند و حتي خسارات زيادي به اعراب وحشي و غارتگر وارد كرده اند طبري در اين مورد در فتح شهرهاي فسا و دارابگرد مي نويسد : «ساريه بن زنيم ( فرمانده اعراب مهاجم ) آهنگ فسا و دارابگرد كرد و چون به اردوگاه دشمن رسيد ، انجا فرود آمد و چندان كه خدا خواست انها را آنها را محاصره كرد و آنگاه دشمنان فراهم آمدند و كردان پارس با انها فراهم شدند و كار اعراب چنان سخت شد كه گروهي بزرگ بر ضد انان فراهم امده بود» گرچه در اين جنگ ايرانيان در اغاز پيروز شدند ولي با امدن نيروهاي كمكي ايرانيها از اعراب شكست خوردند و ايران اباد و سرافراز توسط اعراب باديه نشين اشغال گرديد كه هنوز هم اين اشغال به عناوين ديگري ادامه دارد . شادروان ياسمي در كتاب "كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي " مي نويسد : «چون اعراب وارد فارس شد كه از مراكز عمده كُرد بلكه مهد تمدن ان طايفه بوده است ، قبايل كرد اين ايالت با ساير برادران ايراني خود كوششهاي سخت و فراوان نمودند و براي حفظ فسا و دارابگرد و ساير نقاط فارس قرباني ها دادند . سپاه عرب بعد از كاميابي بر جان و مال اكراد ابقا نكرد و افراد اين طوايف را به مجازاتهاي سخت رسانيد »طبري در جايي ديگر در فتح اهواز مي نويسد : «گويد : وقتي سپاهها سوي ولايات روان شد ،گروهي بسيار از كردان و ديگران در بيروذ( اهواز) فراهم امدند .....[ابوموسي فرمانده سپاه اعراب ] در ماه رمضان حركت كرد تا با جمعي كه انجا فراهم امده بودندذ كه با مسلمانان كيدي كنند ، يا فرصتي بجويند و ترديد نداشتند كه كار خواهند ساخت » در ده 1930 ميلادي قطعه پوستي در سليمانيه كوردستان پيدا شده است كه بر ان ابياتي به خط پهلوي كه احتمالا مربوط به سالهاي نخست اعراب به ايران است باشد : هــورمزگان رمان ، انزان كژان ويشان شارده وه گوره ي گــوره كان زور ارب كـــردنـــه خابـــور گنـــاي پالـــه ي حتــا شــاره زور شنــو و كنيكـــان ديل بشينـا ميــــــرد آزا ملـــــي و روي هوينا رُوِشـــت ستره مانـه وربيكس بزيــــــكا نيكا هورمــز و هيوچكس ترجمه : نيايشگاهها ويران شد،آتش ها خاموش بزرگ بزرگان خود را نـــهان كرد عرب ستـــمكـار خراب كرد روستاها را تــــا شــــاره زور زنان و دختران بـــــه اسيـري رفتنــد آزاد مـردان در خـون [خويش] غلتيدنـد كيش زرتشت بـــي كــــس مانــــد اهورمــزدا به هيچ كس رحــم نمي كند در سده هاي دوم و سوم هجري اطلاعات ما از كردان پارس بسيار اندك است اطلاعات ما از سده چهارم بيشتر مي باشد : جغرافي دانان اين سده در كتابهاي خود كردان پارس را خداوندان شهرها و روستاها خوانده اند .كه بزرگترين انها ابو اسحق ابراهيم استخري (كتاب ممالك و مسالك – سالهاي 321 تا 381 هجري قمري ) مي باشد كه توصيف كاملي از كردان پارس بصورت زير مي نمايد : « جمعيت كردان پارس بيشتر از ان است كه بتوان ثبت كرد اما شنيده شده كه در سرزمين پارس خانه هاي كردان باديه نشين بيشتر از 500000 نفر است . استخري ايلات كرد پارس را در پنج گروه زير شرح مي دهد : 1- رم جيلويه اين رم قديمي ترين رم مي باشد ( منظور از رم بايستي "رم " به معناي " گله" باشد) محدوده اين رم از شمال به اصفهان و كوه استخر و شهر استخر و بيضا (شمال شهر شيراز )و شهر شاپور (بيشاپور) و ارجان در مرز خوزستان مي داند 2- رم لوالجان اين رم از ان احمد بن ليث مي باشد كه در كوره اردشير خوره (با مركزيت شهر گور يا فيروزاباد فعلي ) مستقر مي باشند كه يك سوي اين كوره خليج هميشه فارس بوده است (فارس بعد از دوره ساسانيان به پنج كوره يا خوره به نام هاي استخر،دارابگرد ،اردشيرخوره ، شاپور و ارگان تقسيم شده است ) 3- رم ديوان رييس اين رم حسين بن صالح بوده و محل استقرار انها در كوره شاپور كه شهر بيشاپور در 20 كيلومتري شمال شهر كازرون است ،بوده و يك حد ان نزديك كوره اردشير خوره است استخري مي افزايد :«حدود "ئطنف" نزديك رم ديوان است كه اقاي دكتر صداقت كيش به دليل نداشتن نقطه در اين واژه نام مشابه ان را در استان فارس نديده است ولي به نظر بنده اين منطقه حدود نطنج باشد كه هم اكنون در شهر كازرون منطقه اي به همين نام وجود دارد كه احتمالا منظور استخري همان باشد . 4- رم شهريار اين رم در حوالي شهر اصفهان باشد و سكني ندارند و سردسير و گرمسير مي كنند كه تا زمان استخري رياست ان بر عهده احمد بن فارس بوده است 5- رم كاريان مرز شمالي اين رم ايالت اصفهان و مرز شرقي كرمان و حد بالاي ان اردشير خوره بوده است و حد ديگر ان نيز سيف بني صفار بوده است . بعد از اسلام سواحل شمالي خليج فارس يعني استانهاي كنوني بوشهر و هرمزگان كه قسمتي از ايالت فارس بوده اند شامل سه سيف بوده كه سيف صفار در جنوب لارستان و به عبارتي هرمزگان كنوني بوده است و اتشكده اي به نام كاريان ( در جنوب شهر لار و در روستاي كنوني كاريان قرار داشته است ) ومردم فارس در بين اتشكده هاي فارس بسيار گرامي مي داشته اند رم ها توسط افراد ديگري چون ابن حوقل نيز تقسيم بندي شده الند كه از ذكر انها خودداري مي شود در كتاب تاريخ بيهقي كه در سال 563 قمري نوشته شده است بحثي تحت عنوان « در ذكر مضاف و منسوب به هر شهري » مطالبي اورده است كه به نظر شادروان رشيد ياسمي ميهن اصلي كردان فارس بوده است . در اين كتاب چنين امده است: «در هر ناحيتي و ولايتي چيزي بود بدان ناحيت و ولايت منسوب گويند :حكماي يونان و زرگران شهر حران و جولاهگاه يمن و دبيران سواد بغداد و كاغذيان سمرغند و صباغان سيستان و عياران طوس و كربزان مرو و مليح صورتان بخارا و زيركان و نقاشان چين و تيراندازان ترك و دهات بلخ و اصحاب ناموس غزنين و جادوان هند و ضعفاي كرمان و اكراد فارس و تركمانان حدود قونيه و انگوريه و طرف روم و صوفيان دينور و....و ادباي بيهق » ابن خلدون ( 732-808 قمري )در سده هشتم مي نويسد : «در جانب شرقي بلاد خوزستان كوههاي اكراد است كه به نواحي اصفهان پيوسته است و مساكن كردها در ان كوهها است و چادرگاههاي آنان در پشت ان ناحيه در سرزمين فارس است كه آنها را زموم يا رم مي نامند » امير تيمور گوركاني و كردان پارس : امير تيمور دو مرتبه به فارس لشكركشي مي كند يكي درسال 789 قمري و ديگري در سال 795 قمري . به نظر مي رسد كه اين جهانگشا در سفر اول ، مشكلي با ايلات فارس و بويژه كردان فارس نداشته است اما در سفر دوم يعني در سال 795 محمود كتبي مي نويسد كه امير تيمور از راه سيمره به شوشتر مي ايد و در راه هركجا كه احشام لر و كرد تمرد مي كردند به تاخت و تاز ايشان دستور مي داده است . اين ضديت ، ناشي از ان است كه بر اساس حدس و گمان قريب به يقين ، ايلات فارس يعني لر ، شول و كرد جزو سپاهيان شاه منصور يعني اخرين پادشاه آل مظفر و هم چنين از طرفداران وي بوده است و از اين منظر در ان مناطق با لشكر امير تيمور درگيري ايجاد مي كرده اند .چون اين پادشاه رشيد ، شاه منصور ، با امير تيمور در روستاي گويم (در 20 كيلومتري شمال غرب شيراز) جنگ مي كند و شخصا قلب اطرافيان امير تيمور را مي شكافد و دو ضربه شمشير به امير تيمور مي زند و فرار مي كند و سپس كشته مي شود ، امير تيمور دستور سركوبي ايلات مذكور را مجددا صادر مي كند و حتي اميرزاده عمر شيخ ، فرزند امير تيمور كه كمي ديرتر از پدر،راه شيراز را در پيش مي گيرد ، برحسب نوشته شرف الدين علي يزدي ، پس از قتل شاه منصور : «و امير زاده عمرشيخ كه در عقب مانده بود ، برحسب فرمان قضا جريان اغرق را سر كرده مي امد و هرجا كه به متمردان و مفسدان لر و شول و كرد مي رسد غارت مي كرد و در حيز ضبط مي اورد و چون از نوبنجان (نوبندگان هم اكنون روستايي است از شهرستان نوراباد ممسني ) گذشته به كازرون رسيد ،از حضرت صاحبقران فرمان آمد ، همانجا توقف كرده ، آن نواحي را ضبط نمايد.» آگاهيهاي ما تا سده هشتم نسبتا مناسب بود اما از اين سده به بعد فقط يك خبر و واقعه از كردان پارس داريم و ديگر در هيچ اثر نوشتاري ، هيچ ذكري از كردان پارس نشده است . اين خبر هم اين مي باشد كه : پس از پيروزي امير تيمور در فارس ، افراد و سپاهيان شول و كرد فارس جزو لشكريان تيمور مي شوند و همراه اميرزاده اسكندر ، اصفهان را محاصره مي كنند ، ولي در حين محاصره تعدادي از اكراد و لشكريان شول و كرد با اميرزاده اسكندر مخالفت مي كنند و بدون جنگ به شيراز بر ميگردند. منبع:www.zanganeh.blogfa.com

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 18:05 ::  نويسنده : kordavan
دوره صفويه : گزارشي از وضع ارتش ايران از سال 1128 هجري قمري در دست است كه در آن آمده است: "به قدر سه لك (( واژه اي هندي به معني هزار))خانه وار از ايلات آورده در كوهستانهاي قريب به ساحل فارس در مجاورت تراكمه مسكن نموده اند . چنانچه نام ايلات مذكور زنگنه كرايلي ، قشقه اي و ممسيني است" در حال حاضر تيره اي به نام زنگنه در شهرستانهاي لامرد و دير و همچنين در ايل قشقايي وجود دارد كه در مورد آخر به تركي صحبت مي كنند اما در استانهاي كنوني بوشهر و فارس گروهي زنگنه اي هستند كه به زبان فارسي تكلم مي كنند . ولي برخي باورهاي كردان كرمانشاه هنوز در فرهنگشان ديده مي شود . ترديدي نيست كه اين گروه بايستي از بازماندگان كردان باشند دوره افشاريه : در حدود 1150 هجري قمري در ابيورد خراسان كردهاي قراچورلو،باچانلو،شيخوانلو ،گاوشانلو،كيپنكلو،كيوانلو،ميانلو،پالكانلو و كرگرلو زندگي مي كرده اند در همان سال در زمان نادر شاه افشار در بنادر جنوبي مسقط و بحرين شورش هايي رخ مي دهد كه نادر شاه كوسه احمدلو افشار را فرمانده سپاهي مي كند و به همراه او از تركمان ها ( طايفه ابوالوردي) و كردان شيخوانلو و كيوانلو و گاوشانلو و ... را به فارس مي فرستد. كوسه احمد لو به علت تباني ها به دستور نادر شاه كشته مي شود و تا سال 1157 هجري قمري هم چنان شورشها و طغيانهايي در فارس ادامه دارد . در نتيجه تركمان ها و كردان مزبور كه فرماندهشان به دستور نادر كشته مي شود و خود در اين شورش ها دست داشته اند ، از ترس مجازات در شيراز و فارس ماندگار مي شوند. ( گفته مي شود نوادگان در روستاي ميرملكي شهرستان لامرد ديده مي شوند ) محل طايفه ابوالوردي در تل شاهزاده كه امروزه به نام ابيوردي در شمال شهر شيراز است ، ميباشد اما هيچگونه اطلاعي از محل استقرار كردان ابيوردي در شيراز و فارس نداريم و با توجه به كتابي كه درباره طايفه ابوالوردي در شيراز چاپ شده ولي ذكري از كردان ابيوردي در شيراز و فارس نشده است . اما تعدادي از بزرگان و ريش سپيدان طايفه كروني (از جمله شادروان شادي نظرپور و تعدادي ديگر از آنها كه در قيد حيات هستند ) از وجود كرداني در محله ابيوردي شيراز كه به گويش كردي همانند كردان چهل چشمه سخن مي گويند خبر مي دهند كه با كردان چهل چشمه كروني داراي آمد و شد بوده اند ولي به دلايل مختلف اين ارتباطات در حال حاضر كمرنگ شده است . منبع:http://www.zangeneh.blogfa.com

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 17:59 ::  نويسنده : kordavan
شیخعلی خان زنگنه وزیر شاه سلیمان از ایل زنگنه بود. این ایل را برخی کرد و بعضی لر دانسته اند. معین الدین نطنزی, زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لر محسوب می کند و زنگنه را جزو طوایفی نام می برد که به حکم اتابکان لر گردن گذارده بودند1. تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعه ای مرکب از ایلات کرد و لر نام می برد2. شرفنامه بدلیسی امرای کرد ایران را به چهار شعبه مشتمل دانسته که زنگنه یکی از آن هاست3. بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردید نکرده اند4. با توجه به قراین و شواهد موجود, کرد بودن ایل زنگنه قطعی است. دربارهء وجه تسمیهء زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی می دانند که این ایل در آن جا می زیست5. برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانه ای در حماسه ملی ایران می دانند6. زنگنه ها خود را بازمانده زنگه می دانند7. مردوخ خاستگاه زنگنه را عراق دانسته و زنگنهء عراق را ساکن کرکوک و خانقین, در اطراف کفری و ابراهیم خانمی و اراضی سوماک می داند8. همه منابع مربوط متفق القولند که ایل زنگنه به منظور یاری پادشاهان صفوی از منطقه اصلی خود کوچیده و در منطقه جدیدی سکنی گزیده است. آن ها شاه اسماعیل اول را در جنگ هایش یاری داده اند9. زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقا مشخص نیست. نویسنده ای زمان مهاجرت زنگنه را پس از حمله مغول می داند و به قول او آن ها در این زمان مجموعا سیصدهزار نفر می شدند که به صحرای قراباغ در شمال آذربایجان کوچیدند و در آن جا حکومتی تشکیل دادند10. اما عمده منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه همزمان با تشکیل دولت صفوی توسط اسماعیل اول بوده است11. هم چنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه سکنی گزیدند12. به هرحال افراد ایل زنگنه در زمان اسماعیل اول سیادت وی را پذیرفتند و تحت فرمان وی درآمدند و نزد وی به مقامات بالا رسیدند13. ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل در جنگ های متعدد وی به ویژه با عثمانی ها شرکت کرد. یکی از این جنگ ها چالدران بود14. در زمان تهماسب اول نیز چندتن از سرداران کرد زنگنه سلیم خان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا15 با عثمانی ها جنگیدند16. شاه تهماسب برای تقویت مرزهای شرقی ایران در مقابل تهاجمات ازبک ها برخی کردهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد17. ایل زنگنه هم چنین در زمان سلطان محمدشاه در جنگ های ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانی ها نبردکرد18. در سال 5ـ7/984ـ1576 یعنی زمان شاه محمد, افرادی از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آن ها بر آن جا تا قرن هفدهم میلادی19 دوامآورد20. در زمان عباس اول افراد ایل زنگنه در حکومت, سپاه و دارای موقعیتی بودند یکی از این افراد علی بالی زنگنه بود که شاه عباس او را نزد الله وردی خان فرستاد تا احکام شاه عباس را مبنی بر فتح بغداد به او برساند21. در زمان عباس اول به هنگام عزیمت وی به منظور سرکوبی ملوخان اردلان و تسخیر کردستان علی بالی بیگ زنگنه که سابق جلودار مخصوص شاه عباس بود واسطه ایجاد صلح بین شاه عباس و ملوخان شد. ملوخان تحت تاثیر سخنان علی بالی بیک, تسلیم شاه عباس شد و خلعت گرفت. بعدها در زمان خان احمدخان اردلان پسر ملوخان مجددا ماموریت کردستان یافت, چراکه خان احمدخان به دولت عثمانی ملتجی شده بود و از آن ها کمک دریافت می کرد تا به تصرف کردستان دست یازد22. علی بالی بیک هم چنین مدتی در زمان عباس اول, امیر خراسان بود23. علی بالی بیک به تاریخ 1618م1028/ق از مقام جلوداری به منصب امیرآخورباشی ارتقا یافت24. تا سال 1047ق در این مقام باقی ماند و در این سال منصب مزبور به شیخعلی خان پسرش انتقال یافت25. اما پیش تر از وی برادرش شاهرخ سلطان به این مقام منصوب شده بود26. نویسنده ای سال انتصاب شاهرخ سلطان را به مقام امیرآخورباشی 1632م1044/ق دانسته است27. در سال 1047 شیخعلی خان به جای وی که به امارت ایل زنگنه ارتقایافته و حاکم سنقر, هرسین, کرمانشاه, بیستون و کلهر شده بود28, به مقام امیرآخورباشی رسید. البته, شاهرخ سلطان سال ها پیش از آن, در سال 1039ق به امارات خواف منصوب گردیده بود29. شاهرخ سلطان در نهم جمادی الاولی 1049ق درگذشت و به جایش شیخعلی خان به امارت زنگنه منصوب گردید. به جای وی نیز برادرش نجفقلی بیک به مقام امیرآخورباشی جلو رسید30. در منابع آمده است که علی بالی بیک یکی از ملاکین بزرگ کرمانشاهان بود این که ملک کرمانشاهان ملک شخصی و خریداری شده علی بالی بیک بوده و یا این که از طرف شاهان صفوی به سکبیل تیول به وی واگذار شده بود, مشخص نیست31. البته نویسنده عباسنامه, کرمانشاه را تیول زنگنه معرفی می کند32. در این که علی بالی خان دارای روستاهای متعدد در غرب ایران بود تردیدی نیست, چنان چه نویسنده خلاصه السیر اشاره به یکی از آن ها به نام سرخآباد دارد33. در زمان شاه عباس دوم افراد خاندان زنگنه هم چنان راه ترقی را پیمودند. در این میان نجفقلی خان به عنوان فرمانده بخشی از سپاه در مرزهای شرقی ایران خوش درخشید. وی در قضیه محاصره قندهار به جد ایفای خدمت کرد و مورد لطف شاه قرارگرفت34. نجفقلی بیک در زمان شاه عباس دوم با وجود آن که شروع خوبی داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود, اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید. اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف دربار قرار گرفت 35. در سال 1055ق شهر خواف در خراسان به اقطاع دوستعلی خان زنگنه داده شد36. در سال 1057ق دوستعلی خان از زمره امرایی بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند37. در سال 1058ق حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوستعلی خان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود داده شد 38. از سال 1653م1064/ق به بعد شیخعلی خان, خان قبیله کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد39. با مطالعه منابع متوجه می شویم که آبادانی کرمانشاه عمدتا توسط شیخعلی خان صورت گرفت, چراکه در سال 1004ق کرمانشاه به نام مزرعه ای معروف بود, اما در نیمه دوم قرن یازدهم هجری کرمانشاه عمران و آبادی خود را ازسر گرفت و شیخعلی خان از زمان عباس دوم در عمارت آن بسیار کوشید40. شیخعلی خان به سال 1066ق حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت41. روی هم رفته باید گفت که ایل زنگنه در دورهء شاه عباس روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتا والایی به دست آورد و مسیری را که از زمان اسماعیل اول در آن گام نهاده بود با سرعت بیش تر طی کرد و به مقصد نهایی, که رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه باشد, نزدیک شد. در زمان شاه سلیمان و به ویژه پس از رسیدن شیخعلی خان به وزارت عظمی, ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیاری از ولایات (اعم از ممالک و خاصه) از ایل زنگنه تعیین شدند. چنان که در سال 1086ق طایفه زنگنه به معیت حسینعلی خان زنگنه که به حکومت بهبهان و کوه گیلویه منصوب شده بود, به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند42. زندگی نامه شیخعلی خان زنگنه شرح زندگی شیخعلی خان زنگنه به ویژه دوره قبل از وزارتش کار مشکلی است, چراکه, منابع موجود چندان اشاره ای به این مطالب ندارند, لذا کوشیده ایم هر اطلاعی را اگرچه خیلی ناچیز باشد ارج نهاده و در این مجموعه بیاوریم. شیخعلی خان زنگنه فرزند علی بالی بیک زنگنه از ایل کرد زبان زنگنه بود. شیخعلی خان در سال 1020ق متولد شد43. در مورد محل تولد و چگونگی تربیت و سپری شدن طفولیت او اطلاعی در دست نیست. اولین گزارش در شرح حال وی پس از تولد, مربوط به تاریخ انتصاب وی به مقام امیرآخورباشی جلو است. شیخعلی خان در رمضان 1047ق به جای برادرش شاهرخ سلطان که به مقام امارت ایل زنگنه ارتقا یافته بود به مقام امیرآخورباشی جلو رسید44. وی در نهم جمادی الاولی 1049ق پس از فوت برادرش شاهرخ سلطان به امارت ایل زنگنه رسید 45. شیخعلی خان در زمان عباس دوم ظاهرا به سال 1653م1064/ق به عنوان حاکم کرمانشاه منصوب شد46. وی در طی ایامی که حکومت کرمانشاهان را در دست داشت, شایستگی های خود را به ظهور رسانید. او در طی ایام مذکور دست به عمران و آبادانی کرمانشاه گشود47. هم چنین در آن ایام واسطه بین مخالفان منوچهرخان حاکم لرستان و شاه شد و عرایض آن ها را به عرض شاه رسانید48. شیخعلی خان هم چنین در سال 1063ق که حاکم کرمانشاه بود سلمان خان حاکم کردستان را که در این سال مصمم به پناه جستن به خاک عثمانی بود گرفتارکرد و او را نزد شاه عباس دوم فرستاد49. که این امر حاکی از وفاداری شیخعلی خان به خاندان صفوی بود. شیخعلی خان به سال 1066ق به حکومت سنقر و دینور تعیین گردید50. او در سال 1666م1077/ق از زنگنه به اصفهان فراخوانده شد و به عنوان سردار به منظور جلوگیری از حملات ازبک ها به نواحی شمال خراسان فرستاده شد 51. با مطالعه منابع می بینیم که شیخعلی خان در امور نظامی فرماندهی برجسته بود و بارها این امر را به ثبوت رسانده بود. شاردن از شیخعلی خان به عنوان فرمانده نظامی برجسته که سابقه سی ساله در این کار داشته یاد می کند52. حیات سیاسی شیخعلی خان بعد از مرگ عباس دوم و جلوس صفی دوم نه تنها منقطع نشد بلکه خود آغاز شکفتگی جریانی بود که او را به اوج رساند و منجر به ارتقای وی به مقامات بالای اداری شد. تا جلوس صفی دوم شیخعلی خان هنوز حکومت کرمانشاه را در دست داشت و پس از حمله ازبک ها به ایران مجددا به جنگ با آن ها فراخوانده شد و فرماندهی بخشی از سپاهیان به عهده او محول گشت و به جای وی برادرش به حکومت کرمانشاه رسید53. پس از آن که او صلاحیت خود را در مسائل نظامی به اثبات رسانید, در سال 1668م / 1079ق بلافاصله پس از استعفای بوداق سلطان تفنگچی آقاسی به جای او منصوب شد و حکومت کرمانشاه نیز به یکی از پسرانش به نام سلیمان خان واگذار گردید54. سرانجام شیخعلی خان به مقام وزارت انتخاب شد. در مورد سال انتخاب شیخعلی خان به وزارت, نظریات مختلف است. شاردن سال مزبور را 1668م1079/ق می داند 55. هم چنین نویسنده ای دیگر, سال انتصاب وی را به وزارت 1079ق عنوان کرده است56. اعتمادالسلطنه نیز سال مزبور را سنه 1079ق / 1668م57 و عبدالحسین خاتونآبادی این سال را 1080ق دانسته است58. میرزا محمد سعید مشیزی نیز سال انتصاب شیخعلی خان را به وزارت سال 1080ق مطرح کرده است59. منبع دیگری سال 1669م1079/ق را معرفی می کند60. میرزاحسن فسایی این تاریخ را بسیار بعدتر یعنی 1084ق نوشته است 61. و نویسنده تذکره نصرآبادی که تاریخ نگارش اثر خود را 108ق62 ذکر کرده است در چندین جا63به صراحت وزارت شیخعلی خان را در زمان نگارش کتاب یاد کرده است. بحث دربارهء این که دقیقا کدام یک از تواریخ فوق صحیح است کاری بس مشکل است, چراکه, برخی از آثار فوق در زمان شاه سلیمان تالیف یافته است. اما شاید بتوان صحت یکی از تواریخ مذکور را محتمل تر دانست. تاریخ منقول در وقایع السنین والاعوام و تذکره صفویه کرمان می تواند صحت بیش تری داشته باشد, چراکه منابع مذکور در زمان شاه سلیمان نوشته شده اند و نویسندگان برخی از آن ها در زمان انتخاب مزبور حضور داشته اند. اگرچه سیاحتنامه شاردن و مختصرالتواریخ و تذکره نصرآبادی نیز در زمان شاه سلیمان نگاشته شده اند ولی به واسطه همزمان نبودن حضور شاردن در ایران با زمان انتصاب شیخعلی خان و نیز دوربودن نویسنده مختصرالتواریخ از ایران و عدم تصریح تذکره نصرآبادی به تاریخ انتخاب مزبور, تواریخ مکتوب در منابع مذکور چندان صحیح به نظر نمی رسد. بعلت انتخاب شیخ علی خان به وزارت در اوضاع زمانه ایران نهفته است, چراکه دورهء مورد بحث دورهء آشفتگی اوضاع بود که ناامنی از هر حیث همه جای مملکت را فرا گرفته بود. این ناامنی و خرابی اوضاع به قدری شدت داشت که منجمین به هنگام انتصاب شیخعلی خان به وزارت عظمی دوره وزارت وی را یک سال پیش بینی کردند64. آشفتگی مرزهای ایران در شرق به واسطه تهاجمات ازبک ها و ناامنی مرزهای غربی به واسطه شورش ها و غارت های کردها بیش ترین تاثیر را در انتخاب شیخعلی خان داشت. اگرچه وی بارها توانایی خود را در منکوب کردن و دفع حملات ازبکان نشان داده بود و از طرف دیگر کرد بودن و وفاداری و دینداری و صداقت وی عواملی بسیار موثر در فروکش کردن شورش های کردها می توانست داشته باشد. ظاهرا همان گونه که عزل فتحعلی خان داغستانی لزگی از وزارت عظمی توسط شاه سلطان حسین منتهی به شورش لزگیها شد65, انتصاب شیخعلی خان که کرد بود و نیز دارای ایلی قدرتمند به عنوان پشتوانه بود نیز می توانست شورش را در مرزهای غربی فرونشانده و یا از شورش آن ها پیشگیری نماید. این شورش کردها از زمان عباس دوم در مرزهای غربی بحرانی جدی ایجاد کرده بود. شاه عباس می کوشید این بحران را با گفت و گو و روش صلحآمیز فرونشاند66. اما به نتیجه ای نرسید. اما شیخعلی خان توانست امنیت را نه تنها در غرب بلکه در مرزهای شرقی نیز برقرار کند. در این که شیخعلی خان به هنگام انتصابش به وزارت دارای مقام امیرآخورباشی جلو و یا تفنگچی آقاسی بود اقوال مختلف است. میرزاحسن فسایی و محمدحسن خان اعتمادالسلطنه شیخعلی را به هنگام انتصابش به وزارت عظمی صاحب مقام امیرآخورباشی جلو می دانند67. اما نویسندگان خلاصه السیر, از شیخ صفی تا شاه صفی و تذکره صفویه کرمان مطالبی نگاشته اند که از مطالعه آن ها می توان فهمید که شیخعلی خان به هنگام رسیدنش به مقام وزارت عظمی نمی توانسته امیر آخورباشی بوده باشد, زیرا اولا: میرزا محمدسعید مشیزی خود در کتابش تصریح کرده است که شیخعلی خان به هنگام رسیدن به مقام وزارت عظمی دارای مقام تفنگچی آقاسی بود. ثانیا در منابع پیش تر آمده است: شیخعلی خان که در سال 1047 به مقام امیرآخورباشی جلو رسیده بود68 در سال 1049ق به امارت ایل زنگنه رسید و برادرش نجفقلی بیک به جایش امیرآخورباشی جلو شد69. بنابراین شیخعلی خان به سال 1080ق که به وزارت رسید نمی توانسته مقام امیرآخورباشی جلو داشته باشد. شیخعلی خان پس از رسیدن به وزارت, تمام کوشش خود را صرف اصلاح و انتظام امور نمود. اما به علل گوناگون, سرانجام تقریبا پس از دوسال وزارت از طرف شاه سلیمان معزول و خانه نشین شد70. سال عزل شیخعلی خان 1082ق ذکر شده است71. علت ظاهری عزل وی را از وزارت, مخالفت وی با شراب خواری شاه یا حداقل عدم همراهی با شاه در شراب خواری دانسته اند72. در میان منابع تنها نویسندهء نامعلوم مختصر التواریخ است که عزل وی را از وزارت, برعکس اقوال متداول, در کثرت افراط و پی تعیش در لهو و لعب شیخعلی خان نوشته است. بدیهی است این قول ابدا نمی تواند صحت داشته باشد. اگرچه, همان گونه که در مبحث ویژگی های اخلاقی شیخعلی خان خواهیم گفت بدیهی ترین و مشخص ترین ویژگی اخلاقی شیخعلی خان بر طبق همه منابع موثق, مخالفت وی با میگساری و شراب خواری بوده است. در مورد علت عزل شیخعلی خان روایتی دیگر نیز هست که جای تامل دارد. این روایت توسط نماینده کمپانی انگلیس در ایران نقل شده است. او خبر داده است که شاه سلیمان در یکی از حالات مستی به کورکردن یکی از برادران خودش فرمان داده بود. ملکه مادر با نظر او مخالفت می کند اما این عمل مادر, خشم شاه را برمی انگیزد. چنان که شاه شمشیر می کشد و مادرش را زخمی می کند و به دستور پسرش شاه سلیمان از درمان او خودداری می کنند. او نیز با پرت کردن خود از بالای بام, اقدام به خودکشی می کند. در این هنگام شیخعلی خان به این عمل شاه اعتراض می کند و شاه خشمگین شده و او را از وزارت عزل کرد74. در ایام غیبت وی از وزارت, هرگز صدراعظمی به جای وی منصوب نشد74. شاردن می نویسد که در ایام فترت مزبور سه نفر از بزرگان دربار متعهد به اداره امور وزارت عظمی بودند75. به نظر می رسد در ایام غیبت شیخعلی خان از وزارت قسمت عمده کارهای مربوط به وزارت را کیخسروخان تفنگچی آقاسی انجام می داد و میرزاصادق مستوفی الممالک به امور دادوستد دفتری می پرداخت و کیخسرو بعدها وظیفه وی را نیز ضمیمه خود نمود و به این وسیله به اقتدار خود افزود76. به نظر می رسد که مقصود شاه سلیمان از عزل شیخعلی خان هرگز عزل قطعی و همیشگی وی نبوده باشد. چه اولا: به جای او اعتمادالدوله ای انتخاب نکرد. ثانیا: شیخعلی خان در طول مدت غیبت خود گاه گاهی به حضور شاه می رسید, چراکه او را از حضور در دربار و حرم محروم نساخته بودند77. سرانجام ایام فترت به سرآمد و شیخعلی خان (در سنه 1083ق) نواب اشرف را به نوازشات خسروانه اختصاص داد78. و از طرف خود با عزت و اکرام و افتخار به کار خویش منصوب نمود و پس از آن دیگر شاه به نوشیدن شراب وادارش نکرد79. مرحله دوم وزارت وی که از سال 1083ق آغازشده یکی از طولانی ترین ادوار وزارت در تاریخ صفویه بود. شیخعلی خان در طی این مدت طولانی اختیارات زیادی در اداره کشور کسب کرد و به این وسیله تاسیسات و اصلاحات اساسی در ساختارهای متعدد حیات اداری, اقتصادی, نظامی و سیاسی کشور به وجود آورد. ویژگی های شیخعلی خان توصیفاتی که در برخی منابع مربوط به عصر صفوی در مورد ویژگی های اخلاقی شیخعلی خان وجود دارد, به اتفاق مبین نکات غالبا مثبت در وی می باشند. آن چه در مورد وی بیش تر نقل شده است دلبستگی های مذهبی وی می باشد. او حتی ظاهر خود را برخلاف رسم دربار به شکل یک مسلمان معتقد درآورده بود. شیخعلی خان شخصیت بسیار عاقل, باهوش و فوق العاده متفکر و مدبر و کامل العیار بود80. قد و قامت شیخعلی خان فوق العاده متناسب و رشید و شایان توجه بود صورت و سیمایش نیز جلوهء بسیار خوب و خوشی داشت قیافه او از حیث برازندگی عدیم النظیر به نظر می رسید. آرامش مدام و ملایمت از چشمان روشن و رخسار ساده اش تجلی می کرد به طوری که به هیچ وجه آثار و علائم اشتغال خاطر که در قیافه اغلب وزرای اعظم مشاهده می شد در صورت وی دیده نمی شد. در سیمایش نشانه های یک اندیشه آرام و آزاد و قادر به کف نفس کامل و مسلط بر خویشتن نهان بود به طوری که اگر کسی قبلا او را می شناخت به هیچ وجه نمی توانست وی را مصدر مهمات و معضلات یک امپراتوری عظیم و وسیعی بداند. کسانی که او را می شناختند خوارق عاداتی از زندگی ساده و مختصر وی حکایت می کردند. موثقین اظهارداشتند که باطن و ظاهر این شخصیت کاملا یکی بود و چنان که در گفتار و کردار و صورت و سیمای وی هیچ گونه آثار تکبر و تبختری مشاهده نمی شد, روح و مغز و قلبش نیز خالی از هرگونه آلایش بود. مشاهده پوشاک و مطالعه اوضاع منزل و بالاخره ملاحظه سفره وی, این حقایق را مثبت و مسلم می داشت81. او به عکس دیگر درباریان دارای مکحاسنی خاکستری رنگ و تقریبا بلند بود و به هیچ وجه طبق رسم روز با خضاب به رنگ سیاه درنمیآورد82. شیخعلی خان مردی دیندار و خداترس و پرهیزکار بود. وی فقط یک زن داشت و از عیش و عشرت بیزار بود. او شمی قوی برای عدالت داشت و رشوه نمی گرفت83 و از تجمل طلبی رایج بیزاربود. هنگامی که بر اسب می نشست فقط چندتن معدود ملازم همراه خود داشت و در آن هنگام جامه ای ساده ولی زیبا و با سلیقه برتن می کرد84. او فساد ناپذیر بود, به طوری که زیربار هیچ گونه توصیه, تحفه, هدیه و رشوه ای نمی رفت 85. شیخعلی خان در کتیبه ای که از خود به جای گذاشته نوشته است که دو قریه از املاک خود را جهت مصارفی نظیر تعمیر کاروانسرای بیستون وقف کرده است86. شیخعلی خان به اعتدال و نظم پای بند بود. با تنجیم و پیش گویی آینده از روی کواکب مخالف بود87. وی حتی در هشتادسالگی88 نیز فردی ارزنده و سواری خستگی ناپذیر بود. بر کار بسیار خوب تسلط داشت و به لحاظ جسمی و فکری از عهده آن بر میآمد89. از ویژگی های دیگر وی که همه منابع مربوطه آن را تصریح نموده اند, خودداری شدید او از شراب خواری است. وی به این جهت عمدتا با شاه اختلاف داشت. او فردی مذهبی و دیندار بود و دستورهای دین را طابق النعل بالنعل مراعات می کرد90. شاه سلیمان بارها به این جهت شیخعلی خان را مورد توهین و اذیت قرارداد. اما وی هیچ گاه تسلیم خواسته های منافی مذهب او نشد و پیوسته با شجاعت عجیب با این تمایل شاه مخالفت کرد. چنان که یک بار شاه شدیدا به پر و پای او پیچید توضیح آن که: شاه که مست و مخمور بود و آرایش صورت صدراعظم خویش را مطابق دربار نمی دید دستورداد ریش او را مثل ریش دیگر درباریان کوتاه کنند91. شیخعلی خان به این جهت بدون کسب اجازه از شاه, دربار را ترک گفت92. شاه وی را به دربار احضارنمود و سپس دست خود را به سوی وی درازکرد و قول داد که به جبران و تلافی توهینات وارد به شخص و مقام وزارت عظمی بکوشد93. با این حال آزار و اذیت شاه سلیمان نسبت به شیخعلی خان تمامی نداشت. چراکه, پادشاه به هنگام مستی از خود بی خود می شد و آن گاه شروع به سربه سر گذاشتن و دست انداختن شیخعلی خان می نمود و علت آن هم عدم همراهی شیخعلی خان با شاه در خوردن شراب بود. روزی شاه سلیمان سخت مست و مخمور بود جام شراب را به شیخعلی خان داد و او را دعوت به نوشیدن کرد, وزیر از خوردن شراب امتناع ورزید و اعلی حضرت به ساقی دستورداد که باده را در بینی وزیراعظم بریزد و این کار انجام شد94. وزیر, نه تنها از خوردن شراب خودداری کرد و در مقابل فرمان شاه در این مورد مقاومت کرد بلکه بعضا شاه را نیز نصیحت می کرد95. شاه سلیمان از شراب نخوردن شیخعلی خان به قدری دلگیر و خشمگین بود که یک بار ضرباتی نیز حواله وزیراعظم کرده بود. به دستور شاه چندین بار سروصورت و لباس و پوشاک وی را با شراب آلوده ساختند و از این قبیل بدرفتاری ها در موقع مستی نسبت به او بسیار اتفاق افتاد96. به هرحال مقاومت شدید وزیراعظم و ایمان قوی وی و نصایح او سرانجام شاه را ملایم تر ساخت و حتی او را آن چنان تحت تاثیر قرارداد که شاه سلیمان به قید سوگند وعده فرمود که دیگر مثل سابق می خوارگی نکند97. مذهب شیخعلی خان شیخعلی خان شیعه ای مومن بود. البته به گفتهء کمپفر: گویا او98 پنهانی از طرفداران اهل سنت باشد.99 که این ادعا قابل پذیرش نیست. در تاریخ مشاهده می شود که معمولا شاهان و وزیران از یک مذهب برخوردار بودند. به طوری که خواجه نظام الملک به اهمیت هم مذهب بودن شاه و وزیر تاکید بسیار کرده است و هم مذهب نبودن این دو را عیب بزرگ دانسته است که ضرر آن متوجه دستگاه حاکم است100. بنابراین گروهی شیخعلی خان زنگنه را وزیری سنی مذهب دانسته اند که ظاهرا درست به نظر نمیآید, زیرا گذشته از دلایل دیگر در رد این ادعا, شاه سلیمان زیرک و عاقل بود و به عنوان یک پادشاه شیعه و از سلسلهء سادات نمی توانست وزیری سنی اختیارکند و در انظار عامه به وزیری که دارای مذهب سنی باشد اعتماد کند. از آن جا که زنگنهء به جامانده در عراق دارای مذهب سنت بودند, ممکن است برخی چون کمپفر به این توهم افتاده باشند که شیخعلی خان نیز دارای مذهب اهل سنت بوده است. البته چنان که گذشت این قول, نمی تواند صحت داشته باشد. زیرا اولا: کمپفر که چنین مطلبی آورده است خود با تردید ابراز نظر می نماید. هم چنین به واژه پنهانی متوسل می شود که نشان دهندهء شایعه یا اتهام و جعل است. و مخالفین وزیر, این سخنان را به کمپفر گفته اند و او نیز باورکرده و در کتاب خود نوشته است. ثانیا: افراد ایل زنگنه که عراق را ترک کردند و به خدمت شاه اسماعیل شیعه مذهب درآمدند نمی توانستند از اهل تسنن باشند و مسلما وقتی تصمیم گرفتند به کمک شاه اسماعیل بروند مذهب دیرین را رهاکرده و به مذهب جدید روی آورده بودند. چنان که نوشته اند: ایل زنگنه و بنی اسد در کنار شاه اسماعیل دارای سابقه و سند مذهبی می شوند.101 اگرچه کمپفر انتساب شیخعلی خان را به مذهب اهل سنت با تردید اظهار داشته است و نیز با آوردن لغت پنهانی عدم صحت این ادعا را بیش تر نشان داده است, با این حال علل مطرح شدن چنین ادعایی کنجکاوی فرد را برمی انگیزد. از آن جا که شیخعلی خان به واسطه قدرت فزاینده اش مخالفان زیادی در دربار و حکومت داشت, بعید نیست که این شایعه از طرف آن ها مطرح شده باشد. هم چنین ممکن است کمپفر به این جهت چنین مطلبی نوشته باشد که شیخعلی خان با تقاضای مکرر سفرای اروپایی مبنی بر اعلان جنگ از سوی ایران به عثمانی سنی مذهب مخالفت کرد و کمپفر نیز مانند دیگران این مخالفت را حمل بر هم مذهبی و هم کیشی کرد. غافل از آن که ایران طبق قرارداد زهاب با دولت عثمانی موارد اختلاف را حل کرده بود و دیگر لزومی به جنگ های پرخرج نمی دید. گذشته از همه این ها چنان که گذشت بدیهی است فردی چون شاه اسماعیل اول که مروج شیعه در ایران و دشمن عثمانی های سنی بود نمی توانست در رکاب خود تعداد زیادی سنی مذهب داشته باشد و در زمان شاه سلیمان هم که علمای شیعه قدرت عظیم یافته بودند نمی توانستند یک وزیر سنی مذهب را تحمل بنمایند. قدرت و اختیارات شیخعلی خان زنگنه برای شناخت میزان اقتدار و اختیار شیخعلی خان زنگنه بایستی به منابع مربوطه مراجعه کرد. کمپفر و شاردن برای تعیین میزان قدرت وزیراعظم وقت102 ابتدا از لغت اعتمادالدوله و وزیراعظم آغازمی کنند. کمپفر می نویسد: این هردو حاکی از بزرگ ترین منصب دولتی است.103 شاردن می نویسد: نخستین شغل کشور, شغل صدراعظمی است که وی را اعتمادالدوله می نامند و کلمه ای مرکب به معنای مایه اطمینان دولت و نیز عمید و عماد به معنای تکیه گاه و ستون دولت است104 قدرت شیخعلی خان بسیار زیاد بود و این را می توان کرارا در تذکره صفویه کرمان دید. بارها اتفاق افتاد که شیخعلی خان, حتی پس از صدور حکم شاه مبنی بر امری, آن را به واسطهء نفوذ خود دگرگون می ساخت و یا قبل از آن که شاه حکمی را صادرکند با دادن نظر مشورتی خود شاه را متقاعد به پذیرفتن نظر خود می کرد105. هم چنین او بارها با پادرمیانی خود جان افرادی را که مغضوب شاه واقع شده بودند نجات داد106. این ها گویای مقام و اعتبار بالای وزیر مزبور نزد شاه بود. از محتوای بعضی از مطالب کمپفر می توان فهمید که در دوره وزارت شیخعلی خان بعضی امور حتما می بایستی فرمان شخصی شاه بر آن ها صادر شده باشد تا به مرحله اجرا درآید و بعضی هم می توانستند بدون امر مستقیم شاه صرفا با امر مستقیم وزیراعظم به اجرا درآیند. لذا وزیر ناگزیر بود که پیوسته در نزدیکی کاخ باشد و حتی منزل او هم جنب کاخ قرارداشت تا به این وسیله انجام بعضی امور که منوط به فرمان شاه بود معوق نماند. هم چنین می فهمیم که حتی آن امر و فرمان مختص شاه نیز اساسا از چهارچوب منظر وزیراعظم توسط شاه صدور می یافت107. شیخعلی خان تمام حکام ایالات و ولایات را تعیین می کرد و مقامات عالی رتبه نظامی را هم او انتخاب می کرد. هم چنین فرماندهان نظامی که به میدان جنگ مامور می شدند همگی با نظر وی تعیین می شدند یا لااقل وی وسایلی برمی انگیخت تا شاه, این مناصب را به هرکسی که می خواهد بدهد108. کمپفر حتی شیخعلی خان را به عنوان دارنده مقام نیابت سلطنت معرفی می کند109. و اعمال سایر حقوق خاص پادشاهی را به دست وی می داند110. تمام بار مملکت بر گردهء شیخعلی خان بود و شاه خود با فراغت و بدون معرفت به اوضاع عمومی و کشوری به زندگی خاص خود ادامه می داد111. کمپفر می نویسد که او در باطن قدرت سلطنتی را اعمال می کند. و شاه فقط در ظاهر صاحب و واجد آن است112. شیخعلی خان نماینده یا نایب کل شاه در کلیه امور شاه و کشور بود هیچ دستور شاه ولو به هر مهری جز با تایید و مهر وی معتبرنبود113. سانسون مالیه, تجارت و روابط خارجه را زیر نظر شیخعلی خان می داند و او را نایب السلطنه کشور معرفی می کند114. شیخعلی خان همهء امور مملکت را مستقلا و به صلاحدید خود انجام می داد و در موارد سخت یا کارهایی که پایانی تردیدآمیز داشت وی آن را با ناظر و واقعه نویس و با فرماندهان قشون مورد مشورت قرارمی داد115. وی در مواقع غیرضروری و کم اهمیت به شاه رجوع نمی کرد هم بدان جهت که خود اختیار انجام آن ها را از شاه گرفته بود و هم این که شاه را از آسایش محروم نسازد. اما در مواردی که اهمیت امر حضور وی را برای طرح مسائل لازم می دانست مستقیما به نزد شاه می رفت116. با توجه به قدرت فراوان شیخعلی خان طبیعی بود که دشمنان متعددی داشته باشد که بکوشند تا او را از مسند وزارت به زیر کشند. خود پادشاه نیز ممکن بود به واسطه قدرت زیاد او از وی بیمناک شود. قدرت و اعمال وزیراعظم به طرق مختلف به اطلاع شاه می رسید. وزیراعظم و موقعیتش همچنین ممکن بود از طرف خواجه سرایان و زنان حرم مورد تهدید قراربگیرد117. این گروه به علل گوناگون ممکن بود با وزیر مخالف باشند. اما در مورد شیخعلی خان مورد اخیر اصلا مصداق نداشت که در ادامه بدان پرداخته خواهدشد. یک طریق دیگر به غیر از نصب جاسوسان و کارگزاران ظاهرا زیردست, وزیراعظم برای کنترل اعمال او, ایجاد نوعی رقابت و چشم و هم چشمی در بین دیوانیان بود. شیخعلی خان به واسطه زیرکی که داشت از وسایل مختلف برای حفظ و تداوم قدرت خود بهره گرفت. او مراقب بود که کسی شاه را بر ضد او تحریک نکند. چه با توجه به قدرت بسیاری که وزیراعظم در همه امور داشت اغلب اتفاقات نامطلوبی را که در اطراف و اکناف رخ می داد می شد با توسل به تهمت و افترا آن را به حساب عدم لیاقت و بی کفایتی وزیراعظم گذاشت. هم چنین بسیاری از بزرگان و اعیان که به دست یا دستور وی مجازات شده بودند به هیچ قیمت حاضر نمی شدند کم ترین فرصتی را برای گرفتن انتقام ازدست بدهند118. شیخعلی خان از نزدیک شدن هرچیز و هرکس به شاه که ممکن بود به نحوی موجب کدورت خاطر او را فراهمآورد جلوگیری می کرد. پیک هایی که حامل اخبار ناخوشی بودند هرگز اذن دخول به داخل قصر را نمی یافتند119. چراکه این گونه اخبار ممکن بود شاه را نسبت به مدیریت او دچار تردید نماید. وی هم چنین می کوشید به افرادی که دشمن او بودند اجازهء ارتقا به مقام بالاتر داده نشود تا مبادا به این وسیله به شاه دسترسی داشته باشد و بتواند از وزیر بدگویی کند120. شیخعلی خان هم چنین کوشید تا تمام بستگان و دوستان خود را منصب و مقامی دهد و به این وسیله اداره بسیاری جای ها و کارها را توسط معتمدین خود انجام دهد121. بدیهی است این خود یکی دیگر از راه های تلاش برای حفظ و تداوم حیات سیاسی بود. با مطالعهء تذکره صفویه کرمان کرارا نفوذ ایل زنگنه و خانوادهء شیخعلی خان را در کلیه مهمات حیاتی ایالات کرمان شاهدیم که این البته می تواند نمونه ای برای تعمیم به سایر ولایات نیز باشد122. شاید یکی دیگر از راه های افزایش و تداوم قدرت شیخعلی خان دستورالعمل های منجمین به شاه سلیمان بود. همان طوری که شیخعلی خان نسبت به پیشگویی های منجمین بی اعتنا بود, در عوض شاه بدان سخت پای بند بود پس, گه گاه منجمین مصلحت را در آن می دیدند که شاه برای مدتی طولانی از دخالت در امور و ظاهرشدن در انظار عمومی خودداری کند. چنان که در یک مورد به دنبال حادثه ای منجمین به شاه گفتند: ناسازگاری کواکب به این زودی ها برطرف نخواهدشد پس باید به شاه توصیه کرد که چند ماهی کاملا از کار کناره بگیرد1 در این فاصله او نباید در ملاعام ظاهرشود و نباید مهمانی بدهد و اصولا به هیچ کار مخصوص جالب توجهی نباید دست بزند.123 بدیهی است در ایام غیبت شاه از امور, شیخعلی خان تنها کسی بود که می توانست امور را با قدرت مطلق اداره نماید. یکی از علل عمده تداوم حیات سیاسی شیخعلی خان زنگنه حمایت مادر شاه از او بود. شاردن می نویسد: مادر شاه همواره با غالب وزیران و صاحب منصبان حکومت, به نسبت زیرکی و اعتبار خود روابط پنهانی و کمابیش مهمی دارد.124 این حمایت مادر شاه از شیخعلی خان را می توان از روایتی که نماینده کمپانی انگلیسی در ایران نقل کرده است فهمید125. با نگاهی به جریان وزارت ساروتقی و سرانجام او, به سهولت می توان نوعی رقابت را بین دستگاه وزارت و حرم از یک طرف و سپاهیان قورچی از طرف دیگر مشاهده کرد. ظاهرا رقابت شدید بین سپاهیان قورچی و دستگاه وزارت و نیز, حرم شاه که به تدریج در اختیار مطلق زنان گرجی و چرکسی قرار گرفته بود سرانجام دستگاه وزارت و حرم را در مقابل دشمن واحد که همان قورچی ها باشند به هم نزدیک کرد. تقابل شدید این دو جناح را در دورهء وزارت ساروتقی شاهدیم126. تا این که این پیوند در ایام وزارت شیخعلی خان بین حرم و وزیراعظم حالت تثبیت شده به خود گرفت. بنابراین اقتدار و قدرت شیخعلی خان هم چنان تا آخرین روزهای حیاتش در اوج قرارداشت و هیچ توطئه و دشمنی نتوانست قدرت او را تهدید نماید. پایان کار شیخعلی خان شیخعلی خان در طول بیست سال وزارت خود کارهای بزرگی انجام داد و کشور را از لحاظ اداری, اقتصادی, نظامی و سیاست خارجی127, حیاتی نو بخشید و سرانجام پس از حدود بیست سال وزارت در سال 1100ق رحلت نمود. البته در مورد تاریخ دقیق فوت وی اقوال مختلفی است. خاتونآبادی دو تاریخ ارائه داده است. در یک جا تاریخ فوت وی را 1099ق128 و در جای دیگر 110ق آورده است129. مرعشی صفوی نیز سال 1092ق130 و نویسنده تذکره صفویه کرمان سال 1100ق را زمان فوت شیخعلی خان می نویسد131. و میرزاحسن فسایی سال 1099ق را ذکر می کند132. نویسندهء تاریخ منتظم ناصری سال 110ق1689/م را به عنوان سال مزبور معرفی می کند133. به نظر می رسد در میان اقوال مزبور تنها قول نویسنده تذکره صفویه کرمان صحیح تر باشد چراکه نویسنده آن حوادث را دقیقا مطابق آن چه که خود دیده و شنیده است در ذیل حوادث هر سال به طور جداگانه نوشته است. منبع: منتخب التواریخ: به نقل از: محمد علی سلطانی، ایلات و طوایف کرمانشاهان، ج۲، , وwww.zanganeh.blogfa.com

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 17:32 ::  نويسنده : kordavan
ل زَنگِنه يكی از ايلات کرد بين كرمانشاه و مرز عراق است كه بخش بزرگی از آن نيز در كردستان عراق زندگی می كنند. اكثر زنگنه‌ها ساكن استان كرمانشاه در مناطق : اسلام آباد غرب(دیزگران و هرسم) - ماهیدشت و شمال عراق هستند. بخشی ديگري از اين ايل در استان همدان (شهرستان ملایر)، خوزستان و استان فارس بويژه در شهرستانهای فسا و كازرون، زندگی می كنند. برخی از طوايف زنگنه نيز در مناطق بختياری و كهگيلويه زندگی می‌كنند. زنگنه ٔ دشتستان، در ناحیه شرق بوشهر و بخش مرکزی آن نیز پخش شده‌اند. در زمان صفویه طوایفی از ایل زنگنه کرمانشاه به فارس آمده در این ناحیه توطن نمودند. بخشی از طوايف زنگنه نيز در ايل قشقایی ادغام گشته‌اند.

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 17:15 ::  نويسنده : kordavan
به سبب ساحلی بودن استان بوشهر و محدود بودن كشاورزی و دام داری، ماهی و میگو سهم عمده ای در خوراک مردم استان بوشهر دارند. غذاهای محلی و سنتی از مهم ترین جاذبه های اجتماعی به شمار می روند. تقريبا همه خوراک هایی که در اين استان تهيه و طبخ می شوند، ریشه در طبع محلی مردمان بوشهری دارد. انواع قلیه رایج ترین غذای محلی استان بوشهر به شمار می آیند. قلیه يک واژه عربی است و مفهوم عام آن نوعی خوراک است كه از گوشت درست می كنند. در نواحی ساحلی منظور از قليه؛ خورش ماهی و ميگو است. قليه انواع مختلفی دارد که قليه اسفناج، بادنجان، كدو ترش، برنج، به، هويج، پيتی، سغدی، قليه ماهی، قليه ميگو، كباب ميگو، آبگوشت ماهی، شينسيل ميگو، دم پخت ماهی، ماهی شكم گرفته، كباب ماهی، ماهی شور پلو، عرق گير ماهی، پلو ماهی، حواری ماهی، ماهی تنوری، ماموسه و پاكوره از جمله برخی از آن ها هستند. برخی دیگر از انواع غذاها چون: دلمه برنج، دلمه برگ مو، خوراک چغندر، خوراک سيب زمينی، خوراک فاسوليا، گنمه، دم پخت ماش، خورشت جگر، خورشت گل كلم، خورش كلم پيچ، خورش لوبيا سبز، خورش بادمجان، دال عدس، حلوای عسلی و ... از دیگر غذاهای محلی این منطقه به شمار می آیند. تنداز ماهی (TANDAZ): غذایی است که ماهی را سرخ كرده و همراه پياز و سبزی (گشتيز و شويد) درلا به لای برنجی كه می خواهند دم بياورند؛ قرار می دهند و مصرف می کنند. گمنه GEMNE يا للکLELEK: گمنه از بلغور گندم تهيه می‌شد. ابتدا پياز داغ درست كرده بعد به آن آب می‌زنند. بعد از جوش آمدن گندم را كه قبلاً بو داده‌اند به آن می‌افزايند و مانند برنج دم می‌كنند. اين غذا بیش تر در دشتی تهیه می شود و در این شهرستان خوراک گمنه؛ غذای دايمی سفره هاست. رشته: رشته را نيز مانند برنج پخته و آن را دم می‌كنند و بعد و با بادمجان سرخ كرده يا ماهی مصرف می کنند. در استان بوشهر پختن دو نوع نان معمول است: يكی در تنور و ديگری روی تابه. نان تنوری ضخيم و به گروه مشهور است و روی آن را كنجد می‌پاشند و در تنور می‌پزند. نان نازک را با ابزاری به نام تير روی صفحه‌ تخته‌ای به نام خون xun پهن می كنند. سپس آن را روی تابه می پزند. این نوع نان نازک و خشک بوده و تا ماه‌ها قابل نگه داری است. روی تابه؛ نان نرم و كوچک تری به نام مشتک يا بلبل نيز تهيه می‌شود كه بیش تر جهت صبحانه صرف می‌شود. انوان نان‌های ديگری به نام نان شيرين، قراپيچ و پادرازک نيز تهيه می‌شود. نان پوشی نذر بسيار ساده ای است كه آن را در مسجد يا قدمگاه های ديگر به جای می آورند. اين رسم بيش تر برای خردسالان و گاهی نوجوانان انجام می شود. در این رسم بيمار را در گوشه مسجد می خوابانند و سر تا پای او را با نان می پوشانند. افراد شركت كننده در اين مراسم را زنان و دختران تشكيل می دهند. اين كار با سلام و صلوات به حضرت پيامبر(ص) صورت می گيرد و بعد از تکه تکه کردن نان ها مسقطی يا حلوای ديگری در آن قرار می دهند و به حاضرين می دهند و درخواست دعا برای شفای بیمار می کنند. در استان بوشهر به سبب وجود خرمای فراوان غذاها و شيرينی هايی كه با خرما درست می شود از رواج زیادی برخوردار است. برخی از انواع شیرینی های این منطقه که از جمله سوغاتی های خوشمزه نیز محسوب می شوند، عبارتند از: رنگینک: هسته خرمای درشت را در می آورند و به جای آن مغز گردو می گذارند و به صورت سربالا در بشقاب چيده مقداری آرد در روغن بو داده و سپس كمی هل و دارچين را هم مخلوط كرده و همه را روی خرماها می ريزند. حلوا خرمايی: خرما را با كمی آرد بو داده در روغن مخلوط کرده و مصرف می كنند. چنگال: مقدار كمی خرما به اندازه يک چنگ را با كمی آرد مخلوط كرده و آن را ورز داده و مصرف می كنند. خارک پخته:كمی قبل از برداشت خرما، خرماهايی كه قابليت رسيده شدن ندارند را در ظرفی بزرگ می جوشانند و سپس آن را مدتی جلوی آفتاب قرار می دهند تا خشک شود و آن گاه به مصرف می رسانند. زنان خانه‌دار با پختن نان های مخصوص به استقبال عيد مي‌روند. انواع نانهای شيرين در اندازه‌های مختلف طبخ مي‌كنند. يک نوع نان گرد و كوچک به نام پادرازک كه پر از هل و گلاب است در شمال استان بوشهر در تنور می‌پزند. هم چنين نان شيرين ديگری كه دارچين روی آن مي‌پاشند نان را روی تابه پخته سپس آن را لوله می‌كنند؛ نیز به قراپيچ مشهور است. نان شيرين با طعم های مختلف در بیش تر شهرها و روستاها پخته می‌شود. منبع:http://safarpedia.ir

جمعه 06 بهمن 1391 :: 00:30 ::  نويسنده : kordavan
جشن ها و آیین های استان بوشهر در تاريخ فرهنگ و تمدن ايرانی، جشن‌ها و روزهای عيد، ريشه در تاريخ افسانه‌ای ايران باستان؛ يعنی دوره سلسله پيشدادی دارند. جشن ها و آیین های استان بوشهر به جشن های مذهبی، ملی و محلی تقسیم می شوند. جشن های بزرگ مذهبی در استان بوشهر شامل: جشن ميلاد حضرت محمد(ص)، جشن ميلاد حضرت فاطمه(س) (روز مادر)، جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر)، جشن های بزرگ نيمه شعبان، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج )، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه و عيد قربان، جشن بزرگ غدير خم و تعيين حضرت علی(ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن های مذهبی مهم استان بوشهر به شمار می آيند. جشن بزرگ عيد فطر در استان بوشهر؛ عید تلخک یا عید مرده ها نامیده می شود. در اين روز كسانی كه عزيز از دست رفته دارند؛ مراسم فاتحه خوانی برگزار می كنند و مردم برای تسليت به ديدن آن ها می روند. سحرگاهان بعد از گفتن اذان صبح روز عيد فطر، مردم به زيارت اهل قبور می روند و بر قبر مرده های خود سفره می چينند و پس از بازگشت از قبرستان نماز عيد خوانده می شود. در میان جشن های ملی؛ جشن های عید نوروز مهم ترین و بزرگ ترین جشن ها به شمار می آیند. نخستين جشن ايرانی به نام نوروز از زمان پادشاهی جمشيد مرسوم شد و در زمان های بعد، جشن‌ها و آيين‌های ديگری چون تيرگان، مهرگان، سده و غيره در فرهنگ ايران پديد آمدند. اعياد ملی، مذهبی و محلی در استان بوشهر نزد همه پاس داشته می شوند. اقليت های مذهبی استان بوشهر نيز می توانند جشن های مذهبی خود را به راحتی به جای آورند. درمیان جشن های ملی؛ آیین های ویژه عید نوروز مهم ترین جشن ها به شمار می آیند. مردم استان بوشهر بر اساس رسوم رایج، اين عيد ملی را با شكوه هر چه تمام تر برگزار می كنند و برای آن اعتبار و احترام زیادی قائل هستند. اين مراسم در ميان مردم بوشهر؛ با یک شیوه ولی آداب مختلف انجام می شود. در عين حال همه مردم بوشهر آمدن نوروز را به فال نيک می گيرند و چند روز به تحويل سال نو مانده نوعی شيرينی تهیه می کنند که به شيرين بيب گلی معروف است. بيش تر مردم بوشهر علاوه بر پختن شيرينی بيب گلی و شيرينی قراپيچ، شیرینی های دیگری نیز ار بازار تهیه می کنند و در تمام ایام جشن های نوروزی از مهمانان با انواع شیرینی ها پذیرایی می شود. آیین های شب چهارشنبه سوری پیش از شروع جشن های نوروزی برگزار می شوند. در گذشته در بوشهر؛ آخرين شب چهارشنبه ماه صفر هر سال قمری را به منزله چهارشنبه سوری می دانسته اند. (به دليل اين كه ماه صفر و به ويژه روز 13 آن را بسيار سنگين و بلاخيز قلمداد می كرده اند) بنابراين برای جان سالم به در بردن از نحوست ماه صفر و مخصوصا به خاطر آن كه نحوست آن ماه به ماه های بعد منتقل نشود و به همان ماه ختم شود به گونه زير عمل می كرده اند: در آخرين سه شنبه ماه صفر سه شنبه شب) به كنار دريا می رفته اند و پاهای خود را تا ساق در آب می زدند و ضمن اين كه چند عدد سنگ به دورن آب پرتاب می كردند؛ می گفتند: درد و غمم در بيشو تو آو دريه بيشو درد و غم من بيرون برود در آب دريا برود مضمون اين خواسته با اعمال چهارشنبه سوری آخر سال خورشيدی كه آتش برافروخته می شود و از روی آن می پرند؛ می گويند: سرخی تواز من ... زردی من از تو یکی است. هر گاه چهارشنبه سوری با فصل تابستان تقارن پيدا کند؛ معمولا" نوجوانان پسر و دختر در صبح چهارشنبه سوری راهی دريا می شوند و مراسم چهارشنبه سوری خود را با شنا كردن در آب دريا به جای می آورده اند. امروزه همان مراسم چهارشنبه سوری که در کل کشور رایج است در این استان نیز برگزار می شود و آتش افروزی شب چهارشنبه سوری از آداب مردم اين ديار است. بر اساس رسم آن ها شب چهارشنبه سوری نبايد نفرينی صورت گيرد زيرا بر اين باورند كه در روزهای آخر سال؛ جمعا 1999 قضا و بلا نازل می شود كه فقط 999تای آن در اين شب است. در استان بوشهر عصر چهارشنبه سوری كوزه نو يا كهنه ای را به خانه يا زمين می زنند تا بشكند و معتقدند كه قضا و بلاها را دور می ریزد. مراسم زار(ليوا) که از آیین های شب چهارشنبه سوری است ريشه افريقايی دارد و گويا از طريق حبشه به اين منطقه راه يافته است و برای فرد بيمار برگزار می شود. اين رسم در شب چهارشنبه سوری برگزار می شود و در آن مردان و زنان لباس مخصوص می پوشند و عطر مخصوص اين مراسم را نيز به خود می زنند و خود را برای مراسم آماده می كنند. هفت روز قبل از اجرای مراسم معجون مخصوصی از گياهان : كندرک،ريحان، گشنه، زعفران، هل، جوز و زبان جوجخ(نوعی گياه) تهيه می کنند و بيمار را دور از چشم زنان و يا بالعكس اگر مريض زن باشد دور از چشم مردان نگه می دارند و از اين معجون برتن بيمار می مالند و مقداری نيز به خورد او می دهند. اين مراسم چندين شبانه روز ادامه دارد و شخص زار بعد از خلاص شدن از بيماری بايد هميشه لباس تميز و سفيد بپوشد و خود را مرتب بشويد و معطر كند. در ضمن می نيز نبايد بنوشد و هيچ كار خلافی انجام ندهد و به اين صورت او برای هميشه در جرگه اهل هوا در می آيد. جشن های ازدواج در استان بوشهر دارای آداب و آیین های خاص خود است. در حال حاضر برخی از آن ها از بين رفته و به طور پراكنده در گوشه و كنار اجرا می‌شود و برخی ديگر با شكوه تمام مرسوم است. معمولاً خواستگاری توسط ريش سفيد و يا بزرگ خانواده پدر يا مادر داماد انجام می‌شود. در اين زمان خانواده عروس هم مدتی فرصت فكر كردن خواسته و بعد جواب نهايی را می دهند. البته در گذشته ازدواج اجباری و بيش تر درون همسری بود، ولی امروزه جوانان خود همسر آينده خويش را انتخاب می‌كنند و بعد خواستگاری انجام می‌شود. اگر داماد مورد قبول واقع نشود، خانواده عروس به بهانه اين كه دختر را برای فاميل يا پسرعمو انتخاب كرده‌اند، جواب منفی می‌دهند. شرط زدن مرحله بعد از خواستگاری است. چند نفر از افراد ريش سفيد خانواده داماد پيش پدر عروس می آيند و بدين ترتيب شرايط نهايی طرفين مطرح می شود. در اين نشست مهريه حاضر و غايب تعيين می‌شود. در گذشته ها مهريه پوست پياز و يا بال پشه تعيين می شد. چون امكان جمع‌آوری اين اقلام غير ممكن بود، بدين ترتييب طلاق غير ممكن می شد. در بعضی روستاها هنوز مبلغی به عنوان حق شير يا شير بها به مادر عروس می‌پردازند. بعد از تعيين اين شرايط نوبت به نامزدی می‌رسد. بدين صورت يک دست لباس را همراه با حلقه و ساعت در حالی كه در پارچه سبز پيچانده‌اند به عنوان نشان نامزدی به خانه عروس می‌برند. به مراسم بردن لباس عروس از طرف خانواده داماد به خانه عروس و نيز به مراسم بريدن پارچه لباس عروس و داماد رخت برون می گويند.خانواده داماد بعد از اين كه لباس های عروس را تهيه كرده يک روز خوب مثل تولد ائمه اطهار (ع) يا شب های جمعه را تعيين كرده و لباس‌ها را با هلهله و شادی به خانه عروس می برند. بردن لباس‌ها معمولاً يك هفته قبل از عروسی انجام می‌شود تا عروس فرصت كافی برای دوختن آن ها را داشته باشد. دايه يا زن خياط لباس‌ها را يكی‌يكی به مهمانان نشان می‌دهد در عوض اين كار به وی هدايايی تقديم می‌شود. قيچی زدن لباس عروس را بايد يک زن خوشبخت و دولتمند (يعنی اين كه شوهرش زن دوم نداشته باشد، دل سوخته نباشد، از شوهرش جدا نشده باشد) انجام دهد. در گذشته لباس‌ها را در سينی چيده و روی آن را روسری سبزی می كشيده‌اند. در بعضی مناطق مثل بندر ديلم لباس‌های داماد را نيز از خانه عروس طی مراسمی به خانه داماد می برند و به اين كار تشريف می‌گويند. دعوت از مردم برای شركت در جشن عروسی توسط دلاک يا دايه انجام می‌شد ولی امروزه توسط اقوام عروس و داماد صورت می گيرد. هنگام دعوت در ظروفی مقداری گلبرگ و گل محمدی ريخته و نقل و نبات نيز روی آن گذاشته، سپس با پارچه حرير سبز روی آن را پوشانده و به درب خانه‌ها برای دعوتی می‌روند، صاحب خانه تعداد گلبرگ و نقل را برداشته و با ذكر‌ دعای خير و خوشبختی اعلام آمادگی برای حضور در جشن عروسی می نمايد. به اين عمل طلبون نيز گفته می‌شود. گل و نقل طلبون را جوانان دم بخت برای طلب مراد می‌خورند. بعد از ظهر شب عروسی، داماد بعد از رفتن به حمام و پوشيدن لباس نو در حجله‌ای كه وسط حياط داماد درست شده می‌نشيند. مردم با هلهله و شادی همراه با آوای نی انبان گرد داماد جمع می شوند. سلمانی محل پارچه‌ای را دور گردن داماد می بندند و موی سر و صورت او را اصلاح می‌كند. مردم نيز پول و شيرينی روی سر داماد می‌ريزند که به این مرام سرتراشون می گویند. هنگام سرتراشون دعايی خوانده می‌شود و مردم صلوات می‌دهند، در اين مراسم مردم با شربت و شيرينی و آجيل پذيرايی می شوند. حنابندان رسم دیگری است که معمولاً يك شب قبل از عروسی انجام می دهند. سلمانی محل، دست و پای داماد را در منزل وی حنا می‌بندد و سپس با يک پارچه حرير سبز رنگ می بندد. در همان ساعت؛ سلمانی زن در منزل عروس دست و پای عروس را حنا می‌بندد. هنگام حنابندان موسيقی محلی و رقص و پای كوبی اجرا می‌شود. در صبح حنابندان حلوای برنج و حلوای انگشت پيچ با نان محلی كه كنجد روی آن ماليده شده و به گرده مشهور است، به مردم می‌دهند. طريقه پخش حلوا به اين صورت است كه حلواها را در كاسه و يا بشقاب چيده و در سينی بزرگی قرار می دهند، يكی از بستگان عروس و يا داماد سينی را روی سر گذاشته و به خانه‌های همسايه و فاميل می‌رود و حلوا را تقسيم می‌كنند. اين حلوا را صبح عروسی نيز پخش می‌كند.امروزه مراسم حنابندان به اين صورت است كه يك برگ سبز درخت نارنج و يا يک اسكناس هزارتومانی را در دست های عروس و داماد گذاشته و روی آن حنا می گذارند. هنگام حنابندان اين شعر خوانده می‌شود: "عروس حنا می‌بنده، طوق طلا می بنده، اگر حنا نباشد، دل به خدا می بنده" دومارويی رسم دیگری است که در مراسم های عروسی انجام می شود. در روستاهايی كه كنار روخانه و يا دريا قرار دارند، بعد از ظهر پیش از شب عروسی داماد را سوار اسب كرده و با هلهله و شادی او را به كنار رودخانه برده، بعد از استحمام وی را به منزل بر می گردانند و سرتراشون انجام می شود. در نقاط ديگر داماد را برای زيارت به پابوسی پير يا امام زاده‌ای درمحل می‌برند. وقتی عروس را به منزل داماد می آوردند (در قديم كه عروس را با اسب می آوردند) عروس تا هديه ای نمی گرفت از اسب پياده نمی شد که به این رسم پااندازون گفته می شود. امروزه آوردن عروس با اتومبيل انجام می‌شود در اين شرايط نيز عروس تا هديه نگيرد از اتومبيل پياده نمی شود. هدايا ممكن است پول، قالی، چند اصل نخل چند رأس گوسفند و يا قطعه‌ای زمين باشد. سه شبه رسم دیگری است که در شمال استان نظير بندر ريگ و بندر گناوه و ديلم رایج است. در شب سوم عروسی، دوستان و بستگان عروس و داماد به ديدن عروس می روند و هديه مورد نظر خود را تقديم می‌كنند. در منزل عروس با شيرينی و آجيل و شربت از مهمانان پذيرايی می‌شود. آجيل را در دستمال كوچكی می پيچنانند و ميهمانان آن را با خود به منزل می برند. يزله خوانی و خيام خوانی از جمله آداب موسيقی مراسم ازدواج در استان بوشهر است. آيين‌های طلب باران از جمله آیین های محلی بسیاری از مناطق کم آب ایران از جمله استان بوشهر است. در این سرزمین اگر بارش باران تا آذرماه با تأخير روبه رو شد مردم دست به دعا برداشته و آيين‌ها و مناسكی را برای تسخير اين عنصر طبيعی انجام می‌دهند. برخی از این آیین ها به شرح زیر هستند: مراسم گل‌گلين (gal galin): هنگام غروب مردم محله در يک كوچه جمع شده و يک نفررا به صورت مضحک و خنده‌دار در می‌آورند؛ لباس كهنه تهيه شده با گونی می پوشانند، شاخی روی سرش می‌گذارند، زنگوله ای در گردن او می‌اندازند واو در كوچه‌ها راه میافتد به اين فرد گلی می‌گويند. مردم از پشت بام به روی گروه گلی آب می ريزند. گلی به درب خانه‌ها می رود و طلب هديه‌ای می‌كند. صاحب خانه به گلی مواد غذايی از قبيل گندم، جو، حبوبات و يا پول می‌دهد. عده ای به ويژه كودكان نيز پشت سر گلی به راه می افتند و اشعاری می‌خوانند" نه او بی بارون بی بارون بی نه او بی (آب نبود)" اگر صاحب ‌خانه به آن ها هديه‌ای بدهد می‌گويند: "خونه گچی پر همه چی" اگر صاحب خانه به آن ها چيزی ندهد؛ می‌گويند: "خونه گدا هيچی ندا" هنگام عبور از كوچه اين اشعار را به منزله طلب باران خواهی می‌خوانند: "گلی ما جهونن امشب صبا بارون گلی ما خوشكل است امشت تا فردا باران خواهد آمد گلی اومده در خونتون سی محض جاجيم كهنه‌تون گلی ما چه زشت بارون تپ درشت گلی اومد درخونتون سی محض بوای بچه تون گلی اومده رو خونه تون سی محض جاجيم كهنه تون" از هديه های جمع آورده شده، شله يا حليم درست می‌كنند. يک دانه مهره يا ريگ در آش می اندازند. سپس آش را بين حضار تقسيم می‌كنند. در سهميه آش هر كس ريگ ديده شد، او را كتک می زنند.در اين موقع يک نفر ريش سفيد و يا سيد محل ضامن وی شده و او را نجات می‌دهد و می‌گويد من ضامن اين فرد هستم تا چند روز ديگر باران خواهد آمد. اگر باران نيامد او را بزنيد. فردی كه مهره خورده را رو به سوی قبله دعا (يعنی امام زاده يا پيری كه در سمت مغرب محله واقع است) می‌برند (در آبادی هايی كه كنار ساحل هستند به سمت دريا كه در جهت مغرب است می روند) مردم به دنبال آن فرد به راه می‌افتند و با هم ديگر می‌خوانند: "قبله دعا می‌شينيم سی او خدا می‌شينيم" وقتی مردم به سوی پير يا امام زاده حركت می ‌كنند اسم امام زاده را آورده و از وی طلب باران می نمايند. مراسم تک تكو tek teku نیز از آيين‌های ویژه طلب باران است كه ترتیب آن به شکل زیر است: شب هنگام دو نفر در حالی كه صورت خود را پوشانده‌اند تا شناخته نشوند؛ آردبيز يا الک را در دست گرفته و با ريگ به الک می‌كوبند كه با صدای تک تک آن صاحب خانه به دم در آمده و به آن دو نفر قند يا چای می دهد. چيزهايی را كه جمع شده است به سر پير يا امام زاده می‌برند و چای درست كرده می‌خورند. اين كار تا سه شب ادامه دارد؛ مردم معتقدند بعد از سه شب باران خواهدباريد. مراسم آفتاب خواهی(بند آمدن باران):به همان اندازه كه باران برای مناطق گرم ضروری است، اگر زياد ببارد، سيل راه می‌افتد در اين شرايط مردم به روش های بند آمدن باران هستند، تا از ايجاد سيل و ويرانی خانه‌هايشان در امان باشند. به اين منظور مهری را كه باآن نماز می‌خوانند، در زير باران می اندازند، آن ها معتقدند با اين كار باران شرمش می‌شود و بند می آيد. هم چنين آرد و نمک را(كه مقدس هستند) توی باران می‌پاشند تا باران بند بيايد. وياچوبی را آتش‌زده سرخ كه شد آن را در دست گرفته در زير باران می‌گردانند‌. دم دم سحری در ماه رمضان: در ماه مبارک رمضان هنگام سحر برای بيدار كردن مردم دو نفر در حالی كه يكی چراغ فانوسی به دست دارد و ديگری دمامی را به دوش می كشد به در يک به يک خانه ها رفتند و با كوبيدن سه بار چوب بر دمام آن ها را از خواب بيدار می كنند تابرای خوردن سحری آماده شوند اين دونفر هنگام كوبيدن طبل اين اشعار را می خوانند "خداوندا توستاری همه خوابند توبيداری به حق لا اله الا الله همه عالم نگه داری" پس از پايان ماه مبارک رمضان بعداز خواندن نماز عيد فطر اين دونفر طبل را به دست گرفته و سركوچه ها به درب منازل می روند وبرای گرفتن پاداش صاحب خانه را خبر می دهند. صاحب خانه به آن ها مقداری پول می دهد. به سبب ساحلی بودن استان بوشهر و محدود بودن كشاورزی و دام داری، ماهی و میگو سهم عمده ای در خوراک مردم استان بوشهر دارند. غذاهای محلی و سنتی از مهم ترین جاذبه های اجتماعی به شمار می روند. تقريبا همه خوراک هایی که در اين استان تهيه و طبخ می شوند، ریشه در طبع محلی مردمان بوشهری دارد. انواع قلیه رایج ترین غذای محلی استان بوشهر به شمار می آیند. قلیه يک واژه عربی است و مفهوم عام آن نوعی خوراک است كه از گوشت درست می كنند. در نواحی ساحلی منظور از قليه؛ خورش ماهی و ميگو است. قليه انواع مختلفی دارد که قليه اسفناج، بادنجان، كدو ترش، برنج، به، هويج، پيتی، سغدی، قليه ماهی، قليه ميگو، كباب ميگو، آبگوشت ماهی، شينسيل ميگو، دم پخت ماهی، ماهی شكم گرفته، كباب ماهی، ماهی شور پلو، عرق گير ماهی، پلو ماهی، حواری ماهی، ماهی تنوری، ماموسه و پاكوره از جمله برخی از آن ها هستند. برخی دیگر از انواع غذاها چون: دلمه برنج، دلمه برگ مو، خوراک چغندر، خوراک سيب زمينی، خوراک فاسوليا، گنمه، دم پخت ماش، خورشت جگر، خورشت گل كلم، خورش كلم پيچ، خورش لوبيا سبز، خورش بادمجان، دال عدس، حلوای عسلی و ... از دیگر غذاهای محلی این منطقه به شمار می آیند. تنداز ماهی (TANDAZ): غذایی است که ماهی را سرخ كرده و همراه پياز و سبزی (گشتيز و شويد) درلا به لای برنجی كه می خواهند دم بياورند؛ قرار می دهند و مصرف می کنند. گمنه GEMNE يا للکLELEK: گمنه از بلغور گندم تهيه می‌شد. ابتدا پياز داغ درست كرده بعد به آن آب می‌زنند. بعد از جوش آمدن گندم را كه قبلاً بو داده‌اند به آن می‌افزايند و مانند برنج دم می‌كنند. اين غذا بیش تر در دشتی تهیه می شود و در این شهرستان خوراک گمنه؛ غذای دايمی سفره هاست. رشته: رشته را نيز مانند برنج پخته و آن را دم می‌كنند و بعد و با بادمجان سرخ كرده يا ماهی مصرف می کنند. در استان بوشهر پختن دو نوع نان معمول است: يكی در تنور و ديگری روی تابه. نان تنوری ضخيم و به گروه مشهور است و روی آن را كنجد می‌پاشند و در تنور می‌پزند. نان نازک را با ابزاری به نام تير روی صفحه‌ تخته‌ای به نام خون xun پهن می كنند. سپس آن را روی تابه می پزند. این نوع نان نازک و خشک بوده و تا ماه‌ها قابل نگه داری است. روی تابه؛ نان نرم و كوچک تری به نام مشتک يا بلبل نيز تهيه می‌شود كه بیش تر جهت صبحانه صرف می‌شود. انوان نان‌های ديگری به نام نان شيرين، قراپيچ و پادرازک نيز تهيه می‌شود. نان پوشی نذر بسيار ساده ای است كه آن را در مسجد يا قدمگاه های ديگر به جای می آورند. اين رسم بيش تر برای خردسالان و گاهی نوجوانان انجام می شود. در این رسم بيمار را در گوشه مسجد می خوابانند و سر تا پای او را با نان می پوشانند. افراد شركت كننده در اين مراسم را زنان و دختران تشكيل می دهند. اين كار با سلام و صلوات به حضرت پيامبر(ص) صورت می گيرد و بعد از تکه تکه کردن نان ها مسقطی يا حلوای ديگری در آن قرار می دهند و به حاضرين می دهند و درخواست دعا برای شفای بیمار می کنند. در استان بوشهر به سبب وجود خرمای فراوان غذاها و شيرينی هايی كه با خرما درست می شود از رواج زیادی برخوردار است. برخی از انواع شیرینی های این منطقه که از جمله سوغاتی های خوشمزه نیز محسوب می شوند، عبارتند از: رنگینک: هسته خرمای درشت را در می آورند و به جای آن مغز گردو می گذارند و به صورت سربالا در بشقاب چيده مقداری آرد در روغن بو داده و سپس كمی هل و دارچين را هم مخلوط كرده و همه را روی خرماها می ريزند. حلوا خرمايی: خرما را با كمی آرد بو داده در روغن مخلوط کرده و مصرف می كنند. چنگال: مقدار كمی خرما به اندازه يک چنگ را با كمی آرد مخلوط كرده و آن را ورز داده و مصرف می كنند. خارک پخته:كمی قبل از برداشت خرما، خرماهايی كه قابليت رسيده شدن ندارند را در ظرفی بزرگ می جوشانند و سپس آن را مدتی جلوی آفتاب قرار می دهند تا خشک شود و آن گاه به مصرف می رسانند. زنان خانه‌دار با پختن نان های مخصوص به استقبال عيد مي‌روند. انواع نانهای شيرين در اندازه‌های مختلف طبخ مي‌كنند. يک نوع نان گرد و كوچک به نام پادرازک كه پر از هل و گلاب است در شمال استان بوشهر در تنور می‌پزند. هم چنين نان شيرين ديگری كه دارچين روی آن مي‌پاشند نان را روی تابه پخته سپس آن را لوله می‌كنند؛ نیز به قراپيچ مشهور است. نان شيرين با طعم های مختلف در بیش تر شهرها و روستاها پخته می‌شود منبع:روزنامه تفاهم

جمعه 06 بهمن 1391 :: 00:25 ::  نويسنده : kordavan
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران